مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

خری و شاعری در مطب دکتر

از این همه مصیبت پناه می برم به طنز...

«خری و شاعری در مطب دکتر»

از میان دوستان متعدد و همدوره در واتساپ گروهی تشکیل داده ایم که از حال همدیگر با خبر باشیم....

مدتها پیش، یکی از دوستان به کوه رفته بود و عکسی از خویش در دامنه ی سبز کوه به اشتراک گذاشت...و عکس دیگری با عنوان:«اینهم الاغ که پارک کرده ام»....
بله، چهره ی مبارک دوست/همدوره بود و عکس دیگری که الاغی «شینه» در دامنه ،سیر از بهارِ خدا داده ،ایستاده....سر به جانب راست و چپ می چرخاند و دم به کفل می زد گویی و به اصطلاح «خر کیف» بود.
***
«نگاه شاعرانه» و «شم طنز» ما گُل کرد و گفتیم:از جانب ما ببوس خرِ عزیز را.....


گذشت و گذشت تا چند روز پیش که دوست کوه رفته با جناب خر و عکس ها به اشتراک گذاشته، با نوشتن متنی و حرف های بزرگی بارِ ما کردن و گفتنِ اینکه در پزشکی قانونی و دادگاه حالیت خواهم کرد، ترک گروه نمود!..


از بقیت دوستان خواستم پی جور ماجرا شوند و ما را نیز بی اطلاع نگذارند و خود در خویش فرو رفتم یافتنِ «ذنب لایغفر» مرتکب شده در قبال حضرت دوست را....


***


خبر آوردند: که دوست بعد اون ماجرا و گفتنِ : از جانب ما خر را ببوس،شنیدن از دهان این بنده ی حقیر دچار مشکلاتی شده است...و اصلن بوسه در عالم واقعی ازش دریغ شده است!
می گویند،که خودش گفته است: به سجده می روم که مُهر ببوسم....سر می برم که ضریح ببوسم به زیارت....شبی، روزی در عالم معاشقه هوس بوسه اگر می کنم....به تعلق و تکلف قصد بوسیدن بچه و خویشان و دوستی می کنم،نمی توانم،که همش خر در نظر است و حرفِ آن نَره خر(که این حقیر/نگارنده_باشم)....

به هر حال،کار به جایی می کشد که به سبب آشفتگی روحی عیال و بستگان تصمیم می گیرند وی را به نزد روانپزشک ببرند.
آقای دکتر سوالاتی می پرسد و شرحی می گیرد. و یک سوال آقای دکتر هم این بوده: حالا اون شخص نفهم که از شما خواسته خر را ببوسی چه کاره است؟
و پاسخ هم می شنود: هیچی آقای دکتر....بازنشسته ی ارتش نیروی دریایی و البته ادعای شاعری و نویسندگی و هیچ جای کارش هم معلوم نیست!

***


به هر حال، بعد از چندین جلسه مراجعه به روانپزشک و عدم افاقه ی درمان، دکتر تصمیم می گیرد نهایت حاذقیت را به کار بندد و نسخه ی نهایی را بپیچد.
دکتر می پرسد: حالا خر و شاعر کجا هستند؟
بیمار(دوست) می گوید: آقای دکتر شاعر و نویسنده برازگون است ولی خر دور از گوش شما «دو ماهی میشه پاشه داده هوا»....دو ماهی میشه پاشه داده هوا،جمله ای نبود که قبلن دکتر جایی شنیده و یا خوانده باشد، بنابراین شاکی شده و با برافروختگی بیمار را از مطب بیرون کرده و با تماس به پلیس۱۱۰ و تنظیم شکایت اینکه یارو تمارض به بیماری کرده وقت شریف دکتر گرفته، نوبت دیگران تباه کرده، مرا مسخره نموده و....و.....اکنون شکایت به پزشک قانونی و دادگاه رسیده.....و جالب اینکه عالی جنابان در دادگاه و پزشک قانونی نیز شاعر و نویسنده را احضار کرده اند تا به معیت متهم/متمارض حاضر شوند و صد البته که «دو ماهی میشه پاشه داده هوا» نیز باید ثابت شود یعنی چه؟!
***
من می ترسم.....
شما که آدمید.....شما که درس خوانده اید....شما که معلمید.....شما که دکتر و پزشک هستین بگین من چه کنم؟
من می ترسم...‌‌م...ن
م
ی
ت
ر
س
م
..................................................

