مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

خرمن کشون

خرمن کشون

سید حسین مزارعی

فرهنگی بازنشسته

آن زمان که بندگان مهربان مطیع و سر سپرده خدا، مهربان تر بودند آسمان سخاوتمند، بی منت بارانش را به زمین ارزانی می نمود و زمین به قول سعدی بزرگ فرش زمردین می گسترد و دل صاف و زلال تر از آب باران دهقانان را جلا می داد. آنان آماده کشت می شدند. "خیش" و "سحل" و "جله" و "آلات بند" و "بارک" را تهیه کرده، اعتقاد داشتند که هر سال عقرب کال شود (آبان ماه)، و کشت شود سالی پر بار خواهد بود، زمین که هنوز منت کش تراکتور نشده بود با دست کشاورز دل بسته خداوند بذر افشانی می شد. بازیاران به صورت گروه 4 تا 5 نفره و یا بیشتر با اسب و قاطر و الاغ و خیش دست ساز نجاران برازجان و "استاد داراب"، نجار محلی شخم می زدند. صدای هو کشیدن آن ها که در فضا می پیچید، بر سر هر هو نیروبخش بازیار و حیوان می شد. دانه های گندم که انگار از دل کشاورز سر از زمین در می آورد چشم نواز رهگذران بود. گندم زارها با باران هفتگی زارع را بیش از پیش امیدوار می کرد که امسال سال پروپیمان است. خوشه زمردین گندم زندگی مسرت بخشی را نوید می داد. با وزش باد بهاری گندم زارها بسان گیسوان دخترکان در رقص و چغول وکبوتران چاهی و گنجشک زرد به فراز آنها چهچه زنان در پرواز می شدند. عطرگل مرمرشک دشت را معطر کرده و گل های سرخ فام کله غور و غنچه رنگارنگ کنگر، زمین را آذین بسته و زنان و دختران سرمست از بوی جیکه و ملو فارغ از له کردن ساقه گندم مشغول چیدن جیکه و ملو شده تا سفره شام شب سرد زمستان را با مشتک جیکه ای بیارآیند.

باد نوروزی آرام آرام خوشه های سبز کشتزار را طلایی نموده، آماده جیلم می کند، دهدار و بازیار داس و بنه و متعلقات آن (داربنه و سربنه) را آماده و راهی کشتزار برای جیلم می شوند. کارها منظم و مدیریتی است؛ یکی دهدار است و مابقی بازیار. شروع کار با گرفتن "بُرون" است. چشم بازیار به دهان دهدار است که با پایان بُرون، بُرون دیگری را شروع کنند. دهدار تا اجازه نمی داد، بازیاران حق دست کشیدن از کار را نداشتند. اگرچه خسته شده بودند حتی اجازه نوشیدن آب به عهده دهدار بود. یکی هم بنه کش بود که گندم درو شده را که در بنه بسته بندی شده و آماده حمل بود با قاطر و الاغ به خرمن جا حمل که کیلومتری با مزرعه فاصله داشت و نزدیک روستا بود، آورده و در محل تعیین شده می ریخت. زیرا خرمن جا متعلق به همه روستا و هرکسی جای خرمن جدا گانه داشت. علاوه بر این بنه کش، شام و ناهار بازیاران را که بیشتر ماست و دوغ و پرپین و خرما و للک و شلشلک بود تهیه می کرد. آوردن آب را نیز به عهده داشت. آب را از بند چَهَل و پیش تر توسط خانواده ها مشک ها پر شده بود .۵۰ تا 60 روز جیلم می کردند و شب ها در مزرعه می خوابیدند. هنگام اذان صبح برخاسته پس از اداء نمازمشغول می شدند، دست خود را نیز نمی شستند از ترس اینکه ساقه گندم (کلور) دست آن ها را زخم نموده و مانع کارشان شود. شاید خواننده عزیز باورشان نشود ولی چنین بود .گاهی باران شدید نیز می بارید که اجبارا چند روزی استراحت می کردند. چون با خیس شدن ساقه های گندم نمی توانستند جیلم کنند. زنان و دختران پشت سر بازیاران مشغول خوشه چینی بودند و گاها دخترانی که پشت سر نامزدشان خوشه چینی می کردن جوان مقداری خوشه را پشت سرش رها می کرد تا نامزدش بیشتر خوشه چینی کند.

