چهارمین صفحه از چهاردهمین شماره دوهفته نامه شