به نام خداوند جان آفرین
سال ۱۴۰۱ برای من و خانوادهام بسیار خوب شروع شده بود زیرا از اول فروردین ۱۴۰۱ پس از حدود ۲۰ سال سکونت در خانههای سازمانی به منزل شخصی خود نقل مکان کردم من آن را به فال نیک گرفتم. آن سال الحمدالله خیلی خوب هم به پایان رسید و برای ما پایان خوشی داشت زیرا در یکی دو هفته پایانی سال به چند جشن عروسی دعوت شدیم .
اولین جشن عروسی متعلق به آقای ایوب یزدانی فرزند باقر و برادر مهندس یزدانی بود که حدود نزدیک به ۶۰ سال است با آنها همسایه دیوار به دیوار هستیم و در این مدت به جز خوبی و مهربانی و ادب و انسانیت از ایشان و دیگر برادرانش یعنی اسماعیل و قمصور و محمدعلی چیزی به یاد نداریم. این جشن بسیار بسیار باشکوه و شاهانه و مجلل در تالار بزرگ نخلستان وحدتیه که متعلق به دوست عزیزم جناب آقای اکبری است، برگزار گردید. سرتاپای حیاط و سالن و در و دیوار تالار چراغانی و آذین بندی شده بود و مهمانان بسیار زیاد خانواده آقای یزدانی با احترام مورد استقبال و خوش آمدگویی قرار میگرفتند و مهمانان نیز همگی با چهرههای خندان و لباسهای شیک و اتو کشیده به میزبان و آقا داماد گل مراتب تبریک و شادباش خود را ابراز می نمودند.
دومین جشن بزرگی که در پایان سال ۱۴۰۱ به آن دعوت شده بودم متعلق به جوان رعنا و همیشه خندان آقای سامان سالاری فرزند اسفندیار و برادر مهندس هیبت الله سالاری معاون شورای اسلامی وحدتیه بود. خانواده سالاری نیز از اقوام به همسایگان بسیار بسیار خوب و قدیمی ما هستند که در مردمداری بیآزاری و خوش رفتاری الگو و سرمشق قرار میگیرند.
این عروسی هم با توجه به تعداد زیاد مدعوبن در تالار نخلستان برگزار شد. و خانواده محترم سالاری به شایستگی از عهده میزبانی این جشن عظیم و باشکوه سربلند و سرافراز درآمدند و واقعاً سنگ تمام گذاشتند و با کمال خوشرویی و مسرت از یکایک مهمانان که از گوشه و کنار کشور آمده بودند پذیرایی و استقبال گرمی کردند.
موسیقی هر دو عروسی هم خیلی زیبا بود زیرا هم از موسیقی اصیل ساز و نقاره استفاده میکردند که در اصطلاح محلی به آن مهتر میگویند و هم از موسیقی مدرن و جوان پسند یعنی ارگ استفاده میشد.
با توجه به اینکه اغلب ساکنین منطقه وحدتیه وحومه و حتی شبانکاره را مهاجرینی تشکیل داده که از کهگیلویه و بویراحمد و برخی از شهرستان های استان فارس به این مناطق کوچ کرده اند و به اصطلاح بالاسونی هستند بسیاری از آداب و رسوم ان مناطق را هنوز حفظ کرده اند و در میان آنها هنوز متداول است مثل پوشیدن لباس سنتی عشایر ترک قشقایی ولباس محلی نورآبادی توسط زنان و دختران وحدتیه و حومه در مراسم جشن و عروسی یا مراسم چوپ بازی و ترکه بازی مردان جوان که با زیبایی و گرمی هرچه تمام تر در عروسی های این مناطق رایج است.
یکی از زیباترین و خاصترین بخشهای عروسی در وحدتیه و حومه مراسم سرتراشون و به گفته یکی از دوستان شمالی من که در روزگاری نه چندان دور در وحدتیه، معلم بود سبیل تراشون است.
پس از صرف شام عروسی داماد را روی یک صندلی در وسط مجلس و حیاط تالار می نشانند و یکی از بستگان و دوستان نزدیک داماد در حرکتی نمادین به اصلاح صورت شاه داماد می پردازد.
در این بین زنان و دختران با پوشیدن لباسهای شاد و رنگارنگ خود که در زبان محلی به آن لباس فراخ میگویند به دستمال بازی و رقص می پردازند و با انداختن طلا و جواهرات خود به سینه و گردن دستان خود زیبایی خود را چند برابر به نمایش میگذارند و جشن و عروسی را تماشایی تر از قبل می کنند.