علی حسین جعفری(بیدل)

دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ 21:59 سید حسام مزارعی

کثرت حضور و عشق به آدمی

سلام حسام جان....

در یکی از پست های اخیر وبلاگ
مطلبی کوتاه و دلسوز از دوست و همشهری ارزشی جناب آقای «قاسم محمدزاده» بار گذاری کرده بودی...

خیلی کوتاه و مفید برشی از زندگی و رزومه ی زنده یاد «حسین محمدزاده» بود....

خواندم و دریغم بیشتر شد...

در تشییع پیکر مبارکش شرکت کردم.

قیامتی از کثرت حاضران، آن روز محوطه ی آرامستان(فردوس) و خیابان های اطراف را شرمنده کرد.

آن کثرت حضور، «عشق به آدمی» بود که من دیدم....

و زیباترین، جانسوزترینِ این «تراژدی حضور»، جایی بود که خانمی جوان از بستگان(خانم زنده یاد، خواهر ، عمه و یکی از بستگان نزدیک شاید)...مردانگی/انسانیتی کرده و به جای برادر نداشته، پدر در هم شکسته از غم پا به پای مردان محزون فامیل که با تشکر از مردم به صف ایستاده بودند، او نیز مراتب تشکر خویش را نثار کثرت حضور می کرد.

نمیدانم، در رثای این عزیز رفته و برای تسکین آلام این فامیل بزرگ که انگار «حسین» بهشون نمیاد چه بگم؟!

فقط به این قطعه ی کوتاه بسنده می کنم:

لعنت به گلوله...
که خودش را به خون گرم تو شُست
تا زیر سلطه ی ماه
و سلطنت آفتاب
خانه ی ابدیت باشد.

....................................

علی حسین جعفری(بیدل)

پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۲ 11:3 سید حسام مزارعی

چاری ساز

دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۲ 19:29 سید حسام مزارعی

ترازویی‌ درآسمان‌ "میلک"

ترازویی‌ درآسمان‌

"میلک"

صبح‌ زود‌ هوا‌ ملایم

دردشت‌‌ و تپه‌ وسیع

میلک

دشتی‌ که‌ احساس‌

می کردی‌ به غیر‌از

"محیط‌ زیست"

که‌ درآن‌ دشت‌ بی‌سهم‌ و

بهره‌ است.

تمام‌حرکت‌های

"ضد‌ زیست‌ محیطی"

درآن‌سهام‌ دارند

ازدیدن‌ این‌ دشت

و تبهکاری‌بشر

خسته‌ شدم،

نگاهی‌به‌آسمان‌انداختم

درحالی‌ که‌ رو به‌ شمال

واقعی‌راه‌‌ م یرفتم

می دانید‌ چه‌ دیدم؟

یک‌ ترازو!

ترازویی‌درآسمان‌ِ

میلک

درسمت‌غرب

لنگه‌ی‌ ترازویی‌ که

مهتاب‌ در آن‌ سنگینی

می کرد‌ و درحال‌ پایین‌

آمدن‌ بر روی‌ زمین.

و در شرق

کفی‌ دیگر‌همان‌ ترازو

که‌ درحال‌ بالا‌ آمدن‌ و

فاصله‌ گرفتن‌ از زمین

من‌ دیدم‌

که‌ درآن‌ روز

کره‌ ماه‌‌ با قضاوت‌ ترازو

سنگین‌تراز‌

سیاره‌

خورشید بود.

حسین نظری فرد

جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ 20:3 سید حسام مزارعی

دار لکی


آیا‌ می‌دانستید
که‌ نام‌ قدیم‌ "دالکی"
دارلکی‌ بوده؟
خیلی‌ پیشتر درخت‌ کُناری‌
درمحدوده‌ی‌دالکی‌
بوده‌ که‌ مردم‌
به‌ آن‌ لّکه‌ پارچه‌ می‌بستند
نذر!، نیاز!
با گذشت زمان‌‌حرف
(ر) دار لکی برداشته‌ شده و اینک
آنجا را‌ به نام‌ دالکی
می‌شناسیم.

