تکلف گر نباشد خوش توان زیست
معرفی چهره ها (پروفسور امیر پی برا)
پروفسور "امیر پی برا" فرزند احمد ساکن تهران فرزند مرحوم حاج عبدالحسین پی برا فرزند کربلایی رضا فرزند علی فرزند ملا خلیفه، اهل روستای بی ورا است. حاج عبدالحسین پی ورا متولد ۱۲۹۸ است ولی احتمالا تولد واقعی اش قبل از این تاریخ باشد چون در زمان کدخدایی کل خداکرم کرمپور کدخدای بی ورا بوده است. حاج عبدالحسین پی ورا در خشم کهنه بی ورا به دنیا آمد. وی دایی مادر خانم من است. مادر مرحوم حاج احمد احمدزاده دختر خواهر حاج عبدالحسین پی برا است. دکتر امیر پی برا نوه حاج عبدالحسین پی برا سال ۱۳۷۸ دانشجوی علوم کامپیوتر دانشگاه تهران بود . در شهریورماه سال ۱۳۷۸ به بی ورا و منزل ما تشریف آوردند. فصل برداشت خرما بود. به اتفاق هم از خشم کهنه بی ورا دیداری داشتیم. موقع مخ برون به باغ هم رفتیم. خیلی از منطقه خوشش آمد همچنین از دژ برازجان هم دیدن کرد چون در دانشگاه خبر زندانی شدن بازرگان در دژ را شنیده بود و می خواست دژ را ببیند. همچنین دوست داشت در مدرسه شهید احمدی، مجانی تدریس کند و به من پیشنهاد کرد گفت اگر آموزش وپرورش قبول کند پروازی از تهران می آیم بوشهر وهفته ای دو روز مجانی تدریس می کنم . آموزش وپرورش قبول نکرد. بعد از فارغ تحصیلی از دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل به سوئد رفت و در حال حاضر استاد دانشگاه های سوئد هستند . پرفسور امیر پی برا یکی از نوابغ علوم کامپیوتر در جهان است.
ایشان در حال حاضر با سمَت Assistant Professor درعلوم کامپیوتر در دانشگاه KTH کشور سوئد مشغول به فعالیت است و استاد دروس Data Intensive Computing Platforms و Large-scale Machine Learning & Deep Learning میباشد. وی دکترای خود را در سال ۲۰۱۳ در زمینهٔ سیستمهای توزیعشده از دانشگاه KTH اخذ کرد سپس فوقدکترای خود را با پژوهش در زمینهٔ بیگ دیتا در مؤسسه تحقیقاتی SICS سوئد و همچنین دانشگاه Oxford ادامه داد.
در دورهٔ دکترا، امیرحسین پیبراه بر روی سیستمهای توزیعشده و به طور مشخص بر روی شبکههای به اصطلاح Peer to Peer و الگوریتمهای مبتنی بر Gossip کار کرد و در پایانامهاش راهکاری به منظور استفاده از این دست شبکهها برای توزیع دیتای آنلاین در مقیاس بالا معرفی کرد. در دورهٔ فوقدکترا هم وی ابتدا تمرکزش را بر روی کار با بسترهای پردازش دادههای عظیم (از جمله Spark) گذاشت و چندین سخنرانی در این خصوص ارائه کرد؛ سپس تحقیقاتش را در زمینهٔ کار با بیگ دیتا ادامه داد و به سَمت استفاده از الگوریتمهای ماشین لرنینگ و دیپ لرنینگ برای تحلیل بیگ دیتا پیش رفت (Data Intensive Computing Platforms نام دورهای است حول کلود و سایر حوزههای وابسته که توسط ایشان برگزار شده است.)
محمد علی حیاتی

آزادی ۴۵ زندانی جرایم غیرعمد مالی استان بوشهر
مدیرکل زندانهای استان بوشهر ظهر دوشنبه در این آئین با اشاره به برگزاری جشن گلریزان برای آزادی زندانیان جرایم غیرعمد مالی در زندان مرکزی بوشهر خاطر نشان کرد: با مشارکت خیران، نیکوکاران جشن آزادی ۴۵ زندانی جرایم غیرعمد مالی استان بوشهر برگزار شد.
سید محتشم حسینی مبلغ بدهی این زندانیان را ۹۲۱ میلیارد ریال دانست و بیان کرد: با پرداخت کمک بلاعوض به مبلغ ۴۸ میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال و مابقی بهصورت رضایت و گذشت شاکیان و پرداخت تسهیلات بانکی زمینه آزادی این زندانیان فراهم شد.
وی با بیان اینکه اکنون حدود ۷۰ نفر از زندانیان جرایم غیرعمد مالی استان چشم انتظار دستان مهربان خیران هستند گفت: با جمعآوری کمکهای مردم خیر و نیکوکار امید میرود آخرین گروه از زندانیان جرایم غیرعمد مالی استان فراهم میشود.
_bjiv.jpg)


مزید اطلاع یک نفر مددجو با بدهی بیست و هفت میلیون تومان از طرف گروه قرآنی ندای قرآن و تنی چند از همکاران و دوستان از بند رهایی یافت.
لا اکراه فی الدین
سلام...درود!!!
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی
دین صرفا یک دعوت است و بس بدون هیچ اجبار و اکراهی... وانگهی حساب دین الهی با دینداران جداست...دین الهی براساس فطرت الهی است.
فطرة الله التي فطر الناس عليها
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟!
سنت، مدرنیته همه و همه در آن قالب می گنجد. لاخوف علیکم و لا انتم تحزنون ...
در این بحر در این بحر همه چیز بگنجد
مترسید مترسید گریبان مدرانید!!
انا خلقنا الانسان.....اما شاکرا و اما کفورا...و ماعلیک الا البلاغ المبین...انا ارسلناک مبشرا و نذیرا.
عقلانیت...اختیار...دو رکن رکین و مبنای اساسی دین است...آنگاه که فرد مفتخر و مزین به پذیرش و زیور دین شد...نوبت مراحل ارتفاع و صعود قله های انسانی می رسد ...والا فلا!!!...ولاتزر وازرة وزر اخري...والعاقبة للمتقين...البته که دین سهل است و ممتنع...و این رشته سر دراز دارد...ولی تو پای به راه در نه و هیچ مپرس☘️خود راه بگویدت که چون باید رفت...
قتل الانسان ما اکفره!!!...ای انسان فراموش کار و ناسپاس مرگت باد!!!..چه کارهایی که نمی کنی!!!...دین را که بهترین نعمت الهی است و برای نجات بشر آورده شده تا راه را از چاه باز شناسد...تبدیل می کنی به کوره ی آدم کشی و آدم سوزی...وحشت...نفرت...تجاوز...جنگ افروزی....ناامنی...از دل آن گوهر مقدس...
خوارج، بوکوحرام، داعش، سلفی، طالبان، القاعده و...بیرون می آوری...بطوری که جوانان هوشمند این سرزمین، از سایه ی خود نیز می ترسند... اسم دین را که می شنوند الفرار.. اگر سنگ پرتاب گوینده اش نکنند...خیلی شانس آورده و یا جانب ادب رعایت شده است!!! ... گریزان ...فراری...خشمگین...عقده ای...و صد و هزاران بیماری های پیدا و نهان...آری انسان دامنه اش چنین وسیع است...دین را..خدا را پیامبر را به پای دیو نفس خود به راحتی قربانی می کند...تاکنون می شد..از دین بواسطه جهل و تعصب چنین کرد..الان کم کم این سنگر به حول و قوه الهی از دستش گرفته شده....ولی او بسیار خوش شانس و بختیار است...دامنه اش وسیع و خدا او را پادشاه زمین و ... کرده ایامی است...علم...دانش جدید...مدرنیته در اختیارش قرار گرفته این بار سوار بر توسن چموش و علم و تکنولوژی شده است..
قبلا مرکبش جهل و خرافات بود و امروز علم و دانش. چون زنگی مستی تیغ در دست...بر زمین و زمان می تازد..و همه چیز را می خواهد به دست آورد و همه چیز را مثل افعی ببلعد...بی محابا...بدون هیچ مانع و رادعی...همچنان می تازد...آری این دامنه ی انسانیت است...نه دین الهی تقصیر دارد...نه علم و تکنولوژی...این همان موجود دو پاست به نام انسان...که خدا را هم بنده نیست...
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار!!
محمد ابراهیم فروزان
طرحی نو در اندازیم ...
💐سلام...درود!!!...
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
آری... #و کرمنا بنی آدم ...# و یا ایهاالناس...ایها الناس های قرآن و ده ها خطاب دیگر...انسان بما هو انسان را مورد کرامت، شرافت، عزت قرار می دهد.
اساسا نزول قرآن ...ارسال رسل...انزال کتب، نیست مگر برای عزت،کرامت،شرافت انسانی. خدایش ارحم الراحمین, پیامبرش رحمة للعالمين, قرآنش ۱۱۴ بار بسم الله الرحمن الرحیم همه رحمت، همه لطف و مهربانی، اینکه مرز بندی ها و سخت گیری ها و تفرقه انداختن بین انسان ها قطعا خلاف مشیت الهی است...داوری های کودکانه است...سخت گیری و تعصب خامی است☘️تا جنینی کار خون آشامی است...این همه اختلافات این همه خون ریزی ها این همه حق کشی ها از دامن دین خدا..پیامبر...قرآن دور است دوووور...ای کاش معنی توحید را که اصل اول از اصول دین است بدانستیم!!!...وای کاش بدانستیم که:
☘️ان الحکم الا لله☘️...داوری متعلق و مخصوص خداست...هیچ کس شایسته ی داوری نیست جز او...همه انسانیم و مخلوق و مملوک و مرزوق او...او فقط خالق است...و مالک است و رازق و بس!...آری داوری مخصوص خداست...آن هم روز قیامت!!!...الله یحکم بینکم یوم القیامه فیما کنتم تختلفون...
اگر در این روزها و شب های نورانی قرآن را درک و معرفت نکنیم پس کی؟ پس کی؟ پس کی؟... آیا وقت گل نی؟؟؟!...نکند که زمستانش بگذرد و سیاهی اش به زغال ماند!!!...مباد چنین !!!...بعد از رمضان هم که قرآن ها بسته و گوشه ای باعزت و احترام نگه داشته می شود تا رمضان دیگر دوباره روز از نو روزی از نو...بدون هیچ معرفت تازه ای ...بدون درک تازه ای ...الله اکبر!!! از این آیه..الله اکبر!!!...
قال الرسول یارب ان قومی اتخذوا هذاالقرآن مهجورا...پیامبر از روی شکوه به خداوند می گوید...پروردگارا،قوم من قرآن را به کناری گذاشته اند و از آن دور شده اند.
آیا چنین نیست؟!...اگر نیست ...به راستی کو تغییر؟! کو تحول؟!...در فرد در جامعه در سرنوشت مسلمین عالم؟!...چه کسی باید پاسخگو باشد؟!
متولی کیست؟!...تکرار..تکرار...تکرار...آیا جامعه ی ما مورد غضب و نفرین همین قرآن قرار نگرفته است؟
...تقوا...انسانیت...شرافت...کرامت...عدالت...عدالت...
عدالت ...چه محلی از اعراب را دارند...کو؟کجا؟کی؟...آیا ما قرآن خوان ها پاسخگوی هزاران سوالات و پرسش های جوانان و نوجوانان خود هستیم؟؟؟...کی؟کجا؟
مجلس پرسش و پاسخ فراهم کرده ایم؟...راستی جای این سوالات و موضاعات کجاست؟...اگر در این مجالس و محافل قرآنی نباشد پس کجا و کی می تواند باشد؟؟؟!...
من توفیق داشتم که سال ها در مدارس و دانشگاه با دغدغه های ذهنی و فکری نسل جوان و پرسشگر آشنا شوم...داستانش مفصل که...
آسوده شبی باید و هر مهتابی☘️
تا با تو بگویم سخن از هر بابی...
دوستان فرهیخته ی ایمانی قرآنی باید فکری نو اندیشید و چشم ها را باز کرد و جور دیگری باید دید...نسل جوان را باید بها داد این نسل تشنه ی فهمیدن هستند..کنجکاو...باهوش...تیز و سرشار از استعداد...
نباید آن ها را متهم کرد به بی دینی و تکفیر...نه نه نه..اصلا...به جای آن باید در خود و در روش خود تغییر بوجود آورد...آن ها آینه اند...و نقش ما را نشان می دهند...و:
آینه گر نقش تو بنمود راست☘️
خود شکن آینه شکستن خطاست...
باید با آن ها مهربان بود، از سر دوستی، شفقت، خیرخواهی، محبت و الا روز به روز فاصله ها بیشتر می شود...خسارت های جبران ناپذیری بر جامعه وارد شده است و بالاترین و مهم ترین آن ها سرمایه های انسانی است که به ثمن بخس و به کم ترین بها فروخته و از کف می روند...تک تک ما مسؤوليم و بايد پاسخگو باشیم...اگر امروز پاسخ ندهیم فردا روز قیامت مسؤوليم...اندیشمندان،فرهیختگان در قبال دانش و آگاهی خود مسوولند...راه را باید برای اندیشه های تازه خصوصا نسل جوان باز کنیم....دعوت کنیم...مجالس قرآنی و مذهبی ما را چند در صد جوانان تشکیل می دهند...راستی چرا گریزان شده اند؟؟؟چرا...
بیایید طرحی نو در اندازیم....و جوانان و پرسش های آنان را دریابیم....و همه انسان ها را دارای هر فکر و اندیشه و سلیقه ای انسان بدانیم و از یک خانواده ی بزرگ انسانی...پیش به سوی یک جامعه آرمانی انسانی!!!...حال ما خواهی اگر بر گفته ی ما جستجو کن!!!...فروردین ماه ۱۴۰۲ شمسی برابر با رمضان المبارک ۱۴۴۴ قمری...محمد ابراهیم فروزان...💐
برای دکتر عماد افروغ
برای دکتر عماد افروغ
احمد خواجه حسنی
با کمال تأسف گوهری کم یاب از میان ما رفت، ضایعه ی رحلت استادی گرانقدر و جامعه شناسی دردمند موجی از اندوه و حسرت را مابین دوست داران و بازماندگانش برانگیخت.
بدو اطلاع از این واقعه ی اسفناک دل تنگ شولای بلند انتقادی اش به عملکرد نهاد قدرت شدم (حقا که برازنده اش بود)، دلتنگ دانایی و ذکاوتی که مصروف ورود متفکران و روشنفکران برای ارائه راه حل های انسجام بخش؛ و آگاهی گستر نیل به کاستن از شکاف مردم و حاکمیت به عنوان یک تهدید نمودند و گوشی برای شنیدن نیافتند...
ناخودآگاه به یاد تصویری ماندگار از جنگ اوکراین افتادم که یک استاد جامعه شناسی در خط مقدم با یونیفرم نظامی در حال تدریس آنلاین جامعه شناسی به شاگردان خود است.
در ایران امّا جامعه شناسی شاید دانشی مزاحم نهاد قدرت است (به آمار اخراج و تعلیق اساتید دانشگاهی رجوع کنید) چرا که جامعه شناسی تغییری در طرز اندیشیدن ایجاد می کند که در دنیای امروزی بسیار بدان نیازمندیم، حاکمیت امّا این تغییر در اندیشیدن را برنمی تابد و تحت تأثیر دیدگاهی که مخالف «ورود غریبهها» است همچنان اصرار بر این دارند که ماتریس فکری، خواست و علایق مردم در چارچوب و قالب های پیش فرض گنجانده شود.
اولریش بک جامعه شناس آلمانی در وصف جوامع معاصر، از عصر زیستن در جامعه ی خطر خیز سخن می گوید، از جامعه هایی که از لبه ها و حاشیه ها و حتی متن بحران ها گذر میکنند، بحران ها، پیامد زیستن در جوامع معاصر اند و راهی نیست جز جدی گرفتن، به حساب آوردن و آموختن چگونه زیستن با بحران ها. و همین حضور همیشگی بحران ها، داشتن سرمایه انتقادی را به منزله ی نوعی سپرده گذاری انتقادی برای گذار از بحران ها لازم و ضروری می کند.
نهاد یا سازمانی که سرمایه انتقادی ندارد محکوم است که در عصر ظهور پی در پی بحران ها همیشه غافلگیر شود و خود را در بالاپوشی از بهانه ها پنهان کند.
ضمن عرض تسلیت و هم دردی، بیایید همه با هم امید ببندیم که ابرهای تیره ی تک صدایی بهزودی کنار روند، مه غلیظ درک نادرست از سر جامعهی کرخت و رخوت گرفته ما رد شود و در فردایی نه چندان دور ستارههای درخشان تکثّر و عقلانیت، با تمام زیبایی خیرهکنندهاش، بر فراز سر ملّت ما بدرخشد.
عطار شاعر جامعالاطرافی است
منتقد ادبی جنوبی در گفتوگو با ایبنا:
عطار شاعر جامعالاطرافی است/ اوج خلاقیت و تفکر نمادین عطار در منطقالطیر مشاهده میشود
عبدالله رئیسی، شاعر و منتقد ادبی جنوبی، منطقالطیر را بهترین اثر عطار نیشابوری میداند و معتقد است که عطار شاعر جامعالاطرافی است؛ چراکه شعر و نثر او ترکیبی از روایت و عرفان و حکایت و حکمت و وجوه رمزی و نمادین است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در بوشهر، 25 فروردین به نام «عطار نیشابوری» نامگذاری شدهاست تا ضمن بزرگداشت جایگاه ادبی این شاعر در این مناسبت خاص، اندیشه و آثار او بهشکل ویژهتری برای نسل امروز بازنمایی شود. بدیهی است عطار یکی از شاعران تاثیرگذار و صاحب سبک در ادبیات فارسی است که بهطور جدی مفاهیم عرفانی و اخلاقی را در آثار خود با زبانی نمادین و رمزگونه وارد کرد و ثبات بخشید. این شعار برجسته که در اواخر سده ششم و اوایل قرن هفتم زیست میکرد، با سخنی بدون پیرایه، مقاصد عرفانیاش را به مخاطب منتقل کردهاست.
