خری و شاعری در مطب دکتر
از این همه مصیبت پناه می برم به طنز...
«خری و شاعری در مطب دکتر»
از میان دوستان متعدد و همدوره در واتساپ گروهی تشکیل داده ایم که از حال همدیگر با خبر باشیم....
مدتها پیش، یکی از دوستان به کوه رفته بود و عکسی از خویش در دامنه ی سبز کوه به اشتراک گذاشت...و عکس دیگری با عنوان:«اینهم الاغ که پارک کرده ام»....
بله، چهره ی مبارک دوست/همدوره بود و عکس دیگری که الاغی «شینه» در دامنه ،سیر از بهارِ خدا داده ،ایستاده....سر به جانب راست و چپ می چرخاند و دم به کفل می زد گویی و به اصطلاح «خر کیف» بود.
***
«نگاه شاعرانه» و «شم طنز» ما گُل کرد و گفتیم:از جانب ما ببوس خرِ عزیز را.....
گذشت و گذشت تا چند روز پیش که دوست کوه رفته با جناب خر و عکس ها به اشتراک گذاشته، با نوشتن متنی و حرف های بزرگی بارِ ما کردن و گفتنِ اینکه در پزشکی قانونی و دادگاه حالیت خواهم کرد، ترک گروه نمود!..
از بقیت دوستان خواستم پی جور ماجرا شوند و ما را نیز بی اطلاع نگذارند و خود در خویش فرو رفتم یافتنِ «ذنب لایغفر» مرتکب شده در قبال حضرت دوست را....
***
خبر آوردند: که دوست بعد اون ماجرا و گفتنِ : از جانب ما خر را ببوس،شنیدن از دهان این بنده ی حقیر دچار مشکلاتی شده است...و اصلن بوسه در عالم واقعی ازش دریغ شده است!
می گویند،که خودش گفته است: به سجده می روم که مُهر ببوسم....سر می برم که ضریح ببوسم به زیارت....شبی، روزی در عالم معاشقه هوس بوسه اگر می کنم....به تعلق و تکلف قصد بوسیدن بچه و خویشان و دوستی می کنم،نمی توانم،که همش خر در نظر است و حرفِ آن نَره خر(که این حقیر/نگارنده_باشم)....
به هر حال،کار به جایی می کشد که به سبب آشفتگی روحی عیال و بستگان تصمیم می گیرند وی را به نزد روانپزشک ببرند.
آقای دکتر سوالاتی می پرسد و شرحی می گیرد. و یک سوال آقای دکتر هم این بوده: حالا اون شخص نفهم که از شما خواسته خر را ببوسی چه کاره است؟
و پاسخ هم می شنود: هیچی آقای دکتر....بازنشسته ی ارتش نیروی دریایی و البته ادعای شاعری و نویسندگی و هیچ جای کارش هم معلوم نیست!
***
به هر حال، بعد از چندین جلسه مراجعه به روانپزشک و عدم افاقه ی درمان، دکتر تصمیم می گیرد نهایت حاذقیت را به کار بندد و نسخه ی نهایی را بپیچد.
دکتر می پرسد: حالا خر و شاعر کجا هستند؟
بیمار(دوست) می گوید: آقای دکتر شاعر و نویسنده برازگون است ولی خر دور از گوش شما «دو ماهی میشه پاشه داده هوا»....دو ماهی میشه پاشه داده هوا،جمله ای نبود که قبلن دکتر جایی شنیده و یا خوانده باشد، بنابراین شاکی شده و با برافروختگی بیمار را از مطب بیرون کرده و با تماس به پلیس۱۱۰ و تنظیم شکایت اینکه یارو تمارض به بیماری کرده وقت شریف دکتر گرفته، نوبت دیگران تباه کرده، مرا مسخره نموده و....و.....اکنون شکایت به پزشک قانونی و دادگاه رسیده.....و جالب اینکه عالی جنابان در دادگاه و پزشک قانونی نیز شاعر و نویسنده را احضار کرده اند تا به معیت متهم/متمارض حاضر شوند و صد البته که «دو ماهی میشه پاشه داده هوا» نیز باید ثابت شود یعنی چه؟!
***
من می ترسم.....
شما که آدمید.....شما که درس خوانده اید....شما که معلمید.....شما که دکتر و پزشک هستین بگین من چه کنم؟
من می ترسم...م...ن
م
ی
ت
ر
س
م
..................................................
علی حسین جعفری(بیدل)








_1n1y.jpg)