ثوابت باشد ای دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

بعد از پایان جیلم نوبت "آخون" می رسید(آخون یعنی خرد کردن گندم درو شده) خرمن را به صورت دایره از هم باز نموده چوبی وسط آن می نشاندند و طنابی به اندازه 5 تا 6 متر به آن بسته گردن الاغ ها را که 6 تا 7 راس بود به آن گره زده الاغ ها را روی خرمن می گرداندند تا کاه و گندم از آن جدا گردد و نفری با صدای بلند با گفتن همه هو الاغ ها را می راند که نایستند و دیگری نیز با اوسه خوشه های گندم را زیر پای الاغ ها می ریخت. ابزار دیگر، برا بود. ابزاری همانند دیسک تراکتور که با چوب و سه پره آهنی ساخته شده و سه تای آن را با چوب مخصوص که ارداله که شبیه سورتمه اسکیمو ها دنبال اسب یا قاطر بسته یکی روی آن می نشست و دور خرمن می گرداند. چوبی محکم نیز به صورت افقی جلوی برا می بستند تا از لگد اسب و قاطر در امان باشند. بعد از خرد کردن گندم ها را جمع کرده آن را "آلون" می گفتند، پس از آن نوبت "اوسه" بود که بعد ازظهرها منتظر وزش باد ملایمی بودند که آلون را در مسیر وزش باد قرار داده و با اوسه باد می دادند تا کاه و دانه از هم جدا شود. گندم جدا شده یک طرف جمع کرده آن را ترت غله می گفتند و کاه را، "کاپون". و همه شکر گذار نعمت خدادادی بودند که یکتای بی همتا به آنان ارزانی داشته است.شبی برای خرمن کشان تعیین می شد ریش سفیدان مالک و بازیار دور خرمن جمع شده با راه اندازی چایی و قلیان خرمن کشون آغاز می شد. ابزار توزین ترازویی بود که از پیش نخل ساخته آن را زنبیل وزنه می گفتند . دو لنگه ترازو دو زنبیل بود که با بند و چوب کلفتی به نام جی برای بلند کردن دو لنگه ترازو استفاده می شد وصل می کردند. یکی از دو لنگه به نام "پاتپ یا پاگداره" و لنگه دیگر "تپ و گداره" نامیده می شد. پاتپ را با نیم من گندم(44کیلو) پر کرده به عنوان وزنه قرار داده و لنگه دیگر یا تپ را از ترت گندم پر کرده وزن می کردند. و فردی قوی مسئول بلند کردن ترازو بود فردی هم روی ترت گندم می نشست و با خواندن دعا:

"از اول حمد خدا آیه بسم الله است

هزاران بار بر دین و آیین محمد صلوات

دوم از نام محمد که رسول الله است

دوهزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

الله و محمد و علی یار بس است

در کنج لحد خدا به فریاد رس است

سه هزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

چاری چار وبر چار یاری لعنت و بر دین و آیین محمد صلوات

چهارهزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

پنج آمد و گنج آمد گنج بی رنج آمد بر پنج تن آل عبا صلوات

پنج هزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

شش آمد و شش رسی هزار لعنت خدا بر دل سیاه ابلیس

شش هزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

امام هفتمی موسی کاظم که فردای قیامت چاره سازم

هفت هزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

هشت هزارو هشتصد و هشتاد و شش خشت طلا

نذر بر گنبد آغا علی موسی الرضا

هشت هزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

نه، نوری نور و الهی دیده ظالم شود کور

نه هزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

ده مر ببند و شر مساز ای مرد مومن خدا

ده هزار بار بر دین و آیین محمد صلوات

شمارش و تعداد زنبیل ها را اعلام می کرد. شماره یک تا ده را "مَر" می گفتند که ده تا ده تا شمارش کرده تا همه گندم وزن می شد. اگر گندم بود دو گداره سهم مالک و یک گداره سهم بازیار و اگر جو بود سه گداره برای مالک و دو گداره برای بازیار جدا می ریختند. البته سهم دلاک، ذکات و فقراء نیز فراموش نمی شد. بر حسب مقدار تولیدی گندم تا صبح خرمن کشون ادامه داشت. بعد از آن ناشتایی که با مشتک زرد و چای از حاضرین پذیرایی می شد هر کس گندم خود را در "خوره یا جله" نموده و منزل می برد و در "پاچال" یا "گوری" و "کراخه" برای استفاده سالانه و تخم سال بعد ذخیره و نگهداری می کردند ،گوری و پاچال و کراخه(با پیش نخل ساخته به شکل استوانه به قطر 1 متر و ارتفاع 1 تا 1.5 متر ) نقش سیلو داشت که عمق و کناره آن را با کاه پوشانده و گندم را داخل آن می ریختند و تا پاییز سال بعد سالم و بدون عیب باقی می ماند. سنن و آیین ها که از نیاکان ما به ارث رسیده و آن را خجسته و فرخنده می دانستند خمیر مایه فرهنگ ملی است. زنده نگهداشتن این میراث گرانسنگ احیای هویت ملی و شایسته پاسداری و نگهداری است.

یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ 19:33 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)