مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

ازدواج‌ درختان‌ در طبیعت‌ برنگ

طبیعت "برنگ"
ازدواج‌ درختان‌ در
طبیعت‌ برنگ

******


دار: درخت‌ کُنار
که‌ همگی‌ می‌شناسید
باغی، کوهی، خانگی‌آن
را
درختچه‌ دیگری‌در
منطقه‌ داریم‌ بنام
"دّرِه‌" این‌ درختچه‌ که
دارای‌ برگی‌ ریز کاکُل‌
مانند است‌ همیشه‌ سبز
است
و نوک‌ "تجه"‌ مثل‌ "منگک"
قابل‌ خوردن
"دار" و‌"دَّره‌"ای‌ را
دیدم
که‌ چنان‌عاشق‌ و معشوق‌ وارهمو‌ در بغل‌ گرفته‌اند
"درختچه‌ دَّره" مانند
دترکی‌ که‌ در سالهای
کتاب‌ حافظ‌ و خیام
ترسیم‌ شده
به‌ دورشاخ‌ و برگ‌
معشوقش‌ کنار
تاب‌ خورده‌ و نوازش
کنان
تا نو بالایی‌ کار گرفته
بود

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ 11:43 سید حسام مزارعی

عارفان آن جا مرام عقل مشکین کرده اند.

🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴

ستایش بی مَر آفریدگار خردمندی راست

حسام عزیز و مهربان

تلاش و کوشش شبانه روزی شما و خانواده ی گرامی ، در بنیان و پایش و گردش وبگاه پر از مهر و صفا و وفاداری به آداب و سنت ها و معارف و باورهای ارزنده ی این دیار را ارج می گذاریم که به درستی استاد فرزانه ، جناب آقای حاج سید عدنان مزارعی سروده اند :

" پر از مهر و صفایی ، هم ولاتی /خدایی با وفایی هم ولاتی / در این دنیای وانفسای دلگیر / برایم آشنایی، هم ولاتی "


آری این وبگاه آشنایی و پاسدار مهربانی است که با توانایی و شایستگی های شما دوست عزیز به دوازدهین بهارِ بار رسیده است و شهد انگبین آسای آن به کام همشهریان گواراست .
مایه ی خرسندی و شادمانی ماهاست که به دور از هیاهوی سیاسی و جانب داری های فردی و گروهی و فقط در راستای پاسداشت و یاد آوری تاریخ، فرهنگ، باورها و تجربه های زندگانی مردمان این دیار به بیان اندیشه ها، خاطرات، حاصل مطالعه و پژوهش و خیالات و سروده های شیرین شاعران و نویسندگان و اندیشمندان هر روزه نوبرانه و میوه هایی تازه در کپوره ها، بی دادی و دقاله ها، دستارخوان و دستمال و شاید وزنه ، وزنه از کوچه باغ های "مزیری – بی برا" به همشهریان پیشکش می کند ؛ پایداری و شکوهمندی روز افزون را برای شما و وبگاه همدلی مزیری - بی برا از صمیم قلب آرزومدیم " ای جلال تو به انواع هنر ارزانی " (حافظ)

با این نوشته و پس از گذشت چند روز، برگزاری شب با شکوه بزرگداشت دوازدهمین سال را به شما و خانواده، شاعران و نویسندگان همراه وبگاه و همه ی همشهریان محترم شادباش عرض می کنم و خدمت شهردارارجمند و اعضای محترم شورای اسلامی شهرمان ، به ویژه خدمت مهمانان فرهیخته خوش آمد می گویم که به این نشست و دست اندرکاران وبگاه "مزیری - بی برا" افتخار دادند و شنیده ام که " عارفان آن جا مرام عقل مشکین کرده اند" (حافظ)

و با پوزش از این که نتوانستم به دلیل مشکلات پیش آمده در آن جمع حاضر و خوشه چین بزم عارفانه و اندیشه های عاشقانه ی آن بزرگان باشم؛ امید است که خداوند بزرگ توفیق هم کاری و همراهی بیشتر را برایم فراهم کند .


حسین جعفری

🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴

hesam3731.blogfa.com

وبگاه همدلی مزیری بی ورا

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 22:6 سید حسام مزارعی

گزارش پاسداشت دوازدهمین سالگرد وبگاه همدلی «مُزیری/بی ورا»

گزارش پاسداشت دوازدهمین سالگرد وبگاه همدلی «مُزیری/بی ورا»

ساعت نوزده و سی دقیقه ی غروب پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ماه سال۱۴۰۲ خورشیدی، در سالن متوسط(نسبت به جمعیت شهر) کانون پرورشی شهر... یک به یک دوستان، همشهریان، فرهنگیان و در نهایت مهمانان کیفی و مدعو از مرکز استان( بوشهر) از راه رسیدند تا سر ساعت ۲۰/هشت شب با پخش آیاتی از کلام وحی و پخش سرود ملی(طبق کلیشه ای بودن همه ی مراسم برگزار شده در کشور)، مراسم رسمن آغاز شد....

ابتدا مجری (نگارنده/البته این هم دارد کلیشه ای می شود!!)، با خوانش متنی(که متعاقبن در وبگاه درج خواهد شد) در توصیف وبگاه، خودش و خالق وبگاه(سید حسام مزارعی)...و آنگاه خوانش بخش هایی از شعر «عُمر» سروده ی «پابلو نرودا»، پیرِ پرنیان اندیش همشهری و کسی که در هر حالتی حتا اگر این روزها بغل به بغل نخل بخوابد هم از بازدمش بوی کاغذ و واژه استشمام خواهی کرد، جناب آقای محمدجعفر کشاورز را به سن دعوت کرد.
جناب کشاورز دقایقی که نه مهوع باشد و حوصله بر و نه رفع تکلیف، در سخنانی پر مغز از ادبیات کلاسیک صحبت کرد و با یادی از محمدعلی فروغی، بهار، نیما و آنگاه زدن پل به ادبیات نو و توصیه هایی برای شاعران و نویسندگان نسل جوان سخنانش را به پایان برد و آنگاه با تشویق حضار بدرقه و از سن پایین آمدند تا بلافاصله مجری در جایگاه قرار گرفته و کسی را که از کرامت کلمات به ثروت سادگی و از ثروت سادگی به کرامت کلمات(حجم وسیع چندین ساله مطالب وبلاگ و جلوه ی کیفی مطالب که گذشت روزگار بر ادعایم صحه خواهد گذاشت) رسیده است، یعنی صاحب وبلاگ «سید حسام مزارعی» را جهت خوش آمد گویی به مهمانان و حضار با تشویق دوستداران حاضر به سن دعوت نمود.
خالق وبلاگ فراتر از سن جوانی اش و انتظارات(به زعم من) خیلی مسلط و متناسب، از عهده ی کار برآمد و با بیان شیوا و گزارش گونه در باره ی این سالهای وبلاگ و تشکر از تشریف فرمایی مهمانان و حضار به فرچام کلام رسیده و با تشویق حاضران به جایگاه برگشتند.

مهمانان ویژه: جناب دکتر رضا معتمد(شاعر، منتقد ادبی، استاد دانشگاه و مدیر مسئول هفته نامه ی وزین پیغام)، با خرسندی از اینکه خودش روستا زاده/دالکی هستند و در جمع دوستانی هم اقلیم صحبت می کنند از کار شگرف خالق وبلاگ و آرزوی اینکه در آینده کتاب رسمی و با شناسنامه در اختیار دوستداران قرار بگیرد و..... آقای دکتر عبدالله رئیسی (شاعر، روزنامه نگار، منتقد ادبی و گرداننده ی بسیاری از همایش ها و نشست های ادبی)، در باره ی نقش کلی ویلاگ در زندگی اجتماعی و منفعت آن برای شاعران و نویسندگان صحبت کردند و اینکه در این زمانه ی گرانی و مخاطب گریزی مقوله ی فرهنگی، حداقل شاعر و نویسنده دلگرم به این است که نوشته هایش در جایی حفظ و نگهداری می شود.
دکتر عاشوری نژاد( روزنامه نگار، استاد دانشگاه، رئیس انجمن حافظ شناسی شعبه ی بوشهر و صاحب ستون پرطرفدار «انسانم آرزوست» در هفته نامه ی «پیغام»، که به همراه یار دیرین/همسر محترم خانم دکتر «پرهیز گاری» تشریف فرما شده بودند- هر چند خانم دکتر افتخار نداشتیم برای ایراد سخنرانی در خدمتشان باشیم...- در سخنانی زیبا و ابراز خرسندی از اینکه امشب اینجا هستند، جمع را به فیض رساندند....ضمن اینکه شعر بسیار زیبایی نیز که از یکی از دوستانش(دکتر محسن بهرامیان) بود خوانش کردند و اینکه فرمودند: پدر خانمشان جناب آقای «جواد پرهیز گاری» که قبلن در این اقلیم سابقه ی معلمی دارند، همیشه یادی از «مُزری/بی ورا» می کند (که سخت مورد تشویق غیابی قرار گرفت و قرار شد در صورت امکان و لزوم در یکی از نشست های آتی« انجمن ادبی باران»( انجمن ادبی باران و وبگاه مزری/بی ورا_جوش اتصال لا ینفک دارند) از جناب پرهیزگاری بزرگ دعوت به عمل بیاید و تجلیل شوند، زیرا که به زعم همه ی ما اکنون شهروند افتخاری «مُزری/بی ورا» هستند....
جناب آقای«رسول منصوری فرد» دانشجوی دکترای مدیریت فناوری و از مدیران پارک علم و فناوری، رئیس دفتر ثبت اختراعات استان، مدرس دوره های انتقال فناوری، با بیش از ده ها جلسه سخنرانی در دانشگاه های داخل و خارج کشور، همشهری و یکی از بسیاران افتخار این چند دهه ی محل....در باره نقش وبگاه در حفظ سنت ها و هوش مصنوعی و آینده ی جهان به صورت آکادمیک و تخصصی اینقدر ماشالا صحبت کردند که لازم شد بصورت مسالمت آمیز با کشیدن بال کُت اش(توسط مجری/نگارنده) از سن بیاریمش پایین😂😂...چه کنیم وقت تنگ و مدعو بسیار(اگر وقت بود که تا صبح بهره می بردیم)...