عطار که با الهام از عرفای پیش از خود، تلاش کرد با کاربرد اصطلاحات و مفاهیم عرفانی، این دانش ژرف را با شعر پیوند عمیقی بدهد و آثار منحصربهفردی را بهنامهای «اسرارنامه»، «الاهینامه»، «منطقالطیر (مقاماتالطیور)»، «مصیبتنامه»، «مختارنامه»، «تذکرهالاولیاء» و دیوان قصاید و غزلیات پدید بیاورد که هر کدام به سهم خود بهدلیل ویژگیهای ساختاری و زبانی که دارند، قابل درنگ هستند.
در این میان، اما منطقالطیر بیش از همه آثار این شاعر برجسته مورد توجه واقع شده است. عبدالله رئیسی، شاعر و منتقد ادبی جنوبی در خصوص محبوبیت این اثر عطار در مقایسه با سایر آثار او میگوید: «دلیل محبوبیت منطقالطیر را بیش از هر چیزی باید در منطق داستانی و معماری و طراحی روایت آن از سوی عطار جستوجو کرد. داستان منطقالطیر جذاب و پرکشمکش است و در کنار این خصیصه، عطار با زبانی به دور از حشو و برخی صنایع تصنعی و غیرلازم ادبی آن را سروده است و همین باعث شده تا مخاطبان بهراحتی بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.» این نظر موجب شد به بهانه روز بزرگداشت عطار، گفتوگویمان را با رئیسی درباره این شاعر برجسته ادامه بدهیم تا با نگاه این منتقد ادبی جنوبی درباره شعر و اهمیت این شاعر پارسیسرا بیشتر آشنا شویم.
آیا شما به این نظر باور دارید که عطار نیشابوری پیشاهنگ سبک نوینی در شعر فارسی است؟
پیشاهنگبودن ویژگی ذاتی شاعرانی در تراز عطار است. به هرحال عطار شاعر جامعالاطرافی است و شعر و نثر او ترکیبی از روایت و عرفان و حکایت و حکمت و وجوه رمزی و نمادین است. همین ویژگیها باعث جامعالاطراف بودن عطار شده و او را در ردیف شاعران تاثیرگذار و بزرگ ادبیات فارسی قرار داده است. اصولاً هر شاعری برای تاثیرگذاری بر شعر دوران خود و پس از خود، باید سبکی نو را تجربه و پیشنهاد کند. سبک ادبی عطار هم منحصربهفرد و متمایز از سایر شاعران است.
حوزه نفوذ شعر عطار بسیار گسترده است؛ بهگونهای که طی چندین قرن، دائم در حال گسترش بوده است. اقبال مخاطبان ایرانی و غیرایرانی از شعر و نثر عطار بیانگر همین واقعیت است. به نظر من، عطار یکی از استعدادهای کمنظیر و حتی بینظیر شعر و نثر فارسی است که با تکیه بر استعداد ذاتی توانست آغازگر سبكی نو در شعر فارسی باشد.
اشاره کردید که شعر عطار دربردارنده وجوه رمزی و نمادین است، آیا میتوان او را پیشاهنگ و بنیانگذار ادبیات نمادین در جهان دانست؟
با این صراحت نمیتوان درباره پیشاهنگی او در ادبیات نمادین جهان و حتی ایران حکم صادر کرد. میدانیم که سنایی پیش از عطار نمادهای عرفانی را وارد شعر فارسی کرد. البته نمادپردازی عرفانی اگرچه با شعر سنایی رسماً آغاز شد؛ اما پیش از سنایی هم در شعر برخی از عارفان وجود داشت؛ چراکه الگوها و سنتهای ادبی معمولاً دارای پیشینه و کارنامهای هستند و به یکباره در اثر یک شاعر به اوج نمیرسند.
پیش از سنایی حتی در نثر فارسی هم نمادهای عرفانی وجود داشت و در این زمینه سنایی را میتوان و باید نخستین شاعر فارسی دانست که از تمثیلهای نمادین بهطور اصولی و گستردهتری در شعر استفاده کرده است. با این حال باید گفت که نمادهای عرفانی در شعر عطار به یک نظام و انسجام کاملتری رسید و در مقایسه با شعر سنایی از فرم و ساختار جامعتری برخوردار است. نمادپردازی عرفانی در شعر عطار تا حد زیادی به کمال رسید و پیرهن تکامل بر تن کرد.
.jpg)
در کدامیک از کتابهای عطار بهطور واضحتری با این دستگاه منسحم نمادین روبهرو میشویم؟
بدون تردید اوج خلاقیت و تفکر نمادین عطار در منطقالطیر مشاهده میشود؛ اما تقریباً در تمامی آثار عطار با این دستگاه منسجم نمادین مواجهیم. همین منطق نمادین و رمزی در داستانهای مصیبتنامه، اسرارنامه و الهینامه هم بهکار رفته است. تمثیلهای عطار عمدتاً از نوع فکری هستند. از این رو، میبینیم که تمثیلهای او عمدتاً در گرهخوردگی با پیرنگ داستانی شکل میگیرند و باورهای حکمی و اخلاقی او را نمایندگی میکنند.
میدانید که غیر از عطار، دیگرانی هم بودهاند که منطقالطیر سروده و نوشتهاند؛ اما هیچکدام به اندازه عطار نتوانستهاند اثری فاخر و ساختارمند و تاثیرگذار و جریانساز خلق کنند؛ یعنی نه رسالهالطیر ابوعلی سینا كه بیشتر بار فلسفی داشته به این موقعیت رسیده، نه رسالهالطیر غزالی، نه رساله عقل سرخ منسوب به سهروردی، نه رسالهالطیر بیهقی، نه منطقالطیر خاقانی که در قالب قصیده بوده و نه هیچکدام از منطقالطیرهای دیگر.
حتی در زبانهای غیرفارسی و عربی هم منطقالطیرهایی سروده شده اما بهنظر میرسد آنها هم در برابر شاهکار عطار چندان توفیقی به دست نیاوردهاند. برای نمونه، چند قرن پیش از میلاد یکی از کمدینویسان یونانی به نام اریستوفانس، نمایشنامهای به نام «مرغان» نوشته كه در این نمایشنامه تعدادی از مرغان به رهبری هدهد قصد سفر دارند برای ساختن یک شهر جدید!
طبیعی است استفاده عطار از نمادها و تمثیلهای رمزگونه دشواریهایی را در فهم و درک ابیات منطقالطیر ایجاد کرده است؛ ولی در کمال ناباوری این دفتر مورد توجه همگان قرار گرفته است و هرکسی از ظن خود یار آن شده، به نظر شما دلیل این محبوبیت در چیست؟
دلیل محبوبیت منطقالطیر را بیش از هر چیزی باید در منطق داستانی و معماری و طراحی روایت آن از سوی عطار جستوجو کرد. داستان منطقالطیر جذاب و پرکشمکش است و در کنار این خصیصه، عطار با زبانی به دور از حشو و برخی صنایع تصنعی و غیرلازم ادبی آن را سروده است و همین باعث شده تا مخاطبان بهراحتی بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
عطار در شعر، زبانی روان دارد؛ علت روانی زبان عطار هم ریشه در تسلط عمیق او بر مفاهیم و گزارههای عرفانی و شناخت دقیق از نمادهای ادبی دارد. این مساله باعث شده تا شعر عطار بهدور از اصطلاحات دشوار و پیچیده عرفانی و رمزی سروده شود و برخلاف بسیاری از آثار عرفانی که پر از اصطلاحات پیچیده عرفانی هستند، در شعر او با تجربهی عملی عرفان مواجه باشیم و زبان شعر از هرگونه لفاظی غیرلازم دور باشد و در نهایت سادگی، روانی و یکدستی با مخاطب ارتباط برقرار کند. ضمن اینکه درونمایه و موتیفهای شعر عطار نیز بهدلیل بهرهگیری از ساختارهای روایی و عناصری مانند تعلیق و دیالوگ و روایتمحوری و فضاسازی و... به خوبی توانسته مخاطب را با خود همراه کند.