حسین نظری فرد

جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ 19:59 سید حسام مزارعی

به مناسبت قتلی که به تازگی در شهر رخ داد

حسین محمدزاده فرزند حسن اهل وحدتیه . شغل پدر باغبانی نخیلات . در کوران مشکلات و تنگدستی مدارج علمی و اداری را طی نمود . ورزشکار کونگ فو، کوهنورد، اهل نماز و روزه و پایبند به اصول . مردمدار، با دانش، اخلاق مدار، با تقوا و نوع دوست .
مسلط به علوم پایه(ریاضی،فیزیک،شیمی،زیست شناسی)، لیسانس مهندسی کشاورزی و فوق لیسانس آب ، مدیر قدیم اداره آبیاری مناطق سعدآباد، آبپخش، وحدتیه و شبانکاره، مدیر کنونی اداره آبیاری تنگستان و کارشناس حقوق.
وی فردی مخلص، کوچک نفس ، مهربان ، تحلیلگر مسایل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی . اخیرا جهت شغل قضاوت پذیرفته شد و بزودی شروع بکار می کرد .
عموی ایشان که از طرف بسیج ولات چند بار به جبهه رفته بود در تاریخ ۱۳۶۷،۲،۱۳ در منطقه شلمچه خوزستان به شهادت رسید .
خداوند به حسن محمدزاده برادر شهید حسین محمدزاده در تاریخ ۱۳۶۸،۳،۱۸ فرزند پسری داد که نامش را حسین نهادند .
حسین محمدزاده در شب ۱۸ خرداد ۱۴۰۲ که وارد سال ۳۵ زندگی خود می شد در یک حادثه ای که نتیجه جهل و نادانی بود به قتل رسید .

جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ 15:20 سید حسام مزارعی

پسین که می شود ...

پسین که می شود دلم پر از غبار می شود
میان اشک و آینه ، ستاره تار می شود

کبوتران یکی یکی به سوی لانه می روند
کبوتر دلم ولی ، چه بی قرار می شود

اسیر یک قفس همین ، که می پرد میان خود
به چشم آینه فقط ، اگر شکار می شود

به دشت سوخته اگر ، دوباره رود بگذرد !
ببین که دشت بی کران چه سبزه زار می شود!

خزان که می شود زمین فسرده می شود ، ولی
شکوفه بار بامداد ، اگر بهار می شود

تمام قله های یخ ، دوباره آب می شود
شلال گیسوان تو، چو آبشار می شود

حسین جعفری


دوازدهم خرداد ۱۴۰۲

شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ 19:3 سید حسام مزارعی

داستان آشنایی من با وبگاه ...

بنام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین


داستان آشنایی من با وبگاه و بی ورا به سال ۱۳۹۱ بر می گردد. در آن سال، من مسئول تعاون اداره آموزش و پرورش خارک بودم. پشت میز اداره نشسته بودم و جعبه جادویی کامپیوتر جلوی من روی میز ایستاده بود و مرا قلقلک می داد تا وارد دنیای رمز آلود و هیجان انگیز اینترنت شوم. خیلی کار با کامپیوتر را بلد نبودم. حدود هشت سال شده بود که دل از زادگاه خود مزارعی کنده بودم و برای زندگی و کار به جزیره خارک انتقال یافته بودم. دلم لک میزد برای شنیدن اخبار ولات و می خواستم به هر طریقی خبری از زادگاه خود کسب کنم کلمه مزیری را تایپ کردم. نام وبگاه «مزیری بی ورا» توجه مرا جلب کرد. یک چشم که نه با صد چشم محو تماشا و خواندن مطالب آن شدم.


نام وبگاه خود به اندازه کافی وسوسه انگیز بود. وقتی نام گرداننده و مسئول وبگاه را دیدم بیشتر و بیشتر تحریک و علاقمند شدم. نام مدیر آن وبگاه، حسام مزارعی بود. ایشان یکی از دانش آموزان قدیمی من و فرزند استاد حاج سید حسین مزارعی بنیانگذار دبیرستان امیرکبیر بود.

آری! گل بود و به سبزه نیز آراسته شده بود. از اینکه یکی از فرزندان ایشان سنگ بنای یک بنیاد فرهنگی گذاشته است خیلی خوشحال و شادمان شدم. آری دیگر یار غار و کجاوه من در دیار غربت همین سایت و وبگاه شده بود و در هفته چندین بار به آن سر می زدم. اخبار جدید ولات بدین گونه جویا می شدم. تقریباً نخستین مقالات خود را برای وبگاه در همین سال بود که برای آقا حسام فرستادم و ایشان هم آنها را در وبگاه منتشر کرد.
اکنون بیش از از ۱۲ سال از تاسیس این وبگاه می گذرد و روز به روز بیشتر و بیشتر شاخ و برگ می پراکند و ساقه خرد و نازک آن بسیار تنومند شده است و به قول فردوسی بزرگ:


پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند


بسیار خرسندم و خداوند بزرگ را سپاسگزارم که در این وبگاه و روشن نگاه داشتن چراغ آن، نقشی اندک داشته ام و گاه و بیگاه مطالب در آن انتشار داده ام. شرکت در این انجمن مجازی فرهنگی که در آن بزرگان و فرهیختگان چون حاج سید حسین مزارعی، عدنان مزارعی، اکبر بابا احمدی، دکتر عبدالرحمان بابا احمدی، دکتر سیروس عباسی، استاد حسین جعفری، شاعر عزیز علی حسین جعفری، دوستان ارجمند آقایان ستار کاووسی و بهزاد حیدری و ده‌ها تن دیگر از دوستان، همکاران، هم ولایتی ها و همشهریان من هستند غنیمتی است که به جان و دل پاس می دارم و همه و همه را مرهون و مدیون آقا حسام عزیز هستم.

از خدا می خواهم هر کجا هست به سلامت دارش و از گزند ایام و حوادث در امان باشند. امیدوارم که این وبگاه جاودانه بماند و روز به روز باغ وبگاه فروزان تر شود و نور دانایی و فرهنگ و ادب و حکمت در همه جا بتاباند هر چند به قول شاعر:


