مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

به بهانه ی بزرگداشت خیام

 

به بهانه ی بزرگداشت خیام
               *   *   *
از مشهد تا نیشابور راه زیادی نیست. غروب نشده میرسیم ورودی شهر و از چند نفر سراغ می گیریم و راه می افتیم به سمت آرامگاه خیام. کیست که او را نشناسد؟
از انتهای بولوار اصلی می پیچیم درون خیابانی پر از دار و درخت که سمت چپش خیام است و سمت راست "عطار". نمایی ساده در دل باغی ساکت و آرام با درختانی بلند و دیر سال. خلوت بودن آن جا را به حساب غروب می گذاریم...
 از ورای سایه روشن لامپ ها آرامگاه خیام پیداست که انگار تو را به خود می خواند: "پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است/ گردنده فلک نیز به کاری بوده است/ هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین/ آن مردمک چشم نگاری بوده است..."
از بالای نئون ها تک و توک ستاره ها با سوی سوی ملایمی که دارند به راه گم گردکانی بی هدف میمانند. از تابش ماه اثری نیست و لابد باید سراغش را از خیام گرفت که حساب روز و ماه و سالش را داشته است و پا به پایش گام نهاده است: "چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ/ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ/ می نوش که بعد از من و تو ماه بسی/ از سَلخ به غُرّه آید از غرّه به سلخ..."
سمت راست، گنبد فیروزه ای "عطار" چه ابهتی دارد در دل شب، ساده و رازآلود و روبرویش "کمال الملک" نگارگر ذوق ها و زیبایی ها. جمعتان جمع "عشق و حکمت و هنر و عرفان..."، یادتان باشد رند نشابور را تنها نگذارید و گاه به گاه سری به او بزنید: "یاران به مرافقت چو دیدار کنید/ باشد که ز دوست، یاد بسیار کنید/ چون باده ی خوشگوار نوشید به هم/ نوبت چو به ما رسد نگونسار کنید..."
خیّامِ حکیم و فیلسوف و منجّم و ریاضیدان، به راستی تو با این چارتا رباعی چکار کرده ای که آن همه عناوین را تحت الشعاع قرار داده ای و دنیایی را به خودت مشغول کرده ای؟! شعر تو مگر نه اینکه پرسش همیشگی تاریخ است و دغدغه ی تمام نشدنی انسان ها: "اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ وین حل معما نه تو خوانی و نه من/ هست از پس پرده گفتگوی من و تو/ چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من..."
برخلاف خیام و سکوت وهم انگیز فضای باغ، دو دانگی از شب نگذشته محوطه ی امام زاده جای سوزن انداختن ندارد....
برای زیارت خیام لحظه شماری می کنم. روز را نمی دانم ولی این موقع شب مشتری چندانی ندارد.... راهی می شویم به سمت ورودی آرامگاه که در و دربند چندانی ندارد. نه یساولی نه قراولی، نه خدَمی نه حشَمی. بارگاهی بی بارعام جز گل های رز که از دو سو صف کشیده اند و چمن ها که سبزینه های شان را زیر نور مهتابی ها به رخ می کشند. قدم ها را آهسته می کنم تا مجالی باشد برای کشیدن دستی به سر و روی شمشادها.
تنها زائران شبانه ی خیام دختر و پسر جوانی هستند که آرام آرام پله ها را بالا می روند و ما راهمان را به سمت دیگر کج می کنیم تا خلوتشان را به هم نزنیم.
از روی سکوی آرامگاه محوطه را بهتر می توان دید و پروانه ها که خواب خوش شامگاهی را تجربه می کنند...
نئون ها با نور ملایم خویش فضای شاعرانه ای به آن جا داده اند و نسیم سکرآور نیمه شب که خواب به چشمانمان می نشاند. گوش بخوابانی از در و دیوار شعر می بارد: "هر سبزه که بر کنار جویی رُسته است/ گویی ز لب فرشته خویی رُسته است/ پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی/ کان سبزه ز خاک ماهرویی رسته است..."
خیلی ها براین باورند که مترجم نام آور انگلستان "فیتزجرالد" با ترجمه و شرحی که بر رباعیات خیام نوشت باعث شهرت او گردید اما من معتقدم که او هرچند با این کار بزرگ موجب معرفی و شناخت خیام به جهان گردید اما نتیجه اش شهرت خودش نیز شد، کاری که ایرانی ها باید می کردند و نکردند...
رفته رفته محوطه ی امامزاده خالی می شود جز تک و توک مسافرانی که به آرامی بار سفر می بندند و راهی می شوند بی آن که حتا نیم نگاهی به پشت سر بیاندازند، انگار نه انگار که خیامی! عطاری! کمال الملکی...!

فرازهایی از صفحات ۸۳ تا ۸۷ کتاب "از خوز تا توس"
محمد رضا فقیه الاسلام

سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۰ 20:33 سید حسام مزارعی

روزگار ابلق سوار

 

اتحادخبر-حسین جعفری:در بخش تاریخی شاه نامه از پهلوانی ایرانی نژاد به نام بهرام چوبینه سخن رفته است که از گاه هرمزد انوشیروان تا پسرش خسرو پرویز روزگار می گذرانده . این پهلوان بلند بالا و لاغر اندام و باریک میانه را به این نشانه ها، چوبینه نام داده اند و او بهرامِ بهرام  ، پورگشسپ است که پدر و نیاکانش کنارنگ ری بوده اند .درنوشته ی پیش رو بر آنیم که...