افتخار شاعری استان، شهر و مطمئنم در آینده کشور....صاحب مجموعه شعر«معشوقه در کشو» و مجموعه داستان:«سرگذاشتن بر زانوی ابن سیرین»، با افتخار به سن دعوت شد، اما این بار نه برای شعر خوانی که مطلبی در قبال وبگاه و فضای مجازی که متاسفانه بعلت کمبود وقت از آنچه قرار بود با ما به صحبت بنشیند، عدول کرده و جهت احترام به جمع و ویژه مهمانان دقایقی در ارتباط با شعر و ادبیات پست مدرن، با تشویق حضار از سن پایین آمدند....
مردِ ویژه، مهندس، جنتلمن، طبیعت گرد، محقق و خالق مستند «پرواز چغول در شب ماه دشتستان»...مستند «اندر احوال سار/سهتشک»...مجذوب «پرواز سنجاقک»...تحمل کُچه برای ضبط «آواز اهورایی قُربک در گِله شور»، جناب آقای «حسین نظری فرد» به سن دعوت شد و با خوانش شعر «وش وری»...بسیار مورد توجه و تشویق قرار گرفت...‌
یادمان باشد:حسین نظری فرد، کسی که باید دوباره شناخت...انجمن ادبی باران برای شناساندن استعدادها، مرز و سن نمی شناسد.
فی البداهه، به جهت حضور خالق «روات» و «چمدان چوبی» و « صدای سکوت شب»، خواستم یادی کنم از بانوی حاضر در سرتاسر واژگان آثار(همسر جناب فقیه الاسلام که آسمانی شده اند) و هیچ قصدی البته برای تجدید و تشدید آلامشان نداشتم/نداشتیم....اما، با تمام آلام، جناب فقیه الاسلام نیز قبول زحمت نموده و دقایقی بر سن جمع را به فیض رساندند با خوانش مقاله ای که برای سال گذشته ی وبگاه تهیه داشتند....

حسین جمی ، کاریکاتوریست، کتاب باز، ایرانگرد، طبیعت گرد، به قول دوستان " ظابطیان" حلقه ی دوستان، کاری کرد کارستان ... با عکس و خاطره از کودکی حسام، خودش و هم سن و سالان را پیش چشممان آورد و اینقدر خاطره بازی به واژگان و عکس ها کرد که نفهمیدیم کی تمام شد. و نمی خواستیم تمام شود ... چاره ای جز تشویق مشدد نبود. مستدام باشی وزنه ی در حلقه ی عشاق...

در بخش تجلیل، پسر کو ندارد نشان از پدر....و به زعم من، مدیر مدیران، کسی که برای خالق وبگاه پدر و همچنین مدیر برای ایشان و همه ی ما بوده و هستند، جناب آقای «سید حسین مزارعی» و به عنوان یکی از خیلی ها معلم خوب که در خدمتشان نبودیم، معلم حاضر، دبیر ریاضی همه مان جناب «محمدعلی حیاتی»، با اهدای تندیس وبگاه و دو جلد از کتاب های خالق وبگاه که در زمینه ی تخصصی شغلش( دریانوردی) است تجلیل شایسته شدند. البته جناب آقای اکبر بابا احمدی و جناب آقای حسن هاشمپور از معلم ها و افتخار محل نیز قرار بود در بخش اهدا تندیس و کتاب به مهمانان در خدمتشان باشیم که متاسفانه و البته ضعف ما نتوانستیم تا پایان در خدمتشون باشیم و این نبودشان در عکس پایانی، دریغی است که تا همه ی عمر با خود خواهم داشت....گفته ام و می گویم: من همه را به یک چشم می بینم اما در گرم کار کوری هستم که فقط زبانم کار می کند! و لازم است در چنین مواقعی کسانی به دادم برسند....من با صدای بلند می گویم: این کاره( مجری معمول) نیستم....به سبک خویش فقط اجرا می کنم با دو صد ضعف و شاید شاید قوتی منحصر بفرد که حتمن مورد پذیرش همه نیست....ببخشید اگر قصوری بود و قسم می خورم همینم...به خدا، همه را به دو چشم قرینه می بینم بی کوچکترین فرقی....اما نمی تونم در اجرا اسب کدخدا را جدا نبندم!!(این احتیاج به تحلیل دارد....)....دوست عزیزم «قاسم محمدزاده» مرد مشوق فرهنگ در پهنه ی شهر که شرف حضور داشتند، یک جمله فرمودند: "این مهمانان(نام بردن/من می گذرم) در استان برند هستند، واقعن ما باید با افتخار و به تعداد بیشتر بیاییم استفاده کنیم از حضورشان".....
جناب عبدالرضا بابا احمدی....جناب رضا هاشمپور.... جناب علی کشاورز ... جناب کرامت کشاورز ... از معلم های عزیز شرف حضور داشتند....یادمان باشد،آینده نوبت حضورشان بر سن و تجلیل است....دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز نباید باشد....مدیر انجمن باران جناب حاج عدنان مزارعی....شرف حضور داشتند....کارگردان انجمن باران جناب گودرز رحیمی و یار همیشه همراه خانم زال(بانوی گندمزار/شاعر)....
روزنامه نگار احمد خواجه حسنی عزیز که به جهت کمبود وقت از ایراد سخنرانی(در برنامه بود) انصراف دادند. دیگه چه عزیزانی؟ کمک کنید....اگر کسی از قلم افتاد ببخشد...ها...ارنواز خانم...بانوی آینده...شهردار محترم جناب ارشدی، اعضای محترم شورا سالاری، افشار و آسید باقرحسینی... کاووس بهبهانی، جهانشیر دریسی، سید منصور مزارعی که به همراه کاووس قاب عکس هایی برایمان به یادگار گذاشتند، ستار کاووسی، دکتر محسن محمدی و...

حسام جان...شبی عالی بود...کیف کردم....تو را به خدا اگر کسی از قلم افتاده یا خودت اضافه کن و یا خودت ازش دلجویی کن...

و تشکر ویژه دارم، از آنان که خیلی دوست داشتند بیایند تا امضایشان بر پای تابلو وبگاه به یادگار بماند، اما به ضرورت هایی نتونستن شرف حضور پیدا کنند...انشاالله آینده....مهم این است که زنده باشیم تا بتونیم تکرار کنیم.‌..تکرار خاطره...تکرار جشن...تکرار تکریم....
خودمم ممنونم که به همراه برادر بزرگوارم ( حسین جعفری ) که در لحظه ی آخر، به ضرورتی از حضور در برنامه عذر خواستن و حسین باقری عزیز از همه و شخص حسام عزیز، هر سه به جهت داشتن بیشترین پُست در وبگاه مورد لطف قرار گرفتیم و تندیس وبگاه و دو جلد از کتاب های ارزشمندت را به یادگار گرفتیم....

با افتخار، تندیس را جایی می نهم که همیشه پیش چشم باشد.

تا بعد...‌خدا نگهدار....

.........................‌........................

علی حسین جعفری(بیدل)

دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 19:47 سید حسام مزارعی

بازتاب خبر پاسداشت دوازدهمین سالگشت وبگاه مزیری بی ورا در اتحاد خبر

با حضور فرهیختگان، ادب دوستان و مجموعه مدیریتی شهر وحدتیه برگزار گردید؛

آئین نکوداشت دوازدهمین سالگشت وبگاه فرهنگی ادبی مزیری بی ورا

اتحادخبر: در این محفل ادبی و آئین پاسداشت که به ابتکار فرهیخته ارجمند جناب آقای سید حسام مزارعی خالق وبگاه فرهنگی ادبی مزیری بی ورا و با حضور جمعی از فرهیختگان، ادب دوستان، فرهنگیان و هنرمندان همشهری در محل سالن کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر وحدتیه برگزار گردید

اتحادخبر: در این محفل ادبی و آئین پاسداشت که به ابتکار فرهیخته ارجمند جناب آقای سید حسام مزارعی خالق وبگاه فرهنگی ادبی مزیری بی ورا و با حضور جمعی از فرهیختگان، ادب دوستان، فرهنگیان و هنرمندان همشهری در محل سالن کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر وحدتیه برگزار گردید، مهندس ارشدی شهردار وحدتیه، حجت الاسلام حسینی ریاست شورای اسلامی شهر، آقایان سالاری و افشاری مطلق نایب رئیس و عضو شورای اسلامی شهر، اساتید ارجمند آقایان دکتر عبداله رئیسی منتقد ادبی، شاعر، نویسنده و روزنامه نگار- دکتر عباس عاشوری نژاد استاد دانشگاه و دبیر کانون حافظ شناسی بوشهر و فعال حوزه تاریخ و فرهنگ و دکتر رضا معتمد منتقد ادبی، شاعر، نویسنده و روزنامه نگار نیز حضور داشتند.

به گزارش روابط عمومي شهرداری و شورای اسلامی شهر وحدتیه؛ در این آئین نکوداشت و پس از سخنرانی اساتید گرامی و اجرای برنامه های فرهنگی، به مناسبت روز معلم و با اهدای تندیس از معلمین پیشکسوت همشهری آقایان سید حسین مزارعی و محمدعلی حیاتی تجلیل و قدردانی به عمل آمد. همچنین از سه نفر از همراهان و فرهیختگانی که بیشترین همکاری و مساعدت در نگارش و بارگزاری مطالب ادبی را در ۱۲ سال فعالیت این وبگاه داشته اند، آقایان حسین و علی حسین جعفری و حسین باقری نیز با اهدای تندیس و کتاب تقدیر به عمل آمد. در پایان نیز از ۱۰ جلد کتابچه صحافی شده مزیری بی ورا رونمایی گردید.

دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 15:56 سید حسام مزارعی

بامداد برنگ

"بامداد برنگ"


همه‌ روزه‌ بامداد
خورشید این‌ سیاره
حیات‌ بخش‌ از پشت
قله "گیوه‌پا" در شمال‌
برنگ‌ کوچک
و شرق
برنگ‌ بزرگ
قبل‌ از اینکه‌ این‌ دو دشت
را بتابد
با انعکاس‌ نورخود در
آیینه‌ی "بواکوسه"
تثلیثی‌ را خلق‌ می‌نماید
و به‌ زیبایی‌هرچه‌ تمام
این‌ قسمت‌ ازسیاره
زمین‌ را به‌ رخ‌ آسمانی‌ها
می‌کشد.

**********

بواکوسه: بارگاه‌ کوچک‌ امام‌زاده‌ای در دشتگور‌ که‌ در دشت‌ شرقی‌برنگ‌ بزرگ خارج‌ ازکوهستان‌ قرار دارد بر دیوار بواکوسه آیینه‌ای‌است‌ درمعرض‌ نورصبحگاهی خورشید

حسین نظری فرد

دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 14:6 سید حسام مزارعی

آنچه که حسین جمی در پاسداشت دوازدهمین سالگشت وبگاه گفت:

بنام خدا، خدایی که همین نزدیکی است. خدایی که همان دوری است. خدایی که همه جا هست. بنام خدای نون و القلم ، بنام خدای شعر و کتاب .


حسام را از وقتی این بود می شناسم . البته تاریخ و مبداء آشنایی من با حسام شاید به قبل از این برگردد ولی چون اثر مصوری از آن زمان موجود نیست این تاریخ را مبداء آشنایی گذاشتم.


آن منی که این حسام را می شناخت این من (اشاره به خودم) نبود بلکه آن من( عکس شماره 2) بود.آن منی که تومنی هفت صنار با این من توفیر داشت هم در راس و هم در پهنا و هنوز موی نداشته و محاسن داشته اش را سفید نکرده بود.و مهمتر از همه آنها سامسونت که یکی از آپشن های خوش تیپی و با کلاسی بود. مسافرت از کنارتخته به بالا نیاز مبرم به یک عدد عینک آفتابی و یک کیف سامسونت داشت .که البته معمولا هر دو قرضی بودند .


حسام پسر ریز و میزه و خوش اخلاقی که طالع بینان ولات در طالع اش خوره کتاب خواندن و نوشتن را پیش بینی کرده بودند. او آقا زاده بود، پدرش سید حسین مدیر مدرسه بود ولی او از رانت آقازاده گی استفاده نکرده بود.

البته الان که فکر می کنم شاید تنها استفاده او از رانت آقازاده گی چپاندن خود در جمع معلمان و رفتن به اردو و تفریح آنان بود. شاید هم اگر شرایط آقازاده گی اش در این دوران پسا همه چیز بود او هم مثل خیلی از این به اصطلاح آقا زاده ها رفتار می کرد.....البته که او چنین نیست.


اوایل دهه نود که تب و تاب سایت و وبلاگ و فضای مجازی جامعه را گرفته بود و هنوز خبری از پیام رسانهای مجازی نبود با تعدادی از دوستان برای اولین بار در ولات، سایتی با عنوان پرسوک را راه اندازی کردیم تا هم اخبار را پوشش دهیم و هم قدمی برداریم در جهت حفظ و نشر تاریخ و فرهنگ بومی و قدیم ولات.

هم زمان حسام وبلاگ مزیری بی ورا را شروع کرد .که البته مورد اعتراض بعضی از دوستان به اصطلاح منادی وحدت قرار گرفت که چرا عامل تفرقه شده ای و به اصطلاح «کَه کانه دیم باد می دهی » و این دو نام عامل تفرقه هستند. هر چند اشتباه می کردند. مزیری و بی ورا نام دو محل قدیمی و با تاریخ و فرهنگ وحدتیه است که هیچ وقت نباید فراموش شود مثل محلات بسیاری در دیگر شهرها.....
بعد از مدتی پرسوک پر کشید و رفت ولی مزیری بی ورا پاینده ماند با پشتکار و علاقه ای که حسام به کار فرهنگ و ادب شهرش داشت.


من مرض دارم، گودرز هم مرض دارد، علی هم مرض دارد، بیدل هم مرض دارد، با عرض معذرت دکتر هم با اینکه پزشک است ولی مرض دارد....مرض مردن برای نوستالژی، مردن برای تاریخ و رسوم و فرهنگ قدیم ولات و حسام و وبلاگش یکی از اصلی ترین عوامل بیماریزای این مرض هستند.
شاید اگر حسام و وبلاگش نبود فرزندان ما نمی دانستند که پدرانشان ظهر گرمای خرما پزون ولات، را با یک حلب 5 کیلویی خالی روغن قو به دل باغسون می زدند با امید بادی و شاید هم طوفانی که بوزد و خرما را بتکاند و آنها «باچی» کنند و شاید هم...


کجا غیر از وبلاگ مزیری بی ورا می توان توصیفی دقیق از تحلو داشت. تحلو با برم های زنانه، حاج سیاه بخش ، حاج سینقلی و ...که هر کدام کاربری و موارد استفاده خاص خود را داشتند . تحلویی که پاتوق همیشگی جوانان و نوجوانان دهه پنجاه و شصت بود.

تحلو علاوه بر بازی کردن نقش استخرهای امروزی، محل ماهیگیری و شکار چالچالک هم بود. تازه مهمتر از همه ی اینها غسالخانه ولات هم تحلو بود.ولی من مانده ام که چرا مرده ها را در ابتدای سرچشمه ی تحلو می شستند که آب متبرک بر بدن متوفی در همه ی برم ها پخش شود و به تن و بدن همه بچسبد.


شاید اگر حسام پیگیر نبود و پای صحبتهای قدیمی ها نمی نشست «لووابون» در بین کیسه های آرد کارخانه الزهرا و باقری برای همیشه گم می شد. لووابون و مدار یا آسیابهای محلی ولات بخشی از تاریخ این دیار هستند.


