مزیری - بی ورا

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

هنوز از یاد نبرده ایم صف های طولانی نفت را ، آخه سه مخزن بزرگ نفت توی کوچه ما بود و اصولا این مخازن که در تعاونی کنونی شهر بود ، جایگاهی برای بازی های کودکی ما و پریدن از روی یک مخزن به مخزن دیگر بود . صف های طولانی برای گرفتن نفت در این عکس تزئینی به خوبی مشهود است .

دهه ۶۰ اکثر خونه ها میزبان سریال بلند و تمام نشدنی اوشین بودند و از تلویزیون سیاه و سفید خود که اغلب مواقع تصویر یا به بالا و پایین می پرید و یا در بین راه برفکی می شد تکون نمی خوردند . گفتم اوشین ناخودآگاه به یاد "عامو کرم " افتادم و گاری معروفش ، همو که با دستان هنرمند خود گرم کننده مراسم شادی و بزم عروسی اهالی آبادی بود . در کنار این حرفه ، روزها با گاری خود بساط دستفروشی داشت و وسایلی همچو سقز یا " بینزه " ، کلخنگ ، الوک ، بلی و ... را می فروخت . جالب این بود که تمام وسایلش را با پسوند اوشین تبلیغ می کرد و در کوچه ها با صدای بلند می گفت : " بیاین ببرین الوک اوشین ،بینزه اوشین ، کلخنگ اوشین و ... . البته این ترفند کارساز بود و مشتری های زیادی را دور خود جمع می کرد . جالب اینکه خودش نیز در بین اهالی به " کرو اوشین "معروف شده بود . اینطور که شنیده ام ،این بزرگوار هم اکنون در شهر یزد زندگی می کند .

مگه میشه از دهه شصت گفت و از جنگ و اوضاع آن موقع حرفی نزد . باباها در کنارمان نبودند و در جبهه ها می جنگیدند . شیر زنان نیز دست در دست هم به پخت نان و آجیل و دوختن لباس و ... برای رزمندگان بودند . مدارس نیز حال و هوای جنگ داشت . یاد قلک های نارنجکی شکل به خیر که آن را پر کردیم و تحویل مدرسه دادیم . شیشه های آبلیمو و بسته (کارتن) خرما نیز از هدایای بچه ها به رزمندگان بود . 

[ یکشنبه هفتم مهر 1392 ] [ 2:12 ] [ سید حسام مزارعی ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،