✍ از سری نقل قول های بامزه ولات
قدیما یه نفر اهل ولات به نام علی به دلیل آنکه مویی در سر نداشت و (کچل) بود به«علوکچلو» معروف بود".
او از این لقب ناراحت بود و دلش می خواست این شرایط تغییر کند، از قضا این شخص توانایی مالی پیدا کرد و به سفر حج نائل شد و «حاجی» گشت، در نتیجه پس از بازگشت به ولات همه به او می گفتند«حاج علی» اما علو کچل یک دوست قديمی و ساده دل داشت که همچنان مثل گذشته او را «علوکچل»صدا می زد در نتیجه حاج علی ( علوکچل) پيش خودش گفت«بايد كاری كنم تا رفيقم متوجه شود كه من دیگر حاجی شدهام.»
به همین دلیل يك شب شام مفصلی تهيه ديد و رفيقش را دعوت كرد.
بعد از اينكه شام را خوردند، نشستند به صحبت كردن و حاج علی صحبت را به سفر مكهاش كشاند و تا توانست توی كله ی رفيقش كرد كه حاجی شده!
حاج علی لب به سخن گشود که«توی راه حجاز يك نفر سرش به كجاوه خورد و شكست و آمدند و به من گفتند«حاج علی» از آن روغن عقربی كه همراهت آوردهای به اين پنبه بزن، تا ما روی زخم آن بنده خدا بگذاریم ، فردا طرف خوب خوب شد همه گفتند"
خير ببينی «حاج علی» كه جان بابا را خريدی"داشتم می گفتم در مدينه منوره كه زيارت می خواندم يكی از پشت سر صدا زد «حاج علی » من خیال کردم شما هستی برگشتم ، ديدم يكی از همسفرهاست، همان لحظه به ياد تو افتادم# خلاصه مرد هی حاج علی، حاج علی كرد تا قصه سفر مكهاش را به آخر رساند وقتی كه خوب حرفهاش را زد،ساكت شد تا اثر حرفهاش را در رفيقش ببيند،دراین بین.رفيق قدیمیش.هم با تعجب فراوان گفت:عجب سرگذشتی داشتی، عام«علوکچل»😂
محمد علی پور
✨✨✨✨✨✨