کجا غیر از وبلاگ حسام می توان ردی از دانش آموزان دهه پنجاه و شصت را در صبحگاه یک روز شنبه با چشمانی نشسته و پف کرده پیدا کرد که جلوی درب حیاط مرحوم میش حسن آرایش جمع شده اند تا میش حسن با آن مکینه دستی و انگشتانی که چون پنجه عقاب کله های ناهموار را می چرخاند موهایشان را بتراشد و گاها از ریشه بکند تا در صف مدرسه با چوبهای حسین شیری از صف بیرون کشیده نشوند.


شاید اگر وبلاگ مزیری بی ورا نبود نسل های بعد نمی دانستند که کارخانه برق پاتوق نشستهای سیاسی و ادبی ولات بوده است و نمی دانستند که بهزاد حیدری با آن همه کتاب چه نقش بی بدیلی در ارتقا فرهنگ کتاب خوانی این ولات داشته است نقشی که حسام و وبلاگش چهار دهه بعد با ایستگاه های کتاب، پاتوق های کتاب و مراسمات مختلفی که با موضوع کتاب برگزار کرد ادامه دهنده اش بود .


نوجوانان نسل امروزی شاید در جاهایی محدود مانند این وبلاگ بتوانند ردی از شغل شریف کله کشی پیدا کنند که در سالهای دور پدرانشان با چه شور و اشتیاقی از صبح کله سحر تا غروب را به آن مشغول بودند.


این وبلاگ بود که اتوبوس حاج علیکرم صادقی را از دل تاریخ بیرون کشید و به یادمان آورد که دهه ها پیش بین ولات و برازجان خط مسافربری وجود داشته است.


در این وبلاگ و از زبان امثال حاج سی قاسم و حاج محسین نجفی شنیدیدم که ده دقیقه مانده به ساعت 9 مرحوم داش اکبر دادور با خاموش و روشن کردن برق علامت می داد که وقت خاموشی نزدیک است همه به خانه های خود پناه ببرند و به تاریکی کوچه ها برخورد نکنند که مجبور شوند برای غلبه بر ترس از تاریکی با صدای بلند سوت بزنند و آواز بخوانند.


امروز که آب معدنی گوارا در بطری های رنگ و وارنگ در هر خانه ای وجود دارد این وبلاگ است که می تواند به یادمان بیاورد که پدران ما برای آوردن یک بشکه آب به ظاهر آشامیدنی هر روز صبح باید تا «اومخک» می رفتند و گاهی باید چندین نخل را هم آبیاری می کردند تا اجازه برداشت از چشمه را داشته باشند. یا اینکه هر روز باید در صف آب « بند چهل» می ایستاندند تا بشکه ای آب سهمشان شود.


امروز پسر 16 ساله م که موتور سیکلت 50میلیونی سوار می شود کلی داد و بیداد کرده است که این موتور کمی کهنه شده است و موتور اتومات کلیک می خواهم . او را حواله دادم به خاطره ای در وبلاگ که حاج سی قاسم تعریف می کرد برای رفتن به مغازه که کمی دور بوده است «تییر» یکی از دوستانش را قرض گرفته است تا پیاده نباشد . آخر تییر در آن دوران یک وسیله ایاب و ذهاب بسیار مناسب بود.


فرزند من امروز نمی داند که تییر بازی، کلی بازی ،چش گرکون و.... بسی لذت بخش تر از گیمر بودن در پی اس فور و پارتی در پی اس فایو است ....او نمی داند که هم نسلان من چه خاطره های بی بدیلی از آن بی امکاناتی دارند...


یاد همه خاطرات، فرهنگ ها، باورها و یاد همه ی قدیمی های دیارمان که دیگر در میان ما نیستند و وقتهایی در این وبلاگ از آنها یادی می شود پاینده و گرامی باد و باشند افرادی چون حسام و وبلاگش که نگذارند داشته های زیبایمان در پس مدرنیته و تجدد و ماشینی شدن زندگی پسا همه چیز به فراموشی سپرده شوند.

حسین جمی

دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 8:28 سید حسام مزارعی

متن صحبت من در شب پاسداشت وبگاه همدلی مزیری بی ورا

متن صحبت من در شب پاسداشت وبگاه همدلی مزیری بی ورا، چهاردهم اردیبهشت ماه

سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه عزیزان و اساتید محترم


بسیار خرسندم که امشب گرد هم آمدیم تا دوازدهمین سالگشت وبگاه مزیری بی ورا را نه در فضای مجازی بلکه در دنیای واقعی جشن گرفته و گذری بر راهی که وبگاه پیموده است، داشته باشیم. سعی می کنم مطالبم را در سه بعد زمانی جمع بندی کنم: کودکی، میانسالی و بلوغ
چشم گشودن در خانواده ای فرهنگی که گفتگوی مدام با کتاب داشته است و جلو چشم داشتن پدری که تا هم اکنون در حال خواندن کتاب است، ناخواسته شما را به سمت کتاب سوق می دهد. علاقه مندی به تاریخ، سفرنامه و وقایع نگاری از همان تاثیر محیط و کتابخانه شکل گرفت.
رد میانسالی را باید به اواخر دهه ی هفتاد و ترم چهارم زبان و ادبیات انگلیسی و ورود به دنیای ادبیات جستجو کرد. مکاتب ادبی، نقد ادبی، رمان، شعر و تاریخ ادبیات انگلیسی مرا به دریای بیکران ادبیات وارد کرد و به جرات علاقه به ادبیات فارسی را من از ادبیات انگلیسی دارم. چنان که شهریار گفته است: به علی شناختم من به خدا قسم خدا را.
و اما بلوغ: سال ۸۶ بود که بر مبنای علاقه های شکل گرفته همچون وقایع نگاری و میل به نوشتن، خاطرات کودکی، مقاطع تحصیلی و بازی های را در مجلدی با عنوان « سیمای خاطرات من در یک نگاه» گردآوری کردم و بعدها اساس شکل گیری و خمیرمایه فضای مجازی ای شد که در ابتدای دهه نود شکل گرفت.


این بلوغ مصادف شد با کودکی وبگاه:
کودکی وبگاه بازه زمانی چهارماهه نخستین را در بر می گیرد. « دلنوشته» خواندنش. محیطی کاملا فردی و صرفا برای دل خود که در ابتدا از مطالبی ارتزاق می کرد که در کتابچه مذکور آمده بود. هم ذات پنداری هم نسلان با مطالب بارگزاری شده و بازخوردهای مثبت آنها موجب انگیزه دوچندان و روز به روز به همرهانش افزوده می شد.
میانسالی وبگاه را باید از چهارماهگی این طفل نوپا تا سال ۱۳۹۵ ترسیم نمود جایی که عنوان وبگاه از دلنوشته به «مزیری بی ورا» تغییر نام یافت. تا فرامرزی باشد و هویت ساز؛ دغدغه مند باشد و دارای چشم انداز ... گر چه دغدغه ابتدایی کژنامی زادگاهی باشد که در ابتدای دهه نود از آن رنج می برد و بعدها این دغدغه والاتر و گسترده تر به وسعت دغدغه توسعه فرهنگی.


- تا میعادگاه اندیشه های والا و نقطه ی اتحاد و اتفاق برای آنان که دل در گرو عشق به سرفرازی وحدتیه می سوزانند و قلب هایی که در جهت ترقی و توسعه این شهر و دیار می تپد بدون هیچ انتظار و چشم‌داشت.


- تا به مثابه ی آیینه صاف و درخشانی باشد برای آنان که به دنبال تریبونی بودند تا جلوه های زیبای علمی، ادبی، هنری و اندیشمندی خود را در آن به وضوح بنمایاند.


- تا انتقال دهنده ی فرهنگ از نسلی به نسل دیگر باشد و چه مسیری بهتر از مکتوب کردن.


- تا احیاگر باشد. احیاگر آداب و رسوم و سنت هایی که نسل جدید و آینده هیچگونه شناختی از آن ها ندارد. بازی های کودکی که همه به یمن عصر مدرنیته و دنیای دیجیتال به فراموشی و محاق رفته اند.


سال ۹۵ تا ۹۸ را می توان دوران شکوفایی و بلوغ وبگاه متصور شد که در کنار مکتوب کردن و انتقال فرهنگ، از دوران دن کیشوتی خارج و به دنیای واقعی پا گذاشت. باید کاری صورت می گرفت. کانون توسعه ای شکل گرفت و از فرهیختگان دورافتاده از زادگاه دعوت شد... باید کمک کرد به توسعه شهر. ترویج کتاب در دستور کار قرار گرفت... گروه ترویج راه افتاد. ایستگاه کتاب، طرح هر نفر اهدای یک کتاب، حضور در پایتخت کتاب و معرفی زادگاه به عنوان شهر پیشرو در بحث کتاب و عنوان مروج کتاب کشوری در سال ۹۶.
در همین بازه زمانی بود که «بردل» نخستین نشریه الکترونیک شکل گرفت. در ادامه انجمن های ادبی پویاتر... شمار نویسنده های بومی چند برابر...
اما از سال ۹۸ تا به اکنون بواسطه شیوع کرونا جهان و اندیشه جهانی دگرگون شد و به تبع آن وبگاه نیز به سمت گاهنامه سوق داده شد.
قصد اطاله کلام ندارم. گردهمایی امشب در کنار جشن دوازده سالگی وبگاه یک میثاق و دعوت مجدد است. دعوت از همه فرهیختگان و اهالی ادب شهرم. آنان که دغدغه مند توسعه فرهنگی این دیارند.
در پایان جا دارد از تمامی عزیزانی که با اندیشه های والا و توانای خود از بدو شکل گیری این فضای همدلی همراه و همگام بودند کمال تشکر و امتنان را داشته باشم.