بسیاری بر این باورند که بزرگترین خدمت عطار به شعر فارسی، همین پیوند عرفان با شعر در کتاب منطقالطیر است، شما اینطور فکر میکنید؟
من عطار را یک منظومه کامل از خلاقیت ادبی میدانم. استعداد همزمانش در شعر و نثر او را به سعدی شبیه کرده؛ چراکه بعد از سعدی کمتر شاعری به اندازه عطار در هر دو زمینه موفق بوده است. در زمینه ادبیات عرفانی هم، عطار را باید ادامهدهنده آثار عرفانی کسانی مثل امام محمد غزالی و خواجه عبدالله دانست؛ با این حال، اگر چه این دو شاعر و عارف مضامین عرفانی را وارد نثر و شعر فارسی کردهاند؛ اما کسی که عرفان عملی را وارد شعر فارسی کرد عطار بود؛ یعنی فراتر از محمد غزالی که مفاهیمش بیشتر جنبه فلسفی داشت و دقیقتر از خواجه عبدالله که تاکیدش عمدتاً بر شریعت بود، توانست عرفان جدیدی را وارد شعر فارسی کند.
حتی سنایی در آثار عرفانی خود عمدتاً نگرشی فلسفی و کلامی دارد، ولی عطار در آثار خود عرفانی تجربی را بدون بازی با اصطلاحات عرفانی تجربه کرد. در واقع، در آثار عطار، عرفان بیش از آنکه جنبه نظری یا انتزاغی داشته باشد، جنبه عملی دارد و فراتر از اصطلاحات عرفانی عمل میکند.
بدیهی است منطقالطیر عطار بهدلیل برخورداری از مطالب و محتوا و مضامین عرفانی جدید شاهکار این شاعر شناخته میشود که این موضوع در صحبتهای شما هم بود؛ اما در مقابل عدهای بر این باورند که مصیبتنامه شاهکار این شاعر بزرگ محسوب میشود؟!
به لحاظ عرفانی موافقم؛ چون در مصیبتنامه با عرفانی کاملتر و عمیقتر در مقایسه با سایر آثار عطار مواجهیم؛ شاید یکی از دلیل آن هم این باشد که عطار مصیبتنامه را بعد از اسرارنامه، الهینامه و منطقالطیر سروده است. نظر بیشتر عطارشناسان همین است. با این حال، بهنظر من از لحاظ جنبههای زبانی، ساختاری، تصویرسازی و بهویژه تاثیرگذاری و جریانسازی ادبی بهترین اثر عطار، منطقالطیر است و سایر آثار عطار ذیل او قرار میگیرند.
چرا برخی عطار را با این همه خدمتی که به شعر فارسی کرده، شاعر درجه یکی نمیدانند؟
ببینید شاعر درجه یک و درجه دو نداریم؛ اصولاً درجهبندی شاعران اشتباه است؛ چون معمولاً این درجهبندیها براساس شهرت شاعران صورت میگیرد و در زمینه شهرت ادبی هم مولفههایی موثر است که ممکن است تا حدی به عوامل غیر شعری مرتبط باشد؛ اما ما در اینجا داریم درباره شعر صحبت میکنیم و آنچه پیش روی ما قرار دارد، متن شعر است و قضاوت ما هم اصولاً باید بر اساس متن شعر باشد؛ نه چیزی بیرون از شعر. آثار شعری عطار بهدلیل تخیل سرشار، تصویرسازی خلاق، زبانورزی هنرمندانه، داستانپردازی تمثیلی و ساختار روایی از بهترین آثار کلاسیک فارسی است و بیتردید شعر او را باید در ردیف بهترین اشعار کلاسیک فارسی قرار داد.
از دید شما بازشناسی شاعران مطرحی چون عطار به نسل امروزی، چه خدمتی به شعر فارسی و پویایی آن در عصر حاضر میکند؟
ببینید شعر فارسی یک سیر تکامل دارد، یک زنجیره بههم پیوسته از آثار است که عطار هم یکی از حلقههای آن است. خیلیها معتقدند که چون عطار در شعر خود از زبان محلی و عامیانه نیشابوری زیاد استفاده کرده و مخاطبان فارسیزبان با برخی از جنبههای زبانی او نمیتوانند ارتباط برقرار کنند، در حاشیهی شعر اصلی فارسی قرار دارد؛ اما من حس میکنم این نکته جزء ویژگیهای برجسته و امتیاز شعر عطار است؛ چراکه در کنار تمام مولفههای شعری، توانسته گنجینهای از فرهنگ عامه را هم در خود جای دهد. این خصلت، شعر او را به یک جزیرهی مرجانی تبدیل کرده که در عین فاصله از سایر اشعار، درخشندگی و محتوای کمنظیری به آن داده است.
عطار زبان مخصوص بهخود در شعر دارد و هرچند کسانی مثل دکتر مهدی حمیدی با تعابیری تند و غیرمنصفانه شعر او را نقد کردهاند؛ اما در تمام این نقدها مشکل منتقدین این است که زبان معیار فارسی را ملاک و معیار قضاوت و ارزیابی میدانستند و خود این مسئله جای بحث و محل چالش است.
در قالب غزل هم عطار بخشی از مسیر تکامل و رشد غزل عرفانی فارسی است. ساختارگرایی عطار در غزل باعث شده که بتوان غزل او را با دیوان شمس تبریزی مقایسه کرد. معماری زبانی و تصویری غزلهای عطار به گونهای است که در بسیاری از موارد دارای ساختار دایرهای است. حتی غزلهای عرفانی او نیز گاهی بیتبهبیت حرکت تصویری دارد.
منظورم الزاماً روایتمندی فرمگرایی محض در غزل او نیست؛ اما تصویرپردازی خلاقانه و حرکت تصویری طبیعی در غزل او وجود دارد و سایه یک نوع درونمایه و تم بر سر غزل او قرار دارد، به گونهای که اجزای زبانی و تصویری و حتی حال و هوای عرفانی غزل او در مسیر تکامل قرار میگیرند و به همین دلیل هم میتوان گفت که برخلاف غزلهای بسیاری از شاعران آن دوره و حتی بعد از آن، موضوع غزلهای عطار موضوعیت پیدا میکند.
«گناه نابخشودنی ـ جدایی بحرین از ایران ـ رفراندوم دروغین»
کتاب «گناه نابخشودنی ـ جدایی بحرین از ایران ـ رفراندوم دروغین» نوشته زندهیاد احمد اقتداری است که به حق میتوان وی را پدر مطالعات خلیج فارسشناسی در ایران نامید. وی در این کتاب به تاریخ بحرین از روزگاران باستان و حضور ایرانیان در بحرین از روزگاران هخامنشیان تا برآمدن آفتاب اسلام و تاریخ این جزیره، از آغاز دوره اسلامی تا جدایی رسمی آن از ایران در دوره پهلوی دوم، با استناد به یافتههای باستانشناسی و منابع تاریخی و سندهای منتشرشده پرداخته است. در پایان، تذکر این نکته ضروری است که عنوان کتاب، برگزیده و انتخاب زندهیاد استاد احمد اقتداری است.
زندهیاد احمد اقتداری را به حق میتوان پدر مطالعات خلیج فارسشناسی در ایران نامید. هرچند پیش از او بزرگانی چون سدیدالسلطنه، عباس اقبال آشتیانی، صادق نشأت و محیط طباطبایی آثاری ارزشمند در تاریخ و جغرافیای خلیج فارس پدید آوردند، اما آثار احمد اقتداری درباره خلیج فارس دارای ویژگیهایی است که آن را از آثار دیگران متمایز میکند. بارزترین این ویژگیها توجه او به منافع ملی ـ تاریخی و به حق ایران در آبهای خلیج فارس است، زیرا احمد اقتداری زاده زمانهای بود که بیگانگان، آشکار و نهان، چشم طمع به منافع تاریخی ایران در کرانههای خلیج فارس دوخته و برای رسیدن به هدفهای خود دست به اقدام و عمل گشوده بودند. روحیه ایرانخواهی وی که این دستاندازیهای بیگانگان به منافع ملی ایرانیان را برنمیتابید، او را بر آن داشت تا با تالیف آثاری درباره پیشینه حضور تاریخی ایرانیان در کرانههای خلیج فارس به این سیاستها پاسخی درخور دهد.
کتاب پیش رو نمونهای از این دست آثار اوست. وی در پیشگفتار این کتاب به بررسی اسناد منتشرشده دستگاههای سیاسی و امنیتی بریتانیا و شرایط سیاسی ایران در دوره سلطنت رضا شاه و گفتوگوهای دیپلماتیک ایران و بریتانیا بر سر مساله بحرین در آن زمان و چگونگی زمینهچینیهای بریتانیا، برای جدایی رسمی بحرین از ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی و نظرسنجی دروغین ویتوریو گیچیاردی، نماینده سازمان ملل، در موضوع استقلال این جزیره از ایران، که به غلط نام رفراندوم به خود گرفته، میپردازد.