ما غنچه بی طالع ایام خزانیم
از شاخه دمیدیم و نخندیده گذشتیم


رفتیم به گل چیدن و از ناله بلبل
و از خیر گل چیده و ناچیده گذشتیم


خداکرم پدیدار خرداد ماه ۱۴۰۲ عالیشهر

یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ 18:39 سید حسام مزارعی

آنچه بر دوش مجلس یازدهم سنگینی می کند

حیدر مجدنیا

در سالروز آزادسازی خرمشهر و در سال پایانی دوره یازدهم مجلسیان با رهبر انقلاب ملاقات و دیداری صمیمانه داشتند، مقام عظمای ولایت فرمودند مجلس انقلابی، عقیده ام بر این است که معنای انقلابی این نیست که تولد اکثریت نمایندگان مصادف با انقلاب اسلامی است و سن و سال شان مربوط به دوره چهل و چهار ساله انقلاب باشد. معنایش این نیست که در ظاهر کلام و بصورت سطحی نگر به آن توجه گردد.مجلس انقلابی یعنی اینکه افکار، نیت وهر آنچه قصد انجام و برنامه ریزی اش را در ذهن خودشان می گذرانند همسو و همتراز با اهداف عالیه نظام و انقلاب باشد، نه برای رفع تکلیف و کسب قدرت و در لوای این مقام ومنزلت زمان خدمت دهی و کمک رسانی به موکلین خود را به هدر دهند. همه نمایندگان مجلس نشین موظف ومکلف به طی نمودن مسیر انقلاب هستند و کسی حق ندارد از این فرصت خدمتگزاری به ملت عدول نماید و بدانید که مجلس جای جولان دادن و بدست آوردن نیات مالی و مادی خویش و سامان بخشیدن به مشکلات عده ای بی دغدغه یا ترجیح منافع خاص به منافع عام نیست. چه آنانکه تکیه بر صندلی های مجلس دارند و چه کسانیکه در فکر خیال دسترسی به صندلی سبز را دارند بدانند که مجلس جای مقدسی است و تسویه حساب با رقبای خویش و یا کسانیکه به هر دلیل مخالف آنها بودند را کنار گذاشته و بجای آنها تلاش و کوشش انقلابی را در دستور کارشان بگذارند.مجلس انقلابی باید تمام هم و غم خود را این چنین در ذهن خود نسخه پیچی کنند که با گرفتن مدال انقلابی گری در سالروز آزاد سازی خرمشهر متعهد به آزاد سازی خرمشهرهای دیگری که ملت و موکلین آنها هنوز در آن گرفتار هستند و نیاز به آزادسازی فوری و انقلابی دارند طوری برنامه ریزی جهت رهایی آنها نمایند که آنان را از انتخابی که کردند پشیمان نکنند. نه جایز خواهید بود و نه شایسته چنین مردمی که با جان و مال، فرزندان و همه اموالشان را دادند تا خرمشهر را پس بگیرند اما شماها لحظه ای به فکر مرتفع نمودن گرفتاری، اسارت و حقارت مردمی که از خود گذشتگی و ایثار واقعی بی منت پیشه کارشان کردند و به امید یاری رساندن و دریافت مطالبات به حق شان به شما رای دادند تا در قانون گذاری و برنامه ریزی تان مسیری را به دولت نشان دهید که آنان را از اسارت اسفناک اقتصاد ناخوش احوال، اوضاع فرهنگی و اجتماعی نامناسب که بجای امید، ناامیدی را به آنان تزریق می کنند از هیچ فعالیت انقلابی دریغ نکنید. حرام باد بر نماینده ای که مدال انقلابی را با خود یدک کند ولی دست و دلش در مجلس با انقلاب و مردم انقلابی نباشد. این انقلاب مال مردم است و توسط مردم به جهانیان معرفی شد اما جایز نیست که اکنون عده ای ژست برتری بگیرند و هر آنچه است را به نفع و سود خود بدرود. امروزه مردمی که شما را وکیل خود کرده اند غرق در مشکلات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی قوانین دست و پا گیری هستند که انگار عده ای قصد دلسرد کردنشان را آرزو میکنند، چرا نباید شرایط زندگی سبز و آسان را برای مردم و موکلین خود مهیا نمود؟ چرا هر روز به بهانه ای باید مردم نامعلوم تاوان ندانم کاری گروهی خاص را بدهند.بر شما باد نجات مردم انقلابی که در گرانی افسار گریخته وارتزاق روزانه و پرکردن سفره شان اسیر فشار مالی شده اند و فریادرس را در لابلای سفره های خالی شان جستجو میکنند. کجای کار هستید شما نمایندگان؟ آیا خبرتان هست از قیمت های سرکش مسکن، لوازم خانگی، خودرو، قطعات یدکی و الکتریکی، مصالح ساختمانی، مواد غذایی و دارویی، بیمارستان ها، شرایط سخت دانش آموزان و دانشجویان و سایر لوازم تحریر، بحث ازدواج و تشکیل خانواده، بیکاری های سر به فلک کشیده و شرایط سخت کار، وضعیت شرکتها و حمایت ازکارگران، حمایت از کشاورزان آنان که به حق سفیران سبز و آبادی میهن اند. کدام یک از شما نمایندگان مرور کرده اید شعارهای تبلیغاتی تان را، آیا تا بحال نگاهی به پوستر های تبلغاتی و انتخاب شعارهایتان نموده اید؟ چه نمره ای به خود میدهید؟ اعطای مدال انقلابی به شما نمایندگان محترم از سوی مقام معظم رهبری بار سنگینی بر دوش تان خواهد بود تا اصول صحیح و انقلابی مجلس و ریل گذاری دقیق و مهندسی شده را برای همین مدت زمان باقیمانده و مجلسیان بعد و بعدتر را پی ریزی نمائید و شماها هرآنچه را تاکنون از یاد برده اید، در کمترین زمان پیش روی تان با حرکتی نوین و اقدامی انقلابی آغاز نمائید و نگذارید بیش از این حوصله مردمی که شما را موکل خود نموده اند به سرآید.

یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ 18:30 سید حسام مزارعی

آب در کوزه و ما ...

«آب در کوزه و ما.....»

درست است که در نوشته ی بسیار، بسیار اشتباه نیز ممکن است...