روزگار ابلق سوار

حسین جعفری:


 

در بخش تاریخی شاه نامه از پهلوانی ایرانی نژاد به نام بهرام چوبینه سخن رفته است که از گاه هرمزد انوشیروان تا پسرش خسرو پرویز روزگار می گذرانده . این پهلوان بلند بالا و لاغر اندام و باریک میانه را به این نشانه ها، چوبینه نام داده اند و او بهرامِ بهرام  ، پورگشسپ است که پدر و نیاکانش کنارنگ ری بوده اند .
درنوشته ی پیش رو بر آنیم که روزگار این نامدار را با فراز و نشیب بدان گونه که در شاه نامه ی فردوسی بزرگ آمده است بیان کنیم  و از سویی با نشانی های بُرز و بالایش بدان روی که در شاه نامه آمده ؛ که بر اسپی دورنگ می نشست و به کارزار می رفت ؛این نوشته را" روزگار ابلق سوار"  نام گذاشته ایم تا خوانندگان مهربان و دوستداران شاه نامه وپهلوان های آن ، کردار این پهلوان نامی را در برخورد و رویا رویی با روزگار دورنگ و انسان های همچنان  ، بخوانند و در شایستگی ها و یا ناسزاواری این سترگ مرد نامدار تاریخ ، به داوری پردازند  که وی چگونه مردی در این بخش از تاریخ بوده است .

کِسری ، انوشه روان که چهل و هشت سال بر ایران زمین فرمان روایی کرد و در عدالت و آزادگی نامبردار شد از دانایی و فرزانگیِ دستوری زیرک و کاردان، به نام  بزرگمهر حکیم بود .
 سرانجام نوشین روان شبی به خواب دید که یکی آفتاب در شب تاریک بر آمد و چهل پایه نردبان از پیش او تا اوج آسمان ها می رفت و شخصی از حجاز بر این نردبان شد و قاف تا قاف را پر از نور کرد . نوشین روان کمتر از یک سال از پس این خواب ، به خواب ابدی رفت و هرمزد نوشین روان دوازده سال بر تخت نشست و تاج کیانی را بر سر گذاشت.
حکیم توس در بر تخت نشستن هرمزد انوشیروان که پادشاهی او دوازده سال بود ؛ چنین آغاز سخن می کند . پیری پسندیده ، سخندان و جهاندیده به نام "ماخ سالار "  در شهر هرات بود . آن پیر با فرّ و بُرز در پاسخ به این پرسش من که از هرمزد و بر تخت نشستن او چه یاد داری ؟  گفت : هرمزد آنگاه که به جای انوشه روان ، کِسری ، بر تخت نشست ؛ پروردگار دانا و توانا را آفرین کرد وگفت: ما تخت شاهی را نامی کنیم و آیین و فّر پدر را نگاه داریم و همانند او داد را برپای داریم و بخشش و بخشایش کنیم چرا که :
"سرِ مایه ی شاه بخشایش است
زمانه زبخشش بر آسایش است"
درویش و بی نوا را گرامی بداریم و ستمکاران را مجال بستانیم تا دادگری پدر همچنان پابرجای باشد
از این سخنان وی مردمان توانمند ، گنجداران و ستمکاران در رنج و بیم شدند . چون بزرگی او راست گردید و برآن پادشاه شد که می خواست؛ بر آشفت و خوی بد پیشه کرد و از راه و آیین پدر یک سو شد و ارجمندان دستگاه پدررا یکایک تباه کرد . از جمله ، سه تن از دبیران نوشین روان  به نام های ایزد گشسپ ، بُرزمهر و ماه آذر را که دستوران  پیشگاه انوشه روان بودند ؛ از آنان گرد برآورد .
 ایزد گشسپ را به زندان انداخت او نامه ای به مؤبد بزرگ نوشت . مؤبد مؤبدان پس از دریافت نامه ی ایزد گشسپ به همراه پاسخ نامه و دعوت به شکیبایی ، برای او خوراکی فرستاد و برنشست و به دیدار وی به زندان رفت . نگهبان زندان وقتی مؤبد مؤبدان را دید از عاقبت کار بسیار ترسید.  مؤبد  و ایزد گشسپ با هم بسیار سخن گفتند و ایزد گشسپ همه چیز را برای مؤبد مؤبدان بگفت و برای هرمزد پیام فرستاد که اسراری می داند که باید به شاه بگوید . مؤبد پیام ایزد گشسپ را گزارد و شاه که دلش با رای بد جفت شده بود؛ اورا در زندان بکشت .      
هرمزد سخنان مؤبد را شنید ولی بر دلش کارگر نیامد و رای بر کشتن مؤبد مؤبدان نیز قرار گرفت  و سرانجام به خوالیگرش دستور داد زهر در خوراک مؤبد مؤبدان بریزد و او را نیز بکشد .
یک روز دستور داد مؤبد مؤبدان به حضور شاه بیاید وقتی مؤبد بار یافت هرمزد گفت: امروز آشپزی جدید به دربار آمده است و خوراک لذیذ می پزد . مؤبد فهمید که امروز آخرین روز زندگی اوست . چون خوان نهادند و خوراک های گوناگون آوردند ؛ هرمزد با نشاط می خورد و مؤبد نیز موافقت می کرد تا این که کاسه ای خورش آوردند از پس .
 مؤبد فهمید که زمان او در این کاسه است . هرمزد تکه ای استخوان با گوشت از کاسه برگرفت و به مؤبد گفت : ای پاک مغز، دهان بگشای تا با دست خودم این لقمه ی لذیذ را در دهانت بگذارم که موجب پرورش تواست . پس از تقاضای هرمزد و تلاش مؤبد در نخوردن و سیر بودن ؛ سرانجام با اصرار شاه و اجبار ، مؤبد دهان گشود و لقمه ی شاه را به کام گرفت و از خوان برخاست به منزل رفت و جامه ی خواب گسترد و از زهر خوردن با کسی چیزی نگفت و پادزهر هم کارگر نیفتاد .
 هرمزد یک نفر خبرچین براثر او فرستاد تا کارزهر را گزارش کند. سرانجام مؤبد با چشمان اشک آلود به فرستاده ی هرمزد گفت: برو و به شاه بگو که بخت تو رو به بازگشت است و پاداش این کارهای خود را خواهی دید .
هرمزد سپس به سراغ بهرام آذرمهان رفت و او را پیش خواند و با وی قرار گذاشت هرچه در مورد سیماه بُرزین بپرسد مطابق میل او ،هرمزد ، سخن بگوید و اگر چنین کند هرچه خواهد به او می دهد . روز بعد وقتی گردان و پهلوانان به دیدار هرمزد رفتند؛ هرمزد از بهرام آذرمهان پرسید: این سیماه بُرزین به این بارگاه سزاوار چیست ؟ بهرام گفت: از سیماه بُرزین هیچ یاد مکن که ویرانی ایران از اوست . سیماه بُرزین رو به بهرام آذرمهان کرد و گفت :ای دوست دیرین و یار موافق، گناه من چیست ؟ چرا چنین می گویی ؟ بهرام آذرمهان گفت : ای سیماه بُرزین، تو تخمی درجهان پراکندی که نخستین میوه اش را خود می خوری و این آتشی که برافروختی دودش به چشمان خودت می رود .
یادت می آید وقتی کِسری ، انوشه روان ، من و تو و ایزدگشسپ و مؤبد مؤبدان را فراخواند و :
"بپرسید که این تخت شاهنشهی
که را زیبد و کیست با فرّهی
به کهتر دهم گر به مهتر پسر
که باشد به شاهی سزاوارتر؟
همه یکسر ازجای برخاستیم
زوان پاسخش را بیاراستیم
که این تُرک زاده سزاوار نیست
کس او را به شاهی خریدار نیست"
خاطرنشان کنم منظور از تُرک زاده ، همین هرمزد انوشیروان است که مادر او دختر خاقان چین بوده است
ولی تو گفتی که هرمزد سزاوارتر برای جانشینی و پادشاهی بعد از کِسری ، انوشه روان  است . اکنون این سزای تو و پاداش آن کار تو است.
"گوایی من از بهر این دادمت
چنین لب به دشنام بگشادمت"
هرمزد از این سخنان بر آشفت و آن بزرگان را زندانی کرد. شب سوم سیماه بُرزین را در زندان بکشت بهرام آذرمهان وقتی شنید که آن پاکدل مرد کشته شد بسیار غمگین شده و :
"پیامی فرستاد نزدیک شاه
 که ای تاج تو برتر از چرخ ماه
تو دانی که من چند کوشیده ام
که تا رازهای تو پوشیده ام"
و پیش نوشین روان نیکخواه تو بوده ام . می خواهم رازی را برای تو فاش کنم که در آن برای تو سودها است . هرمز شاه یک راز دار فرستاد و شب تیره بهرام آذرمهان را به حضورش بردند. هرمزد رو به بهرام کرد و گفت :بگو آن راز و پند تو چیست ؟  بهرام گفت: در گنج نوشین روان یک صُندوق سیاه کهنه و ساده است و در آن صُندوق حُقه ای و در آن حُقه، رُقعه ای که به پارسی :
"نبشته بر آن پرنیان سپید
بدان باشد ایرانیان را امید
به خطّ پدرت آن جهاندار شاه
تورا اندرآن کرد باید نگاه"
وقتی هرمزد این را شنید کسی  را پیش گنجورفرستاد که در گنج های کهن بازجویی کند و یک صُندوق سیاه و ساده را که مُهری بر آن نهاده است ونام نوشین روان بر آن مهر است ؛همین امشب پیش شاه ببرد . گنجور با شتاب صُندوق را جستجو کرد و پیش هرمزد شاه آورد . هرمزد تا مهر و نام نوشین روان را دید؛ صُندوق را باز کرد و پرنیان را بیرون آورد . نگاه کرد خطّ انوشیروان را که بر رُقعه ی پرنیان نوشته بود؛ چنین خواند که هرمزد، پور انوشیروان، دوازده سال پادشاه بی همال باشد پس از آن جهان پر آشوب می شود واز هرسویی دشمنی برمی خیزد یکی بدنژاد و آهرمن او را از تخت پایین می کشد ؛دو چشمش را کور می کند و سپس هوش از تنش بیرون کند .
هرمزد وقتی آن رقعه را به خطّ پدر دید هراسان شد و پرنیان را پاره کرد. چشمانش پر از خون شد و با روی زرد به بهرام آذرمهان گفت :ای جفا پیشه در این رقعه چه می جویی ؟ آیا می خواهی سر از تن من جدا شود ؟
"بدو گفت بهرام ای تُرک زاد
به خون ریختن تا نباشی تو شاد"
تو چینی نژاد هستی نه از نژاد کی قبادی  و کِسری تو را تاج داد .
هرمزد بهرام را به زندان فرستاد و دیگر شب او را بکشت .
"نماند آن زمان بر درش بخردی
همان راه نمای و گر مؤبدی
زخوی بد آید همی بدتری
نگر تا سوی خوی بد ننگری"