در مقدمه کتاب به قلم شادروان استاد احمد اقتداری آمده است: بحرین، مجمعالجزایری که با سواحل شمالی شبه جزیره عربستان سعودی (منطقه لحساء = الأحساء) به روزگاری دراز، از پیش از هخامنشیان، و از دوره تسلط اشکانیان بر خلیج فارس و غرب ایران، جزئی از آب و خاک ایران بوده است، و به روزگار ساسانیان «ایالت میشماهیگ» نامیده میشده و مستقیماً با دربار تیسفون مربوط بوده است. در سدههای اخیر یعنی در اوایل دوره قاجاریه، پس از اخراج پرتغالیها از جزیره هرموز و شرق آفریقا و با ورود اروپائیان به خلیج فارس و رقابت دولتهای هلند و انگلیس و فرانسه و آلمان، برخلاف همه اصولِ قوانین بینالمللی، بحرین به تصرف بلامنازع انگلستان درآمد. انگلستان نیز برای حفظ منافع و اعمال سیاستهای استعماریاش، با شیوخ عرب سواحل جنوبی خلیج فارس قراردادهایی منعقد ساخت و بحرین را رسما و عملا و نه قانونا از ایران جدا کرد و تحت تصرف حاکم عرب آن ناحیه، شیخ عیسی آل خلیفه قرار داد. ایران تا روزگار محمدرضا شاه پهلوی از قبول این تصرف غیرقانونی خودداری کرد؛ خاصه در دوره احمد شاه قاجار و رضا شاه پهلوی، مذاکرات و مجادلاتی بین ایران و انگلستان صورت گرفت که نه احمد شاه قاجار و نه رضا شاه پهلوی، این جدایی غیرقانونی و استعماری را قبول نکردند و تا زمان سلطنت محمدرضا شاه، بحرین جزئی از ایران قلمداد میشد و تمبر پست بحرین مانند تمبر پست داخله ایران بوده و عبور و مرور اتباع ایران و بحرین، نیازی به اخذ ویزای متعارف نداشت.
با خروج انگلستان از کانال سوئز و خلیج فارس (البته صوری و غیرواقعی) و تشکیل دولت امارات متحده عربی، بنابر تدبیر مکارانه انگلستان، سازمان ملل متحد طرحی پیشنهاد کرد که در بحرین رفراندومی برگزار شود. شاه ایران قبول کرد و ظاهرا مردی به نام گیچییاردی از طرف سازمان ملل، مامور این رفراندوم شد. او ادعا کرد که: رفراندوم کرده و مردم بحرین قبول کردهاند که از ایران جدا شوند. این رفراندومِ مصلحتی و دروغین، مورد قبول پادشاه ایران قرار گرفت و در مجلس شورای ملی نیز تصویب شد و متعاقبا بحرین را از ایران جدا کردند و این گناه نابخشودنی را مرتکب شدند. بحرین در طول تاریخ، همواره جزئی از سرزمین ایران بوده است و هشتاد درصد مردم آنجا شیعه و فارسی زبان و از نواحی لارستان، خوزستان، بلوچستان، بوشهر، دشتستان و هرموزگان هستند؛ آنان هرگز این رفراندوم ساختگی و دروغین را به رسمیت نشناخته و نپذیرفتهاند.
حکومت بحرین در سالهای اخیر، فارسیزبانان شیعه بحرین را مورد آزار و شکنجه و کشتار قرار داده است که در نتیجه، جمعی به ایران و جمعی به اقصی نقاط اروپا و آمریکا مهاجرت کردهاند.
البته در همان سال ۱۳۵۰ ش به حسب توافق پادشاه ایران و دولت انگلستان، سه جزیره تمب بزرگ و تمب کوچک و ابوموسی به تصرف ارتش ایران درآمد و شاید تنها دلیل این توافق و این گناه بزرگ، همین امکان واگذاری سه جزیره به ایران و استقرار ارتش ایران در آن جزایر بوده است. خود پادشاه ایران هم از آن بیم داشته که بعد از او، مردم ایران این اقدام را به حساب خیانت وی بگذارند و نه خدمت (خاطرات عَلَم به نقل از مجله بخارا).
اکنون این کتاب درباره همه آن مسائل نوشته شده و امید است که دستکم ایرانیان ایراندوست از آن درس عبرتی گیرند💥!!!
ارسال: حاج محمد علی پور
وصیت نامه
چیه عباسعلی، چرا لب و لوچه ت آویزونه و رنگت تاریده؟ خدای نا کرده خبری شده؟
*نه چیزی نیس همه گل فقط بفهمی نفهمی دلم گرفته و یه نمه دلهره دارم.
* وقتی از خونه زدی بیرون که داشتی با سوت ساز سحر می زدی و کم مونده بود کردی برقصی. یهویی چی شد که دلهره گرفتی عباسعلی؟
چیزی نشده همه گل. نمی دونم چرا تا آدم به مردن فکر میکنه یهویی رنگ مرده می گیره.
* نکنه زده به سرت عباسعلی، زبونم لال مگه میخوای بمیری؟
حالا که نه همه گل ولی آخرش می میرم.
*حالا تا آخرش، الان چرا عزا گر فته ای؟ راستش رو بگو ببینم چی شده؟
راسیاتش رفته بودم مجلس روضه خونی این سیدی که از کازرون اومده. حرفای تازه ای میزنه. گفت مرد جماعت بایس همیشه ی خدا وصیتش یا توی کاغذ زیر متکای سرش باشه یا هم توی خونه به زنش یا بچه ی بزرگش گفته باشه که اگه شب توی خواب خدا ازش راضی شد، زن وبچه ش بلا تکلیف وسرگردون نمونن. منم لیوان آب توی دستمو گذاشتم زمین واومده ام وصیت کنم. البت من که سواد ندارم میخوام وصیتم را به تو بگم.
* ببین عباسعلی، اولندش با این خورد وخوراک و زیر سایه نشینی و جم نخوردنی که تو داری، فکر نکنم به این زودیا نه تو از زندگی راضی بشی نه خدا ازت راضی بشه. بعدشم مگه زمینت سر به هکتار زده یا گله ورمه ت از هزار رد شده که نگرون وصیتی؟. اون دو تا بچه که سر صغیری رفتن شهر کارگر ی. دخترمون هم رفته خونه ی بخت.ما هم که پاییز تو چارمن زمین این واون را نصفه کاری یه شخمی میزنی و میگیری می خوابی تا تابستون .اگه بارون بیاد و سربالا سبز بشه، چارتا نون می پزیم می خوریم. اگه هم بارون نیومد و سرازیر سبز شد هم از مش یعقوب وسید اسماعیل نسیه می گیریم می خوریم تا سال دیگه هم خدا کریمه. نه گله ورمه داری تقسیم کنی نه باغ ومزرعه. می مونه یه مقدار بدهی هم اگه دور از جون خدا ازت راضی شد این دوتا بچه کارگری می کنن میدنش ونمیذارن استخون بابا شون تو قبر بلرزه. مگه وصیت دیگه ای هم داری بکنی؟ حالا بیا شامت رو بخور بگیر بخواب من قول می دهم تا من رو چال نکنی بادم بهت نمی خوره.
ببین همه گل زندگی که همه ش مال ودارایی نیس. اون که چرک کف دسته. یکی کف دستش را انگا گِل مالیدن یکی هم مثه نقره از تمیزی برق می زنه. هزار مسئله ی دیگه هس که آدم داره بگه.
*خوب حالا زبونم لال پس هفت کوه سیاه یکیش را بگو ببینم چه میخوای بگی.
راسیاتش میخواسم بگم اولندش اگه من مردم یا پیش بابام خاکم کنید یا پیش برادر بزرگم.
* ببین عباسعلی: پدرت که خدا رحمتش کنه میدونی مریض شد بردنش شهر بنده ی خدا همونجا تموم کرد و چارتا آدم خیر بردن تو قبرسون شهر خاکش کردن. حالا ما که جاده ماشین رو که نداریم. بعدشم اگه مردی که دیگه نمی تونی سوار خر بشی. خوب حالا کدوم آدم بیکاریه که تابوت تورا بذاره رو دوش و سه روز وسه شب پیاده ببره تا شهر؟ بعدشم اونجا که قبر مجانی نیست. نصف دار وندار این آبادی پول یه قبر نمیشه. حالا ما کدوم ارث ومیراثت را بفروشیم واسه ت قبر بخریم؟ در مورد برادرت هم مگه یادت نیس از وقتی باباتون مرد تا همون روزی که خودش از کوه پرت شد ومرد روزی سه بار جلو اهل آبادی با سنگ وچوب میافتادید به جون هم و همدیگه را خونین ومالین می کردید؟ حالا میخوای بری پیشش که اون دنیا هم با استخون مرده های مردم بیفتید به جون هم واهل قبور تف ولعنتتون کنن؟ بذار کنار همین درخت بلوط گوشه ی قبرستون بغل بابای مش یعقوب اردکونی چالت کنم که هم وقتی میاییم واسه ت فاتحه بخونیم زیر سایه باشیم، هم شب جمعه اگه مش یعقوب واسه باباش حلوایی، نقلی، قصبی خیرات کرد یه دونه ش گیرت بیاد.بازم وصیتی داری؟
ببین همه گل، راسیاتش تو عمری ازت نگذشته میخوام وصیت کنم اگه من مردم، یه وقتی رودربایستی نکنی بخاطر من جوونیتو حروم کنی. اگه شوهر خوبی گیرت اومد بخاطر من ردش نکنی.