استادان موسیقی نواز هم شادترین و بهترین ساز و نواهای خود را مینوازند و مهمانان و حاضرین با هلهله و کف زدن و کل زدن و سوت زدن مراتب شادی خود را ابراز می کنند پس از اینکه مراسم سرتراشون برگزار شد داماد را با صندلی روی سر و دوش خود میگذارند و در حیاط میچرخانند. داماد هم باید روی صندلی بلند شود و از مردم تشکر کند و با یک رقص کوتاه تشکر خود را از حاضرین نشان دهد. پایانبخش مراسم عروسی معمولاً پاشیدن نقل و شیرینی بر سر عروس داماد است که این بخش بسیار مورد علاقه کودکان و بچههاست زیرا هر بچهای تلاش میکند از روی زمین پول و شیرینی بیشتری برای خود جمع کند.
به گفته یکی از دوستان عروسی کردن در این زمان که گرانی به مشکلات بیش از اندازه است، دل شیر میخواهد و برگزاری مراسم عروسی با آن همه تشریفات به تجملات است و از دلایل اصلی بالا رفتن سن ازدواج در جوانان است. خداوند بزرگ و بخشنده هم به خانواده محترم آقای یزدانی و هم خانواده بزرگوار آقای سالاری سلامتی و عزت و برکت دهد چرا که با دست و دلبازی فراوان و با روی گشاده و آغوش باز پذیرای چندین هزار مهمان بودند و سربلند و سرافراز جشن عروسی فرزندان خود را برگزار نمودند انشاالله خداوند این دو تازه داماد تازه عروس را خوشبخت و کامیاب نماید و دست راست این عزیزان بر سر دیگر جوانان این مرز و بوم باشد تا آنها نیز خانواده گرم تشکیل دهند.
یکی از محاسن شرکت در این گونه مراسم دیدن دوستان و بستگانی است که سالهای سال است از ملاقات با آنها بی نصیب بوده ایم. برای بنده توفیق حاصل شد تا بسیاری از دوستان و بستگان قدیم و جدید خود را در این دو ضیافت از نزدیک ببینم، ببوسم و ببویم و از هم صحبتی با آنان لذت ببرم مثلاً پس از نزدیک ۱۰ سال توفیق پیدا کردم با آقای حسینقلی سلیمی فرد که روزگارانی نه چندان دور معلم مدرسه راهنمایی خیام وحدتیه بودند چهره به چهره دیدار کنم. ایشان سال های سال است در شیراز زندگی میکنند و برای عروسی خواهر زاده خود اقا سامان به زادگاه خود آمده بودند.
همچنین برایم توفیق حاصل شد با اولین شهردار بومی وحدتیه یعنی جناب حاج محمد نورافکن که از دوستان و همکاران قدیمی بنده هستند دیدار تازه کنم ایشان لیسانس مترجمی زبان انگلیسی دارند و در دوران دبیرستان خود چند کلاس را به صورت جهشی به پایان رساندند ایشان معلمی را کنار گذاشتند و وارد دنیای تجارت شده و از کارآفرینان موفق استان شدند. به همین دلیل و با شایستگی فراوان به عنوان شهردار وحدتیه چندین سال خدمتگزار مردم بودند همچنین با مهندس دلسوز و متعهد و متخصص و خستگی ناپذیر یعنی مهندس حسین ارشدی برادر همکار عزیزم مرحوم باقر ارشدی که دومین شهردار بومی وحدتیه هستند دیدار کردم. ایشان برادر همکار و همسایه و دوست عزیزم باقر ارشدی هستند که همیشه نام و یادش را برصفحه قلب خود حک کرده ام و نام نیک ایشان ورد زبان مردم است.
با دیگر معلم پیشکسوت یعنی مرتضی بابا احمدی نیز پس از سالها دیدار ی گرم داشتم ایشان از معلمان خوب و مربیان متعصب و قدیمی فوتبال وحدتیه هستند که همچنان گرم و پر انرژی از فرهنگ و ورزش وحدتیه سخن می گویند و عشق به پیشرفت وابادانی وحدتیه از دریای کلامش فوران می کند.
یکی دیگر از کسانی که توفیق حاصل شد پس از سالها ببینم جناب آقای شیخ حسن زارع بود ایشان از پاسداران قدیمی و خوشنام وحدتیه هستند که با دیدن ایشان به یاد روزهای مقاومت و حماسه آفرینی و رشادت جوانان و بسیجیان رزمنده می افتیم مثل همیشه چهرهای نورانی و خندان دارد و با دیدن ایشان بذر امید به ایمان در دل ما جوانه میزند.
دیدن دوست عزیز مهندس بهزاد حیدری هم از افتخاراتی بود که در این مراسم عروسی نصیب بنده شد . ایشان بسیار شوخ و بذله گو و شیرین سخن هستند به تازگی یاد گرفته است به لهجه افغانی به فارسی دری حرف بزند از خنده ما را روده بر کرد. انشاالله همیشه سرسبز به دل زنده باشند.
به امید روزی که در هر گوشه و کنار شهر و دیارمان فقط صدای جشن و شادی و آواز و خنده بشنویم نوشته خود را به پایان میرسانم.
خداکرم پدیدار _عالی شهر _تیر ماه ۱۴۰۲