ادامه مطلب ..
دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ 7:52 سید حسام مزارعی

گفتگو با سید حسام مزارعی نویسنده کتاب "کپتن...پورت تو پورت"

 

    

گفتگو با سید حسام مزارعی نویسنده کتاب

 

 خلاصه ای از رزومه و پیشینه خود خصوصا در زمینه کاری و نویسندگی بفرمایید؟

 

 اینجانب از فعالین اجتماعی و فرهنگی متولد سال ۵۸ از شهر وحدتیه، شهرستان دشتستان، استان بوشهر می باشم.

کارمند اداره کل بنادر و دریانوردی استان بوشهر بوده و با مدرک تحصیلی کارشناس ارشد مدیریت دولتی فارق التحصیل شدم.

موفق به کسب عنوان مروج کتاب که در سال ۹۶ به عنوان مروج کتاب کشوری در بخش خصوصی معرفی شدم و کماکان در این زمینه فعالیت دارم.

از سال ۹۸ تاکنون در راستای فعالیت های اجتماعی، عضو معتمد ستاد دیه استان بوشهر نیز می باشم.

در همین راستا نسبت به راه اندازی چند ایستگاه کتاب در زادگاه خود و همین اواخر نسبت به تکمیل بخش بومی شناسی کتابخانه خلیج فارس بوشهر همکاری داشته ام.

بیش از یک دهه روی پیشینه تاریخی و فرهنگی و تاریخ شفاهی زادگاهم شهر وحدتیه کار کرده و امیدوارم با تبدیل آن به یک کتاب در آینده ای نزدیک آن را به همشهریانم تقدیم نمایم.

تا کنون چه کتاب هایی از شما به چاپ رسیده است؟

تاکنون دو جلد کتاب هایم با عنوان «زنجیره تامین» جلد اول- که به نقش اداره کل بنادر دریانوردی استان بوشهر در دفاع مقدس می پردازد- و کتاب تازه چاپ شده کپتن پورت تو پورت -  مشتمل بر خرده خاطرات بامزه کاری و نقل قول های طنز  به چاپ رسیده و چند کتاب نیز در دست اقدام دارم که مهم ترین آن پیشینه تاریخی اداره بندر است و امیدوارم سال آینده از این اثر ماندگار که به نوعی پیشینه تاریخی استان نیز می باشد رونمایی شود.

در کنار شغل تخصصی خود, کارشناس ارتباطات دریایی ، که در سال های ۸۸, ۹۶ و ۹۸ منجر به دریانورد نمونه شدم و بسیار علاقه مند به ثبت تاریخ شفاهی و پیشینه زادگاه خود و شغل خود می باشم که دلیل این علاقه مندی نیز از همان نوجوانی و بزرگ شدن با کتابخانه بزرگ پدر و علاقه به کتاب های سفرنامه و زندگینامه ها شکل گرفته است.

آقای سید حسام مزارعی در پایان هدف و انگیزه نوشتن کتاب "کپتن ... پورت تو پورت"  بیان کنید:

تجربه یک دهه وبلاگ نویسی و علاقه مندی به کار روی تاریخ شفاهی و پیشینه زادگاهم، شهر وحدتیه از یک طرف و علاقه مندی و پیشنهاد مدیر کل محترم اداره کل بنادر و دریانوردی استان بوشهر،جناب مهندس ارجمند زاده از طرف دیگر باعث شد که از دو سال پیش به صورت جدی روی پیشینه و تاریخ شفاهی اداره بندر کار کنم و یکی از ایده هایی که به صورت مجزا روی آن کار کردم و تبدیل به کتاب شد،نقش اداره کل بنادر و دریانوردی استان بوشهر در دفاع مقدس با عنوان زنجیره تامین بود که پارسال از آن رونمایی شد و ایده ی دیگر نیز کتاب کپتن ... پورت تو پورت است که امروز شاهد رونمایی آن هستیم و مشتمل بر خرده خاطرات بامزه کاری و نقل قول های همکاران به زبان طنز هست.

 

مزارعی

 

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ ۱۲:۳۳

منبع: سایت فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر

جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ 0:40 سید حسام مزارعی

در رثای زنده یاد استاد کمالی

در رثای زنده یاد استاد فرج الله کمالی

شاعر ! تو را زین خیل بی دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت
کُنج خرابت را بسی تـَـسخـَـر زدند امّا
گنج تو را، ای خانه ی ویران کسی نشناخت
جسم تو را ، تشریح کردند از برای هم
امّا تو را ای روح سرگردان ! کسی نشناخت
آری تو را، ای گریه ی پوشیده در خنده !
وآرامش آبستن توفان ! کسی نشناخت...

درست شانزدهم فروردین ۹۸ به گمانم غروب آن روز با او تماس می گیرم. گفته بود: "اومدی ولات خبرم بده بیام ببینمت..."
صدایی آرام و عنوانی که هیچگاه دوست نداشتم کسی با آن خطابم کند به ویژه او که خود یک پا استاد بود و یک پا تواضع. گفتم: "الوعده وفا. راستشو بخواید بچه های انجمن قرار است مراسمی بگیرند توی باغچه و مثلا رونمایی از کتابی که قبلا عرق شرمش را کرده ام و حریف هیچکدام نشده ام..." بی آن که منتظر بماند حرفم تمام شود گفت: "باشه حتما میام حتما ولی راستش آمادگی برای شعرخوانی و این حرفا..." گفتم: "حضور شما خودش یکپارچه شعر است. من یکی حرفی ندارم ولی بعید میدانم بچه ها دست از سرت بردارند. یادت نرفته یکی دو سال قبل که آمدی و من بی آن که خبرشون کنم ریختند توی باغچه و بقیه ماجرا..."
عصر هفدهم انگار از قبل همه چیز آماده شده باشد بچه ها سنگ تمام گذاشته اند و من تنها کاری که می کنم برای همدوره ای های سپاهی دانشم پیام می گذارم که مدت هاست آن ها را ندیده ام و ایضاً انجمن های ادبی برازجان و سعدآباد و آب پخش... را نیز دوستان قبلا خبر کرده اند.
آفتاب که به سمت مغرب میل می کند از حرارت بهاری اش کاسته می شود و اطلسی های توی باغچه با بنفشه ها و میخک هایی که اطراف نخل ها را قُرُق کرده اند نجوایی شبانه دارند. سایه روشن نئون ها از لابلای شاخ و برگ ها و بلاتکلیفی آفتاب گردان ها که انگار جهت را گم کرده باشند. 
محوطه ی جلو باغچه و ماشین هایی که تاق و جفت از راه می رسند و من هر بار که به استقبال آن ها می روم نگران استادم که با این حال و وضع خودش رانندگی نکند‌. با او تماس می گیرم تا اگر صلاح بداند یکی را دنبالش بفرستم که خانمش گوشی را بر می دارد با آن صدای دلنشین که چهره ی مهربانش را تداعی می کند و خیالم را راحت که تازه رسیده اند اول شهر و آدرس را هم بلدند. یک باره ذهنم به خاطره ی چند سال پیش می رود و سفری که به همراه "مَهیا" به شیراز آمده بود و ما به اتفاق گشتی توی شهر زدیم و او که متوجه شده بود مَهیا از طرز رانندگی پدر عاصی ست گفته بود: بُوواجون الانه سَی نکن که بُووات چش و چارش لنگه و ناچاره یواش یواش بره. دوره ی جوونیمون مانم سی خمون کم مخلصی نبیدیما."
انگار همه چیز خودجوش جفت و جور شده باشد شروع برنامه از روی کاغذی که خاتون انجمن وظیفه اجرایش را به عهده دارد اعلام می شود و پشت بندش قرائت شعرهایی از بچه های خوش ذوق انجمن تا نوبت به استاد کمالی برسد و من که ناچارم نگاهم را از او بدزدم تا به خیال خود متهم به خلف وعده نباشم. 
یکی دو شعرِ معیار و محلی آن چنان جذّاب و شنیدنی که حاضرین را به وجد می آورَد و من تازه متوجه میشوم این همه آدم که خیلی هاشان را هم نمی شناسم با چه انگیزه و علاقه ای اینجا جمع شده اند. 
شبی فراموش نشدنی و حسرتی که این روزها قلبم را می فشارد در سوک کسی که زبانم نمی گردد بگویم از دستش داده ام.