*ببین عباسعلی:با اینکه همین حالاشم پای این دوتا بچه ی صغیر نشسه م وگرنه ازت طلاق می گرفتم. ولی این رو بهت قول نمیدم. دور از جون اگه تو رفتی هم تا روزی که بچه های یتیمم سرو سامون بگیرن پاشون میشینم. اما حالا که اصرار داری و وصیت کرده ای اگه یه روزی این دو تا بچه صاحب خونه و زندگی شدن و هنوز من رنگی به روم بود و یه آدم درست وحسابی اومد خواستگاری بخاطر این که راحت تو قبر بخوابی البت فقط به خاطر تو نه نمی گم. خیالت راحت شد؟ بازم وصیتی داری؟
نه بابا وصیتم کجا بود؟ پاشو یه لقمه نون بیار بخوریم کپه ی مرگمون را بذاریم. این سید روضه خون کازرونی معلوم نیس چه داره واسه خودش میگه!.؟
عمو بهروز حسینی
پویشی دیگر: دارو و درمان ( دهه سی تا پنجاه خورشیدی)
دیشب در جمع دوستانه ای که چند موسپید همشهری حضور داشتند، یکی از این عزیزان پلی به گذشته ولات زد و خاطره ای را گفت که به دارو و درمان در دهه سی خورشیدی مرتبط می شد. همین بهانه ای شد تا آنها را به حرف کشیده و خاطرات دیگری را از سینه های آنها بیرون بکشم.
حال ما پویشی جدید را به اشتراک می گذاریم و همه را دعوت می کنیم که از زمانه ای بگوییم که در نهایت نداری و فقر بهداشت، چگونه به جنگ امراض می رفتند. اینکه دندان درد، چشم درد، زخم، شکستگی، درد معده، ملازی و... را چگونه و با چه ترفندی خوب می کردند.
قرار است از خفتگان در خاکی بگوییم که نقش پزشکان آن زمان را بازی می کردند و بر حسب اعتقاد و اعتماد مردم اکثرا هم تجویزشان نتیجه بخش و شفا بخش بود.
آری! قرارمان این باشد که با این چند خاطره کوتاهی که در ادامه می آید، پویشی جدید راه بیندازیم و همچون فراخوان های گذشته، شما نیز برایمان بنویسید. از نقل قول هایی که شنیده اید و از این عزیزانی که روزگارانی امین مردم در بحث دارو و درمان بودند تا نامشان را زنده کنیم و گرامی بداریم. ذکر این نکته که ما در 25 تیر 1391 نیز در باب دارو و درمان در دهه سی تا چهل خورشیدی، خاطراتی را به اشتراک گذاشته بودیم.
درمان چشم
از درمان کنندگان بنام چشم آن روزگاران «دی عالیشاه»، «دی حسین زارع» و «دی کعلی حاج محجفر » را می توان بر شمرد که اگر چیزی به چشم مردمان آبادی فرو می رفت و از در آوردن آن عاجز می ماندند، به سراغ یکی از این زنان زادگاه مراجعه و اینان نیز به کمک زبان خود و مهارتی که در چرخش زبان خود در چشم داشتند ، شی را خارج می کردند.
البته این اعتقاد نیز وجود داشت شیر زنی که بچه اولش باشه هم برای در آوردن شی در چشم مفید است. همچنین برای کارگرانی که با گچ و سنگ سر و کار داشتند نیز بهترین وسیله فرو بردن کامل سر در «دول اووی » بود.
صحبت از چشم شد این هم بد نیست که ذکر بشه : دی کعلی بواسطه چشم قوی ی که داشت یکی از معتمدین مردم آبادی برای رویت هلال ماه بود.
درمان ماره
از درمان کنندگان ماره - ایستادن آب بالای ناف طوری که روده ها مسدود می شد - « مَحسین کَل غُلُمسین» بود.
نحوه کارش این بود که دستش را با تخم مرغ و روغن چرب می کرد و از بالا تنه به سمت ناف حرکت می داد و مسیر روده را باز می کرد. نکته جالب منع خوردن تخم مرغ تا سه روز بود.
در آوردن خار در دست و پا
همسر مَحسین کلغلمسین، را می توان یکی از مشهورترین کسانی نامید که در آن روزگاران دوای در آوردن خار را داشت. حاج محسین نجفی نقل می کند:
«بچه که بودم به همراه پدرم به باغ رفتم و خاری بین دو انگشتانم فرو رفت. پدرم هر کاری کرد نتونست اون رو در بیاره. برگشتیم اما من نمی تونستم پام رو روی زمین بزارم. حتی مدرسه هم نتونستم برم. متاسفانه خار در پایم حرکت کرده بود و دیگه پیدا نبود. دیم رو به بوا کرد و گفت : «محسین رو ببر پیش دی محسین. ایشون وقتی پای من رو که ورم کرده بود دید، به بوا گفت میری گی زرد مرغ رو با ... قاطی می کنی و میزاری روی پاش. برگشتیم و یک شب رو با این ضمادی که خشک شده و شکل کتلت به خود گرفته بود سر کردیم. فردای آن روز که بین بچه ها نشسته بودم همین که بلند شدم و تمام وزنم را روی پایم گذاشتم دیدم به اندازه نیم متری ام چیزی بیرون پرید و به همراه خود جرم و خون از پام بیرون زد».
برداشت ملازی
دی آسیلی دانش ید طولایی در برداشتن ملازی داشت. بچه های قنداغی و تازه به دنیا آومده معمولا با این بیماری یعنی تنگی نفس و راه دهان بستن مواجه بودند و به اصطلاح می گفتند: « گلیش افتاده». برای رفع و درمان این، دی آسیلی با چوبی از جاروف که نوک آن را پنبه می زد راه تنفس نوزاد را باز می کرد.
تمیز کردن روده و رفع شکم درد
نقل است که قرصی با نام « لوله فر » در بین مردم رواج داشت که هر سال شش عدد از این قرص را به خورد خانواده( گُت و کُچیک) می دادند و همین باعث می شد که روده ها رو کاملا می شست و درد شکم اصلا به سراغ خانواده نمی آمد. یحتمل کار کولونوسکوپی امروزی را به خوبی انجام می داده است. بعدها پودری با عنوان « لیمولاکس» جایگزین قرص لوله فر شد.
درمان کرم روده
به دلیل عدم رعایت بهداشت و نبود آب شرب بهداشتی که معمولا یا از بند چهل می اومد یا او مخک، اکثر بچه ها از کرم روده در امان نبودند. دوای رفع این بیماری که معمولا با درد شکم نیز همراه بود، «هلیله» بود و واقعا عنوان زهر هلاهل برازنده آن بود. نکته اینکه اگه بچه خانواده ای داشت باید تمام خانواده، هلیله می خورد.
دوای زخم ختنه
مرکرکرم یا همان دوای سرخو بهترین داروی ختنه کردن بود. شن و چیت هم یکی دیگر از راهکارهای خشک کردن زخم ختنه بود. بچه تا دو سه هفته لازم بود ظهرها جای زخم را در چیت داغ شده از گرمای آفتاب فرو ببرد. او تحلو هم که پیشتر در باب خاصیت آن و اینکه یکی از کاربردهای آن پس از یک هفته که از ختنه می گذشت، بچه را به آنجا برده تا زخم بهبود یافته و خشک شود.
خاصیت تلنگون
حتما یادتون به تلنگون های سر کوچه میاد. تلی از آشغال و فضولات حیوانی که هر ساله با جاری شدن سیل و آب دره، نیمی از آن با آب برده می شد. حاج کرمی یکی از همشهریان قدیمی است که از قدیم ترها شنیده است که اول پاییز که می شد تونلی را از مابین تلنگون پنج متری حفر می کردند و بچه ها را از آن رد می کردند. اعتقاد این بود که بچه ها تا آخر سال هیچ وقت بیمار نمی شوند.
نیش عقرب
آسید علی شاه محمد نقل کرد که " اُسارجب پدر اُسامحلی" بهره عقرب داشت و کسی که عقرب نیشش می زد پیش ایشون می بردند. تجربه نیش عقرب را خود آسیلی داشته و احساس درد را از پا و حرکت آن را تا سمت قفسه سینه تجربه کرده است. پدرش وقتی ایشان را به نزد اسا رجب می برد با حرکت دست از گردن تا جایی که مار نیش زده بود، زهر عقرب را از بدن خارج کرد.