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

سید حسام مزارعی

شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 12:6 سید حسام مزارعی

زندگی در اشکفت ( بخش پایانی) به مناسبت دوازدهمین سالگشت وبگاه

« زندگی در اشکفت دراز»


زندگی اهالی و خانواده های گله دار مزارعی در کوهستان نرگسی که خودم در کودکی تجربه کرده ام برای چرای دام و علوفه یک امر ضروری بود که همه ساله از آغاز فصل پاییز بعد از چند بارش متوالی باران شروع می شد و تقریبا از برج آبان تا پایان زمستان و نیمه فروردین سال بعد ادامه داشت .
خانواده های گله دار در طول سالیان متوالی چندین دهه هرکدام در مناطق و اشکفت های خاص اطراق میکردند. برخی اشکفتها عمقی و مخصوص زمستان بود و برخی اشکفت ها را بهاره می گفتند و عمق کمتری داشتند و تقریبا در فصل بهار مورد استفاده قرار می گرفتند.
اشکفت دراز، بالاترین نقطه کوه بود که بسیار عریض وطویل و حدودا بیش از ده خانوار سالیان متمادی در کنار هم و همه ساله درجای مخصوص خود اسکان می کردند و جلوی آن را با سنگ چینی، چوب، سجم و... مهار می نمودند که از آسیب حیوانات درنده در امان باشند و تقریبا هوای آنهم کمی گرمتر می شد. خانوارهایی که در غار اشکفت دراز می آمدند تا جایی که می دانم عبارت بودند از:


خانواده میش حسن نجف (محمدقلی نجفی)، خانواده عواس کهلی ملاسین، خانواده کهلی قاسمی( عام قاسم)، خانواده محمد میش مرتضی خانواده حسین محمود، خانواده فلامرز کرم خانواده سردار کابیجان، خانواده علی پولاد، خانواده شیرعلی شیری و.‌.‌
این خانوار ها خود در کنار هم یک محیط خوب و خوش و با صفا و با نشاط داشتند و شب و روز در کنار هم همه جوره به درد هم می خوردند و حامی و پشتیبان یکدیگر در همه موارد بودند و کسی معمولا در تنگنا قرار نمی گرفت . شب و روزشان با برنامه ریزی و با دقت انجام می شد . شب ها با هم، هم نشینی و دورهمی داشتند و مرحوم پدرم و برخی افراد قصه های افسانه ای و هیجان انگیز و شنیدنی داشتند و حتی در ماه محرم عزاداری و روضه خوانی داشتند. آخوند حسینعلی نجفی از روضه خوانهای ثابت آنها بود. کتابهای شاهنامه، حیدر بک ، خسروشیرین و.... هم خوانده می شد.
یکی دیگر هم اشکفت خواجه حسینی بود که محل اطراق این خانواده و حاج غلامحسین و شولی ها و ابریم محد محلی و.... بود.
کار زنها از سحرگاه شروع و تا غروب آفتاب و هنگام شب بدون وقفه ادامه داشت. یعنی تهیه غذای سه وعده و تهیه شیر و ماست و دوغ و..‌ و دوشیدن گوسفندان از کارهای روز مره آنان بود.
کار مردان هم در بیرون اشکفت و همراهی گوسفندان وگله و مندال بود و تهیه آب و هیزم وسایر مایحتاج را به عهده داشتند و معمولا هر هفته یکبار به ولات می آمدند و مقداری خرما و برنج و نفت و روغن و خرت و پرت تهیه می کردند و غروب به اشکفت بر می گشتند .
سرتاسر کوهستان سرسبز و خرم و باران فراوان و هوای کوه را احیا و زندگی را برای اهالی لذت بخش می کرد . وجود حیوانات وحشی و اهلی و پرندگانی مانند کبک، تیهو، سار، بلبل، جغد و ...جانی تازه به انسان می بخشید. صدای زنگوله ی پازن و قوچها وصدای هی هی و آواز چوپانها تا دور دست ها به گوش می رسید.
اما عزیزان زندگی در کوهستان حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین هم داشت مانند حمله حیواناتی ازجمله پلنگ وگرگ و سایر حیوانات عقرب، مار وحشرات و .... اینگونه اتفاقات عادی شده بود.
تنگ پلنگی سالهای متمادی خانواده ای از پلنگ داران زندگی می کردند و در اطراف گله دارها و ساکنین دیده می شدند و شکار خود را به دست می آوردند. معمولا پلنگ در روز هم شکار خود را به دست می آورد و دیده می شد و در شب استراحت می کرد.

حادثه تنگ پلنگ در تفو قندی:

اتفاقی که بسیار مهم و بازگو کردن آن با اهمیت است، این بود که در بعدازظهر یکی از روزها در انتهای دره تفو قندی روستای پلنگی ناگهان به گله، حمله و یک بز قصر هیکلی را شکار و بقیه گله به سمت بالا رم می کنند.
عمو محمد قلی نجفی که خودش گله را چوپانی می کرده، ناگهان متوجه حمله و خطر می شود و مرتب قیه زده و هی هی میکند و چون پلنگ در ته دره بوده، عمو در بالا با پرتاب سنگهای بزرگ(کوتور) سعی می کند پلنگ را دور کند و تا ۲۰متری پلنگ روی یک تخته سنگ می ایستد و تبر خود را به دست گرفته و آماده حمله پلنگ می شود . پلنگ شکار گرفته غرش کنان بز قصر را رها نموده و فوری به سمت عمو می چرخد و در حالت خیز وچشم درچشم هم می ایستند و آماده حمله می شود و در این حالت به مدت حدود یکساعت به هم خیره می شوند و پلنگ غرشی گربه گونه ایجاد می کند.
اما عمو بدون کوچکترین حرکتی این کلمه را آرام زمزمه می کند: «گربه علی بره»
مردم قدیم اعتقاد به این جمله داشتند که پلنگ به احترام اسم علی حمله نمی کند. خلاصه اینکه پلنگ از حالت حمله خارج و نگاهی به بز مصدوم و نگاهی به عمو محمد قلی می کند و آرام صحنه را ترک می کند . ‌عمو هم بز را با زحمت به آبادی می رساند اما زخم و جراحت پلنگ کاری بود و بز خوب نمی شد و سرانجام بعداز چند روز آن را به مرحوم کاشهباز کارسم (قصاب مشهور) ولات به مبلغ ۳۵ریال می فروشند .
این نقطه از کوه که شامل تنگ پلنگی، زیرکال و تفو قندی هست بهم متصل بوده و همیشه آب داشته و همه اهالی خوف حمله پلنگ را داشتند .
حادثه دیگر اینکه در یک شبی، حمله ملخ ها یا میگ شروع و شب هنگام، میگ های انبوهی در همین نقطه توی سنگها و دخمه ها می نشینند و رسم بود که زن و مرد برای گرفتن میگ در تاریکی می رفتند و میگ زنده را با دست گرفته و در کیسه ‌گونی کرده و با خود حمل می کردند و در این هنگام به محل استراحت پلنگ نزدیک وناگهان متوجه می شوند ‌پلنگ با سرعت به آنها حمله و با چنگ روی سر زن محمد میش کرم (دی کایدو) زده و بیرون می پرد و با سر و صدای آنها دور می شود .

امید که این خاطره و زندگینامه ما و گذشتگان بر شما خوانندگان خوش آید، زیرا حال و هوای قدیم در دست فراموشی است و چنانچه بتوانیم بخشی از آن را ولو به طور ناقص تعریف کنیم، خالی از لطف نیست .

دوستدار وارادتمند شما
حاج محمد حسین نجفی
مورخه ۱۴/۲/۱۴۰۲🌹✋🏿

شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 11:57 سید حسام مزارعی

لوگوی جدید وبگاه

رونمایی از لوگوی جدید وبگاه همدلی مزیری بی ورا

سپاس از هنرمند خلاق همشهری سید منصور مزارعی

جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 15:24 سید حسام مزارعی

زندگی در اشکفت، بخش نخست ( ویژه دوازدهمین سالگشت وبگاه)

بنام خدای هستی بخش

زندگی در اشکفت.

با درود فراوان به همشهریان گرانقدر، اهالی محترم مزارعی و بی برا ‌‌(وحدتیه)

وحدتیه کنونی امروز تاریخی بسیار کهن داشته و از دیر باز دو روستای مزارعی و بی برا` با حد فاصل یک دره به فاصله ی حد اکثر ۲۵ متر در قدیم شکل گرفت و این دو روستا پا به پای هم بزرگ شده و توسعه یافتند. به تدریج و به مرور زمان مردم اهالی مزارعی به علت محدودیت زمین و کثرت جمعیت و داشتن تملک هایی در آن سوی مرز دره فصلی ( به سمت بی برا) سر ریز جمعیت خود را در حاشیه ‌دره فصلی که خالی از سکنه بود، گسترش دادند۰

می توان گفت بخش وسیعی از مناطقی که به اصطلاح جزو بی برا بود، خانواده های مزارعی نشین تملک نموده و یکپارچه شدند .

اما همیشه این دره فصلی بین دو روستا خود دارای حوادث و اتفاقات و پیامدهای مختلف بوده و حرف و حدیث های زیادی از بزرگان و ریش سفیدان در موارد گوناگون به جای مانده ‌ است؛ حرف و حدیث های خوب و ناگوار وتلخ و شیرین .

مزارعی در طول حیاتش به شکل کدخدا منشی اداره می شد که خاندانهای مرحوم ملا حسنعلی افشار و گرگعلی کاوسی و سید مختار مزارعی به ترتیب این مهم را برعهده داشتند . اما بی برا به شکل خان گرایی و زیر مجموعه خوانین سعد آباد و شبانکاره قرار داشت و تفاهم وتعامل و روابط خوب همواره برقرار بود .

همچنین زمینهای زراعتی و نخلستانها وحتی کوهستان هم بشکل مخصوص ومنظم و با نقشه های حساب شده و ممیزی شده، با مرز مشخص تعیین گردیده بود و بعدها به مرور زمان وتداخل ومعاشرت نزدیک خانوادگی و داد وستد های مختلف در پاره ای موارد در قسمتهای میانی بین مرز هر دو روستا تملک هایی صورت گرفت که آنهم برحسب آمار و واقعیت های عینی بیشتر اهالی مزارعی به سرحدات بی برا وارد شده و به اشتفال اقتصادی وکشاورزی و دامداری ونخلداری پرداختند.

تا اینکه زمانی فرا رسید که احساس شد مرزی بین این دو روستا وجود ندارد و درهم آمیخته شده ونمی توان حد و مرزی برای امکانات غیر منقول مانند باغ و زمین و کوهستان وسکونت متصور شد ‌.

اما غرض حقیر از نگارش این مقدمه مختصر این هست که می خواهم بپردازم به منطقه کوهستانی مزارعی و بی برا(وحدتیه) که بدون هیچ گونه تداخلی و کم و زیادی موقعیت خاص خودش را حفظ کرده و سرحدات آن به نام رشته کوه مزارعی وبی برا با نامهای مشخص و مختلف پابرجا مانده است.

یعنی اینکه اهالی دامدار و کوچ نشین وکوه گرد، به طور نسبی و طبیعی از مناطق کوهستانی خود درگذشته تا حال بهره برداری می کنند . هرچند که امروزه کوهستان برای ساکنین وحدتیه بهره و استفاده زمان قبل را نداشته و به جز عده بسیار معدودی دامدار فقط در فصلهای زمستان و بهار به عنوان تفریح وتفرجگاه و چرای دامها از کوه استفاده می گردد و در حال حاضر هم قریب بیست سال هست که بخش عمده کوهستان بخش مزارعی بنام نرگسی در تصرفات و اختیار شرکت نفت قرار گرفته و از آن بهره برداری اقتصادی می نماید .

یعنی به مرور زمان گله دارها و دامداران به علل مختلف دامهای خود را از دست دادند و یا فروختند و روی به کار و مشاغل دیگر آوردند واین دو روستا زندگی فصلی کوه نشینی را رها نموده وتقریبا اندکی از دامدارها بودند که تا زمان انقلاب و بعد از آن به این شغل ادامه داده اند.

بیشترین بهره برداری که در زمان انقلاب از کوهستان نرگسی نمود، خانواده های کاووسی به ویژه مرحوم عباس کاوسی (عواس ملا کوس) بود که مناطق وسیعی را به نام خود ثبت نموده و علاوه بر چرای دام خود درفصل زمستان و بهار از دامداران کوچ نشین استانهای همجوار نیز خراج می گرفت .

کوهستان نرگسی منطقه وسیعی از پوزه شکالگه(شکارگاه) تا پوزه نعل اشکنان شامل می شود که از بالای کوه به پایین به دامنه وتپه ها ودشت ختم می شود. این کوهستان زیبا و سرسبز از قدیم توسط اهالی دو روستا ودامداران ، هرنقطه آن به نام های مخصوصی نامگذاری شده که شاید درجایی هم ثبت و ضبط نشده باشد . بجز اینکه اخیرا با همت وتلاش استاد حسین جعفری در کتاب وزین( شهر توه تاوحدتیه) بطور مفصل به آن پرداخته شده است.

اشکفت هایی که نام آنها برای اهالی شناخته شده بود به نام اشکفت دراز، اشکفت خواجه حسینی، اشکفت نقشی، اشکفت انجیرو، اشکفت دی شهرو، اشکفت بادلونی، اشکفت ولی آقایی، اشکفت یا کر دی علی کاسو، اشکفت ارده ای و....

چندتا کر (بکسر ک بخوانید) هم بود بنام کر دی علی کاسو وکر حاج غلامحسینی و... که کر بهاره بودند.

تنگ ها:

تنگ زیره کال، تنگ پلنگی ،تنگ گود نازی، تنگ گربه ای( گروی) تنگ بردودو، تنگ فریزی، تنگ مارکل، تنگ خواج حسینی (قلعه گلابی)، تنگ حاج غلامحسینی ، تنگ شولیها و تنگ های دیگر .

یعنی دره های بین دو تاوه را تنگ یا تنگه می نامند .

به سمتی که آفتابگیر بود «توه یا تاوه» می گفتند و به سمتی که آفتاب نمی تابید و سایه بود «نسح» میگفتند.

اسامی تاوه های مشهور هم عبارت بود از توه پاتیلک، توه بور، توه انجیرو، توه چالی ،توه صندوقی ، توه نعل اشکنون ، توه سیر کوه ، توه قندی، توه کناری ، توه کل حاج مهدی و...

گودها هم اسامی خاصی داشتند بنام گود فریزی که از ابتدای زمین کشاورزی خودمان (نجفی) شروع می شد که آن زمان بسیار سرسبز و علفزار و ماهور فراوان همراه با آب بود، گود اسبی ، گود نرگسی و....

تعدادی هم دول مشهور می شناختیم که محل حوضه های آبریز بودند به نامهای:

دول زندون ، دول گود نازی، دول گربه ای، دول بردی، دول شودون، دول شیرین، دول بیرو، دول انجیرو ، دول مارکل و...

حاج محمد حسین نجفی

ادامه دارد...

جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 14:28 سید حسام مزارعی

یک بند از هزار بند کرونا


یک بند از هزار بند کرونا
دكتر سيروس عباسي


الان ديگر همه دنيا متفق القول شده ايم كه كرونا يك بلاي طبيعي پاندميك ( جهانشمول) بوده و هنوز ميتواند باشد.
وخوشبختانه بر همه دنيا معلوم شده كه كرونا نه فقط جسم بشر را نشانه رفته بلكه روح و روان و جانها را نيز ؛
" كرونا" جديدترين واكنش طبيعت است به انسان ضعيف الجثه باد در غبغب انداخته سردرهواي سردرگم بدون مهار بي مهاباي بي مهر كم خرد خُردمغز..
به عبارت ديگر: آزمون نوين خداوندي است براي بشر پرافاده و افسارگسيخته و بسيار خواسته ؛ آزموني كه در نوع خود بسيار دشوار تر شده و اين بار در تمام كشورها و ملل جهان بدون هيچ مرزبندی در حال اجراست ! و حتی گاهی از سایر موجودات هم در آن شرکت دارند …
هر چقدر فراگيري و واگيري اين " ريزموجود تازه به دوران رسيده" بيشتر شود؛جنبه هاي روحي و رواني اين آزمون سخت بيشتر نمودار ميشود . آزمونی که در ظاهر بلا است اما چو نیکش بنگری دوا است برای بسیاری از دردهای بشری ! آتشی است که هر خامی را پخته میکند ...به گفته مولانا
مگریز ای جان ز بلای جانان
که تو خام مانی چو بلا نباشد
در حقيقت اگرچه " ويروس كرونا" به لحاظ جسمي توانسته است میلیونها تن را تسخير كند ،اما به لحاظ روحي و عصبي و جاني و اندیشه ای تقريباً همه ساكنان زمين را مسخّر خود ساخته است .
معادلات رفتاري ،روحي و رواني فردي
معادلات و مناسبات خانواده ها
روابط بين همشهريان و بستگان دور ونزديك
سيستمهاي شهروندي و رفاهي و خدمات انساني
مناسبات و معادلات دولتها و روابط حاكمان با مردمان
مناسبات و مجاري بين دولتهاو حكومتها
مناسبات بين انسان و حيوانات و ساير جانداران
مناسبات و رفتارهاي انسانها نسبت به زمين و دريا و به كل طبيعت
و ساير بخشهايي كه در حوزه روابط و روان و روح و جان بشر امروز تعريف ميتوان كرد
فرهنگ و سنتهاي رايج در نقطه نقطه زيستگاههاي انساني همگي در تسخير كرونا قرار گرفته و بر اساس فراگيري و گيرايي كرونا " بازتعريف " يا " نوبنياد " شده اند . و اين براي انسانهاي آگاه تجربت و آموخته اي است ذي قيمت .
پيچيدگي و پيشرفتهاي دنياي كنوني به حدي رسيده بود كه كمتر كسي فكرش را ميكرد كه حتي بزرگترين چالشها بتواند كمترين كاستي يا كاهلي، در مناسبات و معادلات فردي ، در اجتماعي و جهاني رقم بزند؛ ‌‌یا در ستبری دیوار ستبر دانش ، پزشکی ، میکروبشناسی ، پژوهش و تندرستی و بیماری … شکافی بهلد ؛ ‌‌و‌یا اندکی رک تر بگوییم چنین آینه وار چهره نادان و اندام کوچک دانش بشری را بر همگان بطور عریان نمایان کند !!!
اما كرونا به تنهايي ثابت كرد كه حتي بزرگترين پيشرفتها و والاترين موقعيتهاي جهان و بشر امروز در برابر كوچكترين واكنش كنشگري بنام "طبيعت " يا به عبارتي " اراده آفريدگار " ناچيز و بيمقدار خواهند بود..
.بنابراين سازوكارهای زیستی ، رشدی و ارتباطی ؛ سازوکارهای پژوهشی ، و بسترهای سرمایه گذاری ؛ نیازسنجی ها ، برآورد و برآوری و فراهم آوری نیازها ، و پيشرفتهاي جهان چاره اي ندارد جز اينكه بر مدار " آگاهي از اين موضوع " ‌« اقدام متناسب با این آگاهی » برگردد .
هسته پیدا و‌ پنهان قدرت ‌و ثروت جهان تازه فهميد كه دارد به تركستان ميتازد ! فهميد كه اينقدر لجام گسيخته بر مدار خودخواهي محض ؛ سرمایه داری محض ، انبار و انباشت نامتعادل ثروت ها ؛ درو كردن مجموعه منابع بخشهايي از جهان به سود بخشهاي ديگر ؛ حريص سازي آدمها در راستاري القاي نيازهاي كاذب براي سود بيشتر بر و بر مدار تخريب و هيچ انگاري اجزاء طبيعت نتازد.
نمایان شدن بیش از پیش قانون « بنی آدم اعضای یک پیکرند» برای خیلی ها مانند پتکی بود بر ملاج که شاید بیخبری و بیخردی ها را علاج کند ! کسانی که تازه دوزاری شان افتاد که جان و سلامتی یک نفر در «دماغه امید» قاره سیاه میتواند بر جان و سلامتی هزاران تن در قاره سبز تأثير بگذارد آنهم با چنین جهش و چرخشی .
چرخش برخی از تولیدکنندگان بزرگ به سوی تولیدات جدید ( تولید الکل ، مواد بهداشتی ، پوشاک کفش و‌دمپایی های ویژه بهداشتی ، تولید دستگاههای مراقبت تنفسی و قلبی ، دستگاههای شستشوی راههای هوایی ، دستگاههای ایزوله سازی ، داروها ، واکسن‌ها ، خوراکی‌ها ، .. و‌صدها تولیدات جدید که قبلا در حاشیه بودند ) یک نشانه آن است .
تغییرات در بسیاری از تجارت‌ها ( گردشگری ، بانکداری ، اقتصاد سلامت ، اقتصاد کشاورزی ، اقتصاد بازرگانی ، ..) نشانه دیگر این چرخش هاست .
بسیاری از کسب و کارها دچار نوسان ، تعطیلی موقت یا دائمی شدند ! برخی کسب و‌کارها پوست انداختند ! و یا رنگ باختند یا از اقبال مردم افتادند ! و البته بسیاری کسب و کارهای جدید شکل و رونق گرفتند ، یا در قالب های جدید خودسازی کردند و متناسب دوران جدید ارایه شدند …
حتی شیوه نامه های آموزشی و کوریکولوم ها متناسب با شرایط نوین جهانی درامدند … و …
البته که بررسی شاخصه ها و مؤلفه ها ؛ تأثيرات و تلنگرهاي دوران كرونا و دوران پس از کرونا ( کوتاه مدت و دراز مدت ) نیازمند پژوهش های بسیار و نشست های بسیار است .
در پایان این سیاهه باید اضافه کنم :
نوع رفتار و كنشهاي بشر امروز در عالم بعنوان موجودي باشعور ، اصلاً زيبنده كه نيست ! تازه مشخص شده كه كوبنده و نابودكننده هم براي خود بشر و هم براي ساير اجزاء طبيعت به عنوان يك كلّ ميباشد .
نگاههاي نوين و انديشه هاي فراتري بايد ، تا نوع بشر را بعنوان " يك گونه " زيستي به درستي بازشناسايي كند ، مجموعه انسانها را در قالب يك " ساختار يا يك خانواده بزرگ " بازبيني و بازچيني نمايد و براي حفظ و حراست از جسمها و جانهاي بشري كوشش كند؛ صدالبته نسبت به زيرورو ساختن همه چيدمانهاي سياسي ، حاكميتي ، اعتقادي ، ديني ، اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي ، علمي ... امروز اقدام عاجل نمايد .
چرا عاجل ؟!
زيرا با وضعيت موجود ، گذر از دوران " كرونا" هم به معناي ضمانت بقاي نوع بشر در كره خاكي يا عالم هستي ، نخواهد بود

جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 11:32 سید حسام مزارعی

برای وبگاه همدلی ( ویژه دوازدهمین سالگشت وبگاه)

اینک به یمن برکت رسانه، فضای مجازی و اینترنت، جهانبخش با آنهمه عظمتش تسلیم نوک انگشتان انسان گشته و چنان ریزنقش گردیده که گویی دهکده که نه، مبدل به ایل و آبادی شده است.

دوران شکستن خلوت شب و سرگرمی در اوقات فراغت با قصه، روات و روایت ها به اتمام رسیده است و فضای مجازی مجالی برای فراغت ما باقی نگذاشته و همه را در چنبره خود چنان گرفته که بی راه نیست اگر بگوئیم در عصر حاضر تمامی آداب، سنن و باورهای بشری در معرض هجوم جایگزین هایی هستند که نه ریشه های اخلاقی دارند و نه ریشه های انسانی.

چاره کار و تنها شاه کلید موفقیت ما برای بهره مندی از این فضای پر التهاب و پرشتاب را تنها می توان در یک جمله خلاصه نمود که همین یک جمله هم، تنها کلید شکست نیز خواهد بود و جمله این است" ما همان می شویم که درباره اش می اندیشیم".

عامل فرهنگی هر جامعه که مناسبات و باورها، ارزش ها و انگیزهایش می باشد در قلب هر فرهنگ نهفته است پس بجاست که با نگرش مثبت ، روادیدی به سوی فردایی بهتر برای خود مهیا کنیم. اگر بدنبال پیروزی و فائق آمدن بر مشکلات دست و پا گیر هستیم، بدانیم که موفقیت در زندگی با نگرش شروع می شود و با نگرش نیز خاتمه می یابد. اگر ما نگرش مثبت را با اصول دیگر موفقیت ترکیب نماییم در نتیجه به آدمی تبدیل خواهیم شد که تحت هیچ شرایطی دیگر نمی توان او را متوقف نمود.

همه ما چه آنکس که می داند و چه آنکه نمی داند آنقدر خودش را در تارهای در هم تنیده و واقعیت انکار ناپذیر فضای مجازی و رسانه ها وابسته و دلبسته نموده که این مهم زمینه ساز بیگانگی جامعه و به ویژه نسل جدید از فرهنگ و آداب و سنن و ارزش ها و باورهای خود گردیده است.