و باز این درست که اوجی فر، مثلن با تلنگرهایی لغو(یکی به عنوان نمونه:اصرار به نوشتن سبک کرونا ئیسم زیر نوشته هایش) تقریبن چوب حراج به مال عرضه داشته اش می زند!..

ولی باور کنید، همین مطالب اگر بالای شان اسم عباس نبود(و مثلن یک خارجی بود) خیلی ها به به و تشویق می کردیم و کیف می کردیم!
باور کنید:نوشته های «عباس اوجی فر» پر از نوستالژی و بعضن مسائل فلسفی است...
بیائید تا دیر نشده بیشتر قدرش بدانیم....

توجه کنید:


انسان و درد های زمینی
انسان و مرگ های زیر زمینی
و بادهای ولگرد...

شروعی به این قدرت اگر اسم یک خارجی بالاش بود الان کل ایران پخش شده بود....

مرغ همسایه غاز است متاسفانه....

و ما خود نیز:
آب در کوزه و......

علی حسین جعفری(بیدل)

...........................................

انسان و درد های زمینی

انسان و مرگ های زیرزمینی

و‌ بادهایی ولگرد

که در سرزمینهای بی حاصل می دوند

اگر ارباب رجوعی و کارت پیش نمی رود

اول با زبان خوش پیش برو

و وقتی دیدی عرصه بر تو تنگ تر شد

وظیفه داری وظیفه

که عربده بکشی عربده بر سر اربابان

وقتی زمانه به تو احترام و محل نمی گذارد

تو هم متقابلا همان کار را بکن

ان دوره ها،خانه های ویلایی دلپذیرتر بودند

با حوض ها و چاه هایی که از آن آب می کشیدند

و طویله هایی که

حیوانات و مرغ و خروسها در آنجا نگهداری می شدند

و مادر زحمتکش ام هر روز جایشان را جارو و تمیز می کرد

حس عجیبی داشتم

به خورشید ،به باران ، به همه چیز و همه اطرافیان

و به تمام معنا مثل یک گل خودروی رعنا

زندگی را باتمام وجودم با تمام دستهایم لمس می کردم

در آستانه روشنایی ها و تاریکی ها

در حیاط، دوچرخه سواری می کردم

و هر از گاهی ها و غیر از گاهی ها

سر به سر مادربزرگ و پدر بزرگ می گذاشتم

انها هم به شوخی و با لبخندهای پیری به من می گفتند،

همانگونه که الان تو بچگی می کنی و سربه سر ما می گذاری

این چرخ گردون هم تا به خود بجنبی

بدجوری سربه سرت می گذارد

چه در بازی با چرخ وفلکها در پارکها

و چه آتش بازیهایی را که

خودش راه می اندازد بدون اینکه بفهمی

هرگز باورم نمی شد که قد بکشم

و با «صمد به مدرسه می رود»

به مدرسه روم

و شیطنت بازیها را ادامه دهم

در همین خیال بودم

که آینه ها ترک برداشتند

سقف ها و طاقچه ها

و حتی باغچه ها و حیاط همسایه ها و دورترها

ترکهایی که جنگ ، آنها را روی دست ما گذاشت

پرندگان

از پشت بامها پریدند زخمی

و « صمد» با ترس و دستپاچگی

از مدرسه پا به فرار گذاشت

و من در کلاسها و پشت نیمکتها

ایستادم و دربمبارانها و ترک برداشتن ها

چون نخلی ایستاده،ایستادگی کردم

بعضی وقتها زندگی ادمها

با ترک برداشتن ها زیباتر می شود

که انسانهای بزرگ از این دسته اند

۱۴۰۲/۲/۲۷

عباس اوجی فرد کروناییسم ادبی

پنجشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۲ 11:17 سید حسام مزارعی

انسان عصامی و انسان عظامی

‍ انسان عصامی و انسان عظامی

✍️سهند ایرانمهر

🔸واژه‌ها و جملات به نوبه خود چیزی را در انسان بر نمی‌انگیزانند مگر آنکه انسانها آن جملات و واژه‌ها را با گوشت و پوست لمس کرده باشند.

سردی و کلیشه‌ای بودن کلمات وقتی اتفاق می‌افتد که انسان، بی‌آنکه واژه یا جمله ای را زندگی کرده باشد، بکار برد.