شکستگی
از شکسته بند های نامی ولات می توان از "شهباز کارسم" ، "حاج عواس بنوی" و حسینقلی زیراهی نام برد.
آسیدعلی نقل می کند: "مَحلی میش خورشید یکبار با دوچرخه توی گرویی که در تلمبه حفر کرده بودند افتاد. وقتی که بلند شده بود گردن کاملا در بدن فرو رفته بود. شهبازو همان جا از سقف پاشلی با طنابی حلق آویزش کرد و با فشار، گردنش را جا انداخت.
امیدوارم همین چند خاطره کوتاه، محرک و انگیزه ای باشد برای همرهان وبگاه که هر آنچه خاطره یا نقل قولی از نحوه درمان و دارو در زمان های دور دارند، روی کاغذ آورده و با دیگران به اشتراک بگذارند. سپاس از همراهی همیشگی تان
نقش بحران ها و چالش در مسیر تکاملی رشد
بسمه تعالی
در خلوت خود
وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ
و آنچه از رنج و مصائب به شما میرسد همه از دست (اعمال زشت) خود شماست در صورتی که خدا بسیاری از اعمال بد را عفو میکند.
با تاسی از کلام خدا در قرآن کریم که می فرماید: هیچ بلا و مصیبتی بر شما نمی رسد الا اینکه به واسطه خودتان کسب می شود.
و بهره گرفتن از ترنم خوش مولانا:
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
به راستی که منشا اصلی بحران ها و ریشه واقعی چالش ها، بیماری ها و سختی های پیرامون بشر و زندگی روزمره او گرچه خود انسان و عملکرد وی می باشد، اما عوامل مختلفی از جمله نظام علت و معلول که بر جهان هستی حاکم می باشد نیز بسیار حائز اهمیت است. بی توجهی و عدم رعایت اصول اصلی توسط انسانها زمینه خسارات و زیان را برای خود و هم نوعان فراهم می کند و گرنه خدای عزوجل همیشه مهربان است و به کسی ظلم نمی کند.
آیه 44 یونس: "خداوند هیچ بر مردم ستم نمی کند ولی این مردم هستند که بر خویشتن ستم می کنند" اشاره به اجل انسان در آیات قرآنی که به اجل مسمی یعنی مرگ طبیعی و اجل معلق و مرگ غیر طبیعی شده است. امتحان و آزمایش الهی هم یکی از سنت های خداوند متعال همواره در صحنه های متفاوت بندگانش را آزمایش می کند.
آیه 155 بقره: " و ما شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش می کنیم و یا عامل دیگر، بیداری از غفلت برخی چالش ها و بیماری بر انسان تحمیل می شود تا عاملی باشد برای بازگشت انسان به مسیر درست، بیداری ازغفلت وغروری که همواره عامل سقوط و از موانع تکامل انسان به سوی سعادت و زدودن غفلت از یاد خدا خواهد بود می تواند یکی از مولفه های تنبیه انسان و به عبارتی گوشمالی وی باشد. یقینا هر چه که بر ما نازل یا تقدیر می گردد از آثار مخرب گناهان و خطاها یا حسناتی که از ما انسان ها سر می زند را نمی توان نادیده گرفت.
باید پذیرفت هر آنچه سختی هایی که با آن مواجه شدیم و تحمل کردیم و با انعطاف پذیری به آنها پاسخ لازم دادیم چیزی نیست جز قدرت شکل دادن و مدیریت زندگی مان یعنی با هر چالش این فرصت به ما داده می شود که پشتکار داشته باشیم ، یاد بگیریم و به انسان های قوی تر، دلسوز تر و سپاسگزارتری تبدیل شویم و در مسیر درست زندگی قرار گیریم. یکی از سخت ترین درسی که ما انسان ها در برابر ناملایمات و تمامی آنچه که بر ما مقدر یا تحمیل می گردد باید آموخت اهمیت دادن به انعطاف پذیری و تاب آوری مان می باشد.
مسئله خانمان سوز اخیر جهان بشریت «کرونا» بدلیل همه گیر بودنش همه ما مشکلات زیادی را تجربه کردیم و چیزهای زیادی نیز یاد گرفتیم. تمایل ما برای سازگاری سریع می تواند تفاوت بین شکست و موفقیت را برایمان تعیین کند، صبر و ایجاد فرصت بجای ریسک کردن برای زمانی که میدانی چیزی که قرار است چقدر طول بکشد و زمان زیادی که باید برایش صرف کنیم بهتر است که صبر را پیشه و از عجله های بی فایده پرهیز نمائیم. همچنین راهکارهای مسالمت آمیز و همدلی می تواند به مسیر و اهداف درست تری ما را رهنمود نماید. باید کوشید تا نسبت به تمام بحران ها و چالش ها، توانایی رشد را در خومان تقویت کنیم و هر سال بهتر از سال های قبل مان باشیم.
با کمی مداقه در بیماری همه گیر و ارائه یک فرصت عالی برای همه ما این اتفاق افتاد وآزمایش سختی بود، در حقیقت چه بخواهیم و چه نخواهیم نزدیک بود دسترسی به بسیاری از فعالیت ها، رویدادها، سرگرمی ها و دوستی هایی که عادت کرده بودیم هر زمان که بخواهیم داشته باشیم را از دست بدهیم. با از دست دادن بسیاری از چیزها می توانیم تعیین کنیم که چقدر برای آن ها ارزش قائل هستیم. بنابراین بهترین استراتژی برای تعیین اینکه چه چیزی واقعا برای ما اهمیت دارد این است که چیزهایی را از زندگی خود حذف کنیم، سپس ببینیم چه چیزی را از دست می دهیم و چه چیزی را نداریم، آن موقع واقعا زمانی خواهد بود که می دانیم چه کسی هستیم.
با این حال می توان گفت این یک کشف رایج بود، افرادی که فکر می کردند برون گرا هستند متوجه شدند که در واقع درون گرا هستند و افرادی که معتقد بودند درون گرا هستند متوجه شدند که در واقع کاملا برونگرا هستند. در هر دو مورد مردم متوجه شدند که بسیاری از چیزهایی که فکر می کردند شخصیت شان است، صرفا توسط فشارهای اجتماعی شکل گرفته است. مواردی که ذکر شد را به عنوان درسی از چالش های روزمره و مسیری جهت خودشناسی فرض نمود و باورمان شود که کرونا "تنظیمات پیش فرض کارخانه " را برای همه به ارمغان آورده است به طوری که پارانوئید، پارانوئیدتر شدند و نیازمندان، نیازمندتر و مضطرب ها، مضطرب تر، خوش بین ها نیز خوشبین تر شدند.
باید گفت ناملایمات جوهر اصلی افراد را نشان می دهد و آنجاست که بایستی دنبال خدا بود. هیچ گاه و هیچ کس جز او دست گیرمان نخواهد بود و فریادرسی به دادمان نخواهد شتافت الا او که خالق همگان است.
حیدر مجدنیا
کیومرث پوراحمد، خالق سریال قصه های مجید، درگذشت
کیومرث پوراحمد هم مانند خیلی از مردم به مرگش اندیشیده بود، اینکه کتاب زندگیاش چگونه به پایان میرسد. او هم مرگ را ساده میپنداشت و هم سنگ قبری به همان سادگی میخواست.
به نقل از ایسنا، این فیلمساز سالها قبل از کوچ بهاریاش در کتاب «سنگ قبر» که سال ۹۴ به کوشش پوریا تابان از سوی نشر «رهی» منتشر شده و پرسشهایی درباره مرگ را با شخصیتهای گوناگون مطرح کرده، در پاسخ به پرسشی درباره نگاهش به مرگ نوشته است: «من ۶۵ سالهام. خیلی از دوستانم در این سن و سال یا حتی زودتر دارفانی را وداع گفتهاند. (راستی این «دارفانی را وداع گفتن» هم از آن جملات شاعرانه آبکی هست ها!) بنابراین اگر همین روزها هم بمیرم، نمیتوانم طلبکار زندگی باشم. این از این.
سالها پیش با دوست معقولی نشسته بودیم به گپ و گفت. دوست معقول چند تا سئوال کرد، از این تستهای روانشناسی که خیلیهاش درست هم هست. آخرین سئوالاش این بود که اگر در بیابان برهوتی راه بروی و پیشرویت یک دیوار ببینی ، این دیوار چه جور دیواری است؟ گفتم یک دیوار گِلی کوتاه. مطابق آن تست، این دیوار استنباط از مرگ را بیان میکرد و معنیاش این بود که مرگ را خیلی ساده میپذیرم. مثلا اگر به نظرم آن دیوار اگر سنگی و بلند بود، معنیاش این میشد که مرگ را خیلی سخت میپذیرم.»