نخل ها به انتظار نیامدنت امسال
کمر خم کرده اند
و اطلسی های توی باغچه 
همچنان پر و پیمان به سوک نشسته اند.
آفتاب گردان ها انگار که جهت‌ را گم کرده باشند پشت به آفتاب ایستاده اند
پریوش ها لباس عزا پوشیده اند و میخک های ورودی باغچه 
از شرم نگاه آرام و گامهای بیصدای تو
غنچه های تازه شکفته شان را در دل خود پنهان کرده اند
بنفشه ها چه غمگنانه صدای خسته ی تو را در خود تکرار می کنند:
"در فصل بهار و گل کجا خواهی رفت...؟ "

شیراز - نوزدهم اردی بهشت ۱۴۰۰ - فقیه الاسلام

دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۰ 13:50 سید حسام مزارعی

صفحه دوم نقد کلی روی کتاب کپتن پورت تو پورت

هماره باید دانست که فرق است میان زیبایی های قلم در چشم نویسنده و زیبایی های قلم در چشم دیگران؛ دیگرانی چون رییس یا وزیر...
گرچه هر دو قلمند اما فرق است از زمین تا آسمان!
این که بخواهم در خصوص قلم، نویسندگی و کتاب سخنی بگویم مانند آن است که به دنبال دلیل آوردن برای آفتاب تابان باشم.
سید عزیز و فرهیخته، بخش زیادی از کتاب را مطالعه نمودم و واقعا مسرورم که قلم زیبایت به کلمات، علاوه بر معنی، روح و علاوه بر مفهوم، احساس بخشیده است.
تنها ایرادی را که می توانم به این مجموعه ارزشمند و این لغت سازی ها و معنابخشی های مثال زدنی وارد نمایم، اندک اشتباه های نگارشی و چاپی است که به ریز خدمت شما ارایه خواهم نمود.
در پایان، به شما دوست عزیز خدا قوت می گویم و امیدوارم قلمت مانا باشد و تا ابد عاشقانه بنگارد...🌹🙏🏻❤️

 

 علی احمدزاده 

,............................

 

 

سلام . کتاب کپتن ... پورت تو پورت، کتاب خیلی خوبی ست به چند دلیل:

 یکی اینکه خاطره ها رازنده می کنه و نگه میداره .وقتی خاطره من وبابام خدابیامرز جاشویی را برای شما تعریف کردم ،زیاد روی خودم تاثیر نگذاشت ولی وقتی در کتاب حک شدوخوندم، بغض گلویم را گرفت و اینکه عمرمون چه زود میگذره وخودمون نمی فهمیم.  دستت درد نکنه زحمت کشیدی و یادوخاطره هارازنده کردی.

 این کتاب یادگاریست ازشماکه به دست فرزندانم برسد که آن رابخوانندونسل به نسل بگردد. واقعا دست گلت دردنکنه که به فکرهمچین کتابی افتادی
انشاالله
که درکارهایت همیشه موفق باشی سالم وسلامت درکنارخانواده محترم.

 

ناخدا قاسم جاشویی

 

 

یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ 21:50 سید حسام مزارعی

نقد کلی بر روی کتاب کپتن پورت تو پورت

 با سلام و عرض ادب

در مورد کتاب پورت تو پورت تقریبا نیمی از کتاب رو خواندم و خدا را شاکرم که شخصی پیدا شد که سختی و مشکلات کار مخابرات دریایی و کج خلقی ها رو تا حدودی نمایان کند.
برایم جالب بود مسئولی که راوی داستان هست عملش تا حرفش زمین تا آسمان فرق است.
 نقل قولی از جناب اسماعیل میگلی حرف دلم بود واقعا لذت بردم و غمگین از داستان همکاری شدم که در خارگ برایش مشکل درست کردند و به قول معروف زندگی اش رو نابود کردند.
این کتاب گر چه به زبان طنز است اما مطالب آن حقیقت محض است.


👆👆👆👆👆
اولین بازخورد کلی از کتاب
 مهدیار  ایروانچی

✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️

 مشت نمونه ای ازخروار 
باسلام ودرود فراوان برهمه ی دست اندرکاران وزحمتکشان که مجموعه ی زیبا و خواندنی کپتن پورت توپورت را گردآوری تدوین و به چاپ رساندند. بامطالعه 3 موضوع اول کتاب دل نوشته اقایان شاکرمی *میگلی *وابراهیم زاده متوجه شدم که چه زیبا این عزیزان فضای پورت کنترل یا همان بوشهر کنترل ودرکل مخابرات دریایی که این بنده حقیر30سال در ان مجموعه حضورداشتم واقعا تمام مطالب بادقت وکارشناسانه جمع اوری شده و یادآور تمام لحظه ها، ساعات وروزهای پرمسئولیت وپراسترس ان سالهاست که گاهی اوقات مجبور می شدیم بخصوص دردردهه 60 به اتفاق اقایان راهنما باقبول همه ی مسئولیتها بجای مدیر ومعاون ورئیس تصمیم بگیریم. یاد ان ایام با تمام تلخی وشیرینیهاش بخیر:تشکر مجدد دارم ازهمکار فرهیخته جناب اقای سیدحسام مزارعی برای این تلاش بیادماندنی.

باسپاس مصطفی خواجه نزاد

✍️✍️✍️✍️✍️✍️
سلام
وقت بخير
امروز بعد از اينكه كتاب رو گرفتم، چندتا از داستان ها رو مطالعه كردم.
بسيار جذاب، شيرين و به شدت گيرا بود.
هم از گردآوري همچين سندي خيلي خوشحال شدم و بيشتر از اون افسوس خوردم كه چرا مطلبي رو براي شما نفرستادم كه توي اين كتاب بياريد.
حتما اثر ماندگاري خواهد شد.
به نوبه خودم ازتون متشكرم.
كار ارزشمندي انجام داديد.