با این توصیف زیبنده است که نقش وبلاگ را که یکی از یاران و فرماندهان پر و پا قرص و مقتدر ارتش اینترنت که حقیقتا رسانه چهارم می توان لقبش داد با ارزشی فوق العاده و مستثنی از دیگر رسانه ها و فضای مجازی باید برایش قائل بود. هر آنچه که مجال پخش و انعکاسش در رسانه ها و محافل خبری نبوده و یا به هر بهانه ای نخواسته یا نتوانسته اند، منتشر نمایند وبلاگ در صحنه ظهور نموده و به عنوان روزنامه ای نوین قد علم کرده و بدون محدویت زمانی و مکانی برای اشتراک دانش و انتشار دو سویه اطلاعات و برقراری ارتباط اثر بخش به عنوان روزنامه و دفترچه یادداشت شخصی اقدام به همفکری و هم افزایی در راستای پخش و گسترش راحت تر اطلاعات واقعی نموده است.

وبلاگ همدلی «مزیری و بی ورا » با تیزبینی و هوشمندی یکی از جوانان فرهیخته و دانش آموخته از بطن خانواده فرهنگی «مزیری و بی ورا»ی دیروز و «وحدتیه» امروز طراحی و رشد و نمو پیدا نمود که هم اینک به بهانه دوازدهمین سال تولد این وبلاگ خوش ترنم، گرد هم آمده ایم تا اندکی قدردان این وبلاگ و بلاگ نویس آتیه دار که خود از نویسندگان چند اثر فاخر نیز هست، باشیم.

وبلاگ همدلی مزیری و بی ورا آمده تا به مردمان کنجکاو و طالب دانش چه در دیار و زادگاه خویش و چه در اقصی نقاط میهن خود، رسالت فرهنگی خویش را به درستی و با مثبت اندیشی انجام و سرگذشت گذشتگان و پیشینیان «ولات» را برای دامن زدن به اصیل بودن خود منتشر و فرهنگ اصیل بومی را برای همیشه احیاگر باشد و اجازه نداد که در لابلای روزمرگی ها به بوته فراموشی گذاشته شود.

وبلاگ همدلی آمد تا پا به پای دیگر رسانه ها و لذت بردن از فضای مجازی، در صحنه بماند و خاطرات شیرین را در جان و دل خود به عنوان آثاری فاخر حفظ و در گسترش و اشتراک دانش و ارتباطات از هیچ گزینه ای دریغ ننماید. از سوی دیگر معرف و عاملی مهم برای شناساندن پتانسیل های موجود در زادگاهش در همه زمینه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی، ورزشی و هنری می باشد تا بدانند که نام پر آوازه وحدتیه وام دار و مدیون مردان و سرداران شهید و جوانان شهیدش، آزادگان و ایثارگران جان بر کفش، نخبگان، پزشکان، معلمان و اساتید دانشگاهی، سیاسیون و مجلس نشینان، روحانیون مبارز و معظم، هیات های علمی، متخصصین علوم پزشکی، علوم فن و بیان، اقتصاد و فرهنگ و ارزش های اجتماعی و کشاورزی و صنعت و مدیران شایسته ای را که در خود پرورش داده ،می داند.

وبلاگ همدلی آمد و بساط هر گونه نام نیک که سزاوار مردمان پرتلاشی که در دیار نخل و نفت روزگار را سپری می کنند بر پیشانی محافل مجازی و خبری به ثبت برساند.

پاینده باد وحدتیه، پاینده باد دشتستان و پاینده باد بوشهر و همیشه جاوید و مانا باد وطنم ایران اسلامی.

حیدر مجدنیا

جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 11:27 سید حسام مزارعی

عید فطر مبارک

امسال نیز توفیق یافتیم در مقاوله دکتر محمود موذن، سی روز ماه مبارک رمضان را شرکت کنیم و از دوستان ندای قرآن بیاموزیم. جمع با صفایی که چند سالی هست به میزبانی گرم حاج محمود و خانواده محترمش در مرکز استان برگزار می گردد و هر شب در کنار خواندن یک جزء قرآن، به تفسیر و گاها مطلبی مرتبط با کلام خدا به سر می شود. شب قدر را بیست و یکم ماه رمضان به رسم هر ساله احیا گرفتیم و برای دومین سال گروه ندای قرآن در آزادی یک نفر زندانی غیرعمد با بدهی 27 میلیون تومان در کنار دوستان و همکاران خیر بیرون از این جمع باصفا، شرکت و زمینه آزادی بنده خدایی را فراهم نمود.

انشالله که همگی مستوجب این دعا باشیم که:

بار الها

فطرمان را فاطر

ایمانمان را فاخر

و

روحمان را طاهر بفرما.

طاعات و عبادات همه همرهان وبگاه همدلی قبول درگاه باری تعالی.

عید سعید فطر مبارک.

شنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ 16:9 سید حسام مزارعی

جشن بزرگ عیدانه شهر وحدتیه

در شامگاه جمعه اول اردیبهشت ماه، آئین جشن بزرگ عیدانه در محل پارک بزرگ بهاران شهر وحدتیه و با حضور انبوه شهروندان و مسئولین شهری و بخشی برگزار گردید.

در این جشن بزرگ، حدود ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر از شهروندان فهیم شهر نفت و نخلستان که اغلب بصورت خانوادگی حضور داشتند، مهندس شریفی بخشدار سعدآباد، حجت الاسلام کشاورز امام جمعه سعدآباد، مهندس ارشدی شهردار وحدتیه، حجت الاسلام حسینی ریاست و آقایان: سالاری، حق رو و افشاری مطلق و خانم محمدیان از اعضای شورای اسلامی شهر وحدتیه حضور داشتند.

این جشن که با رویکرد فرهنگی و با محتوای شاد و مفرح وبه مدت حدود ۳ساعت طول کشید، برای نخستین باز از فیلم ماندگار و مستند تاریخ وحدتیه رونمایی گردید و از ۳۲ نفر از چهره های فاخر و فرهیختگان شهر با اهدای لوح سپاس و تندیس های ویژه نکوداشت روز وحدتیه تقدیر و تجلیل به عمل آمد. همچنین هنرنمایی گروه‌های موسیقی بصورت زنده و اجرای مسابقات متنوع و شاد از دیگر بخش های این جشن بودند که الحمدالله بسیار مورد علاقه، استقبال و توجه شهروندان و حاضرین که از روستاهای همجوار و حتی مهمانان و مسافرینی که از دیگر نقاط کشور نیز در پارک حضور داشتند، قرار گرفت.

شنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ 15:57 سید حسام مزارعی

به بهانه یکم اردیبهشت، روز سعدی

از هر چه می‌ رود سخن دوست خوش ترست
پیغام آشنا نفس روح پرورست

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ ای
من در میان جمع و دلم جای دیگرست

شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر
چون هست اگر چراغ نباشد منورست

ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبرست

جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق
درمانده‌ام هنوز که نزلی محقرست

کاش آن به خشم رفته ما آشتی کنان
باز آمدی که دیده مشتاق بر درست

جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی
وین دم که می‌زنم ز غمت دود مجمرست

شب‌های بی توام شب گورست در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشرست

گیسوت عنبرینه گردن تمام بود
معشوق خوبروی چه محتاج زیورست

سعدی خیال بیهده بستی امید وصل
هجرت بکشت و وصل هنوزت مصورست

زنهار از این امید درازت که در دلست
هیهات از این خیال محالت که در سرست

شنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ 15:45 سید حسام مزارعی

آغاز برداشت گندم


با حضور کمباین ها در مزارع کشاورزی شروع گردید؛

آغاز و تداوم برداشت خوشه های طلایی گندم در منطقه وحدتیه

به گزارش روابط عمومي شهرداری و شورای اسلامی شهر وحدتیه روز پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت ماه در بازدید میدانی صورت گرفته از مزارع کشت گندم در شهر وحدتیه و روستاهای همجوار، شور و شوق کشاورزان و گندم کاران در آغاز و تداوم برداشت خوشه های طلایی گندم مشاهده گردید.

در همین ارتباط سرکار خانم مهندس منصوری مدیر جهاد کشاورزی وحدتیه در مصاحبه ای با این روابط عمومی از شروع و تداوم عملیات برداشت گندم از مزارع خبر داده و وضعیت کشت و پیش بینی میزان برداشت این محصول مهم را اینگونه شرح دادند:

سطح زیرکشت گندم دیم حدود ۸ هزار هکتار با پیش بینی برداشت حدود ۱۲ هزار تن

سطح زیر کشت گندم آبی حدود ۲ هزار و ۹۰۰ هکتار با پیش بینی برداشت ۹ هزار تن

سطح زیر کشت جو حدود ۱۰۰ هکتار

سطح زیر کشت دانه روغنی کلزا ۷ هکتار

جمعه یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ 16:52 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)