و او از مرگ نمیترسید. آنچنان که گفته بود: «واقعا از مرگ نمیترسم. البته نگران یکی دو مسئولیت مهم زندگیام هستم و دلم میخواهد پیش از مرگ این دو مسئولیت به سرانجام رسانده باشم ولی خب مرگ که خبر نمیکند، هرکس هم میمیرد، لابد مسئولیتهای ناتمام داشته است. صد البته این توضیح لازم است که از مرگ تدریجی، مرگی که بعد از سکته و بعد از مدتها بستری بودن بیاید، سخت نگرانم!
همیشه گفتهام هیچ دوست ندارم مرگم به زندگی دیزالو شود. از تخت و لگن و فس فس و این مقدمات بدجوری بیزار و نگرانم. دوست دارم زندگیام به مرگ کات شود. به قول پدر علیرضا داودنژاد، یک سکته تمیز ! که عاقبت هم با یک سکته تمیز میمیرد! خوش به حالش! یادم هست مادر رضا کیانیان که فوت کرد بهش زنگ زدم، اولین سئوالم این بود که مادرت چطوری مرد؟ گفت: صبح دلش درد گرفت و ظهر مرد! گفتم خوش به حال مادرت و تو !
به همسرش توصیه کرده بود که سنگ قبرش کوچکترین سنگ قبر موجود باشد و با خط خوش شکسته نستعلیق فقط بنویسد: کیومرث پوراحمد و زیر اسمش دو تا تاریخ ، ۲۵ آذر ماه ۱۳۲۸ و زیر آن هزار و سیصد و فلان فلان. نه یک کلمه کم و نه بیش!
حالا که گویی همه آنچه در سر میپروراند، رخ داده است اما تاریخ درگذشتش دیگر هزار و سیصد و فلان نیست و به هزار چهارصد رسیده است و این شاید تنها سرکشی مرگ در زندگی این مرد باشد.
کیومرث پوراحمد کارگردان سینما و تلویزیون صبح دیروز ۱۶ فروردین ماه درگذشت. روحش شاد
کتابخانه عمومی وحدتیه در تصرف دشمن
احمد خواجه حسنی
سال ۱۴٠۱هم با کلی مصائب و مشکلات حل نشده گذشت ، در مشکلات و معضلاتی که بنا به دلایلی منقول از سال قبل می باشند کتابخانه عمومی وحدتیه نیز بی نصیب نمانده است.
ردپای مظلومیت این کتابخانه از تابلوی خسته و رنگ پریده اش پیداست، تابلو را که می بینید ناخودآگاه "رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون" در اذهان تداعی می شود و باز هم کتاب قربانی است ،کتاب این یار مهربان مدّتی است شمار دشمنانش از دوستانش پیشی گرفته، از آدم های بی تفاوت تا نم و رطوبت و انواع حشرات و موریانه ها سر ناسازگاری با این جان دار بی زبان دارند.
اجازه دهید حرف آخر را اول یادداشت بزنم: اینجا به دلیل کم لطفی های پیرامونی، موریانه ها بیش از انسان ها از کتاب تغذیه می کنند!
موریانه ها برای کتابخانه هایی با قفسه های چوبی خطرناک ترین موجودات محسوب می شوند چرا که این آفات بدون هشدار دادن و جلب توجه وارد عمل می شوند از همین رو کتابخانه وحدتیه چندی است در تصرف این دشمنان موذی گرفتار شده به نحوی که ظرف این مدّت خساراتی جدی به کتاب ها ، قفسه ها، میز و صندلی ،در ، دیواره ها و سالن مطالعه وارد کرده اند و کار به جایی رسیده که می بایست به سبک چارلز دیکنز که بیشتر در حالت ایستاده می نوشت در کتابخانه عمومی شهر من هم به حالت ایستاده کتاب خواند!
در فروردین ماه سال گذشته به منظور بررسی و پیگیری مشکلات این کتابخانه ، نماینده مجلس و مسئولین کتابخانه های استان با بخشدار ، شهردار و سایر مسئولین مرتبط نشستی را برگزار کرده و مقرر گردید نسبت به حل و فصل مشکلات این نهاد عمومی و تسریع در رفع آن ها همکاری و مساعدت های لازم صورت پذیرد لیکن شواهد و قرائن دلالت دارند بر این که اراده، سرسختی و سماجت موریانه ها بر خروجی نشست مذکور غالب آمده و این دشمنان قسم خورده همچنان مشغول به کارند و شوربختانه با تداوم این روند، تخریب زیرساخت ها و کتاب ها رخدادی اجتناب ناپذیر است.
مع الأسف استفاده بی رویه از سموم نیز علی الظاهر باعث مقاومت وسیعی از حشرات گردیده و عملاً این قبیل اقدامات نتیجه معکوسی در بر داشته تا جایی که نفس کتاب ها به شماره افتاده و مرگ کتاب ها هر لحظه نزدیک و نزدیک تر می شود.
اهمال و سهل انگاری در فقدان رسیدگی به معضلات این چنینی نوعاً تعرضی عمیق و درازمدت به اهداف توسعه یافتگی است به این دلیل که حمایت از کتابخانه عمومی وحدتیه راساً حمایت از توسعه فرهنگی شهر است.
کتاب و مطالعه از زیرساخت های مهم فرهنگی به شمار می آیند بدین سبب ضروری است تمامی متولیان تلاش خود را در این راستا به کار گرفته تا از نابودی این نهاد ارزش مند و فرهنگ ساز جلوگیری کنند.
بی تفاوتی و آلرژی فرهنگی بسیاری از مسئولان نسبت به مسائل فرهنگی در این شهر درمانده و بردبار، کثیر الاضلاع نمود پیدا کرده و مطلقاً راز سر به مهری نیست ، آسیب شناسی و ریشه یابی مشکلات فرهنگی شهر پیش کش، حداقل این سرمایه و نماد توسعه فرهنگی جامعه را حمایت و صیانت کنید زیرا فرهنگ زیربنای جامعه انسانی است و بر این اساس ارزش های فرد و جامعه را شکل می دهند تا در نهایت این ارزش ها به هنجارهای اجتماعی تبدیل و در قالب رفتار فردی و جمعی تبلور پیدا کنند.
امید است و انتظار می رود با تمکین به قانون نيم درصد درآمدهای شهرداری (سهم قانونی کتابخانه ها) به علاوه تخصیص درصدی مکفی از بودجه فرهنگی و پرداخت موارد ذکر شده جهت امورات كتابخانه مورد بحث، هزینه های جاری این نهاد تا حدودی تأمین شده و با کاربست راه کارهایی کارشناسی و اصولی به اقتضای شرایط موجود، به بهبود وضعیت نیل به استانداردهای تعریف شده جامه عمل پوشانده شود و متعاقباً با تجهیز کتاب خانه به کتاب های متناسب با نیازهای مردم شهر به ارتقای شاخص های فرهنگی اهتمام ورزند.
«الْخَیرُ فی ما وَقَعَ»

درباره من
لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی و کارشناس ارشد مدیریت دولتی. شاغل در اداره بنادر و دریانوردی استان بوشهر.مزیری : دشتی در دامنه کوه های زاگرس مشرف به رودخانه شاپور ،مزیری نامیده می شود . وجه تسمیه : از لحاظ تاریخی مزیری یا مزارعی جزیی از قلمرو منطقه خشت و تحت ضابطین آن بوده است . با توجه به اینکه قسمت بالای خشت به نام ماهور میلاتی ( بالایی) نامیده می شد قسمت دامنه کوه را ماهور زیری در مقابل ماهور میلاتی نامیدند که در افواه عامیانه مخفف به مزیری شده است .
بی ورا یا بی براء با توجه به اینکه در کنار جاده قدیمی بین استان فارس و خلیج فارس قرار گرفته بود اینجا را پی به راه می گفتند که به مرور زمان در افواه عامیانه به بی ورا تغییر نام داد . در فارس نامه ناصری ، بی ورا آمده است .
در سال 79 دو روستای همجوار مزیری - بی ورا یکی شده و به نام وحدتیه !!! نامگذاری شد.
***
هر دو هفته یکبار در این وبگاه همدلی دوهفته نامه مجازی و عمدتا ادبی با عنوان " بردل " تقدیم می گردد . اما چرا بردل ؟
به دنبال نامی بومی محلی و البته ادبی بودیم که با همراهی و نظرسنجی دوستان به بردل رسیدیم . بردل بخش مرکزی سر نخل ، این درخت بومی زادگاه ، می باشد که از مرکز زاینده نخل و از رشد بخش " دل " به وجود می آید : " بردل " تازه بود و کاربردی و کمیاب ! و لاجرم دلنشین بود و خواستنی و " بر دل می نشست ". ( دکتر بابااحمدی )

