👆👆👆👆
نقد رییس محترم امور دریایی، آقای مخصوصی

✍️✍️✍️✍️✍️✍️

من افتخار خوندن کتاب رو نداشته ام اما در همین چند دقیقه ای که کتاب دستم بود و جناب مزارعی در حال معرفی این کتاب بودند دو ، سه خاطره رو مطالعه کردم . 
دو خاطره نیز نویسنده خودشون خواندند . واقعا من مشتاق خوندن این کتاب شدم چرا که هم به زبان طنز هست و روایت ها بسیار جذاب و گیرا هستند و هم وقتی دقت می کنید می بینید در کنار این زبان طنز ، یک زبان تخصصی و شغلی نیز می بینید . یعنی حتی پیشگفتار این کتاب را نیز اگر نخوانده باشید با دیدن اصطلاحات دریایی به زبان انگلیسی و توضیحات آنها در پاورقی متوجه می شوید که این مربوط به چه حرفه و در باب چه زمینه ای ست....

👆👆👆👆
برشی از نگاه کلی مدیر کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر سرکار خانم کرم پور در مراسم رونمایی

✍️✍️✍️✍️✍️✍️


سلام و درود خدمت سيد بزرگوار 
كه با ذهن آميخته از دانش ،به قلم جان دوباره دادند و اينبار وقايعي از روي صميميت و يكدلي را به نقش قلم خود رنگ دادند ، خانواده بزرگ دريادلان پاكدل و بي ادعا كه ٢٤ ساعت شبانه روز در تلاش و تكاپويند  جهت اباداني اين مرزبوم، .
دستمريزاد به سيد حسام مزارعی اين سيد بزرگوار كه اينگونه روان و سليس توانسته اند گرمي و صميميت و تلاش ميان همكاران خود را به اين فصاحت و بلاغت  بنگارند .
باشد كه هميشه شاد و تندرست باشند و باز كارهاي ايشان را در اين مجموعه شاهد باشيم

👆👆👆👆👆👆
اسحاق مهرا

✍️✍️✍️✍️✍️✍️


درود 
كتاب عالي است 
يك تاريخ شفاهي را مکتوب كرده ايد و با نثري بسيار روان كه از نظر من خيلي خوب است.
چون داستانهايش مجزاست همه ان را مطالعه نكرده ام ولي اول و وسط و اخرش را كه چند داستانش را خواندم بسيار جالب بود.
فكر كنم تنها بعضي از تاريخ ها اشتباه چاپي داشت كه انشاء ا... در چاپ هاي بعدي تصحيح شود.موفق باشي.
👌👌🌹🌹

👆👆👆👆👆👆

نظر کلی کپتن موسوی به کتاب کپتن پورت تو پورت

✍️✍️✍️✍️✍️✍️


سلام بزرگوار. طاعات وعبادات حضرت عالی قبول.
بخش زیادی از اتفاقات طنز گونه را مطالعه کردم بدون شک قلم زیبای شما به این اتفاقات هویت و استنادات پر رنگ بخشیده که قابل ارج گزاری است 
در همتی که بدان گماشته اید توفیق یارتان باد در استمرار قلم زنی های آتی انشاالله


👆👆👆👆👆👆
نگاه کلی ناخدا حاج عبدالرسول غریبی به کتاب کپتن پورت تو پورت

پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ 23:40 سید حسام مزارعی

روز تولد تو ...

دوازدهم اردیبهشت ماه هم سپری شد . روز تولد تو... وبگاه همدلی من. از بی وفایی هایم و دیر به دیر سر زدن هایم ننال. از هووهایت « زنجیره تامین» و « کپتن ... پورت تو پورت » عاصی نباش. تو همچنان سرت سبز است و ریشه ات مستحکم . ریشه داری و اصیل همچون مزیری و بی ورایت. هنوز بوی خوش کوچه پس کوچه های این دو آبادی رو می توانیم از این فضای همدلی استشمام کنیم. 

تو ... عکس و نام خیلی از عزیزانی رو در خود جای داری که دیگر در بین ما نیستند. هنوز هم اگر کسی بخواهد از تاریخ این دیار سخنی بگوید و برای آیندگان نبشته ای به یادگار بگذارد ناگزیر به رجوع به توست. پس سرت بالا بگیر. 

مهربان رفیق ...

روزت مبارک و میمون باد. 

 

سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰ 16:45 سید حسام مزارعی

و یارت دشتسونی بو...

خشِه صحرا، خشِه هرجا، یِه جی که یارِ جونی بو
یِه جی که حالِ تازه‌یْ باوِ خوُندنْ بیدِگونی بو

یِه جی که پرپروکِ دلْ برَخصِه بی‌شپ و بی کِل
وُ خنده‌یْ دلبرِت ارزونِ ارزون تو گرونی بو

بغل وا کرده بو دنیا، چشِشْ افتاده بو ري ما
یه جی که قُلفِ دل وا بو و دلدارت خمونی بو

بِهَرّه خورِهْ امّیدِ که کیپْ تا کیپِ دلْ بیده
یه لنگِ آسکِش خنده، یه لِنگش مهربونی بو

نه می یاری که نی جارِت، گِرِندِش بُفته تو کارِت
مث جومِه یْ پرو خَرده، عدوْ دلْ پاتِلونی بو

و یا می دلبری بی‌دین برونه پَرّهْ ته بی مین
دلش گِنجاله ی یکْ ده و سهم تو زوونی بو

یه یاری بو که خوش تَهْنا، کُنِ کُهیه غمِ جوُجا
وُ سي کُرزَنْگرو دنیا مثِ شیرِ غُرونی بو

یکی که پاش پُی پاتِه، دسِشْ وازه وُ خوُش ذاتِه
یکی که سي دلِ زِنده یْ بهارِ بی غزونی بو

د پاچالِ دلِ رُفتُم و هر چی بیده وَت گفتُم
اَیَر #ابرام تو بافه یْ گپُم خوشی و دونی بو

یونه خواسُم بگُم یعنی، جوونیْ خِیْ کنی معنی 
بُیَس خونه‌ی دلِت دریا و یارت #دشتسونی بو

شاعر : ابراهیم حیدری

سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰ 16:29 سید حسام مزارعی

نشست رونمایی از کتاب "کپتن پورت تو پورت"، یازدهم اردیبهشت ماه 1400

طی آیینی با حضور مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر کتاب "کپتن....پورت تو پورت" اثر سید حسام مزارعی رونمایی شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر در این آیین ضمن تبریک به مناسبت روز ملی خلیج فارس، بیان کرد: «روز ملی خلیج فارس فرصتی برای گرامیداشت هزاران سال فرهنگ، تمدن و هنر ایرانیان است. سده‌های پی در پی سکونت و خلق آثار شگفت ­انگیز فرهنگی و هنری در کرانه این دریا، تمدن دیرپا و ذوق هنری سرشار ایرانیان را نمایان ساخته است.

فاطمه کرمپور عنوان داشت: در سال گذشته با حمایت و همراهی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر بیش از 100 عنوان کتاب از ناشران استان بوشهر به چاپ رسیده است.

کرمپور در ادامه عنوان داشت: در همین راستا و در جهت توسعه و ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی در استان بوشهر بیش از 50 عنوان رونمایی از کتاب برگزار شده تا نویسندگان این استان فرصت معرفی خود و آثارشان را داشته باشند.

 وی افزود: همواره بزرگترین آرزوی بشر ابدیت بوده است و انسان به وسیله کتابت فکر و نام خود را جاویدان می کند.

کرمپور ضمن تشکر از تلاش و فعالیت ناشر این کتاب در این شرایط سخت کرونایی افزود: آقای سید حسام مزارعی از مروجان کتاب در سطح کشور بوده که از این فعال فرهنگی استان بوشهر جهت تلاش و فعالیت ارزنده در راستای پویایی فرهنگ خلیج فارس کمال تشکر و قدردانی را دارم.

کرمپور تصریح کرد: نویسنده این کتاب لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی و کارشناس ارشد مدیریت دولتی. شاغل در اداره بنادر و دریانوردی استان بوشهر بوده و محتوی این کتاب نیز برگرفته از خاطرات بامزه کاری در زمان فعالیت در حوزه دریانوردی بوده که به همین جهت تلاش شد تا همزمان با روز ملی خلیج فارس این مراسم رونمایی برگزار گردد.

کرمپور تصریح کرد: کتاب "کپتن ... پورت تو پورت" مشتمل بر صد خاطره بامزه کاری است که در حین عملیات دریایی برای همکاران اتفاق افتاده است.

نویسنده کتاب، سید حسام مزارعی نیز هدف و انگیزه نوشتن این اثر را اینگونه بیان کرد: تجربه یک دهه وبلاگ نویسی و علاقه مندی به کار روی تاریخ شفاهی و پیشینه زادگاه، شهر وحدتیه از یک طرف و علاقه مندی و پیشنهاد مدیر کل محترم اداره کل بنادر و دریانوردی استان بوشهر جناب مهندس ارجمندزاده از طرف دیگر باعث شد که از سه سال پیش به صورت جدی روی پیشینه و تاریخ شفاهی اداره بندر کار کنم. در حین کار روی پیشینه بندر، ایده هایی نیز به ذهنم می آمد که پتانسیل تبدیل به کتاب مجزایی داشت و یکی از آنها که پارسال تبدیل به کتابی شد با عنوان زنجیره تامین، جلد اول که به نقش اداره کل بنادر و دریانوردی استان بوشهر در دفاع مقدس می پردازد و امروز نیز دومین ایده که خرده خاطرات بامزه کاری و نقل قول های طنز هست را شاهد رونمایی هستیم.

در ادامه این آیین  آنیتا مظفری معاون فرهنگی و مطبوعاتی، میثم بشکوه مدیر روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر، عبدالله رئیسی منتقد کتاب و سید حسام مزارعی نویسنده کتاب "کپتن ... پورت تو پورت"  به بیان خاطرات، نظرات و مباحث خود در خصوص این آیین رونمایی پرداختند.

 

سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰ 14:46 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)