اینجاست که اگر آدمی عادت به جمع بندی ماجراهای زندگی‌اش نداشته باشد و آنها را صرفا پشت هم آمدن و رفتن ببیند، پس از مدتی نظاره‌گر «رنج یا رضایت» زندگی نیست بلکه فقط «درد و خوشی» در بازه زمانی نامفهومی به نام « عمر» می‌بیند و دیگر هیچ.

🔸گفتم «رنج و رضایت» چون رنج چیزی پایدارتر و عمیقتر از درد است و رضایت هم چیزی بیشتر از خوشی لحظه‌ای. رنج‌ها، که برای برخی فقط درد است، برای برخی دیگر کارگاه‌های نصب «توانایی» جدید‌ بر روح آدمی‌اند. آدمی که این چنین باشد و چیزهای زیادی به دست می‌آورد، نامش «عصامی»است.

🔸عصامی بر اساس آنچه در «معجم الوسیط»آمده است یعنی «خودساخته»کسی که هرچه دارد محصول تلاش و رنج خودش است و این نقطه مقابل عظامی است که هرچه دارد، وراثتی است.عصامی، «شده» و اصیل است و داشته‌هایش از دست‌دادنی نیست در مقابل، به عظامی «عاریه داده »شده است.

🔸ظهیری سمرقندی در «اغراض السیاسه» می نویسد که عصام، مرد عرب تهیدست اما بلند همتی بود که علیرغم ناملایمات به بزرگی و قدرت رسید و بعد آن بود که می‌گفتند «عصامی باش نه عظامی»(آب است و تریاک/یادداشت های سید علی محمد سجادی).

🔸بیهقی هم اشاره زیبایی به این معنا دارد: «عظامی به یک پشیز نیرزد و هستند در این روزگار ما گروهی عظامیان با اسب و استر و جامه های گرانمایه که چون به سخن گفتن و هنر رسند چون خر بر یخ بمانند و حالت و سخنشان آن باشد که گویند پدر ما چنین بود و چنان کرد.» (تاریخ بیهقی)

🔸ادیب صابر شاعر قرن ششمی هم (آنچنانکه محمد قاضی در کتاب خاطرات یک مترجم اورده است) شعری دارد که هرچند مودبانه نمی‌نمایاند، اشاره روشن‌تری به عظامی‌های روزگار دارد:

آن شنیدی که ابلهی می‌گفت

پدرِمن، وزیرخان بوده است

با وجودی که نیست معلومم

خود گرفتم که آنچنان بوده است

هیچ کس دیده‌ای که گو... بخورد

کاین «به عهد قدیم، نان بوده است

پنجشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۲ 11:11 سید حسام مزارعی

در هجر ولات

«مُزیری» سی تو دلُم عمریه بیت الحِزنه
«بی ورا» اسپ خیالُم و دست پارِمنه

تا چقه تنگِ تو وابو دلِ جاگشته مو
می فریزی که سی پابوس مخی پاچِپنه

همه شو خووته میوینُم که و زنبیل شُرَک
خسِ عشقُم پُرِ خُرمِی تره کوکاوِ تنه

وُی و خوم راس که ویمُم و غچِ بیداری
تا یه هَلْ جارُفِ خومِی یه هلِش پنگتکنه

حالِ توسون دِفرَم میکنه بی تو یُولا
نفسُم فیکه ی تشباد و دلم باقِپنه

جیرُم گُل زده تو دولتِ بی بارونی
کی میا اُوره تری روفه ی ما سر بزنه

کی میا وصل مو و تو برسه خاک ولات
بُردنه نوم خشِت نقل و نواتِ دهنه

ماچ میشینه ري لُو موقه ی گفتن مُزیری
بی ورامون بخدا خاک شرینِ وطنه

دلِ ابرامِ دِکَل می کنه هجرت آخُر
نیدنِ خوت دکو و بیدن عشقت جونه

حفیِ فکرتِ تا خام بدُم رَم و سرُم
عقروِ کورِ غمت هی وِ دلُم می چلنه


ابراهیم حیدری

دوشنبه یکم خرداد ۱۴۰۲ 11:40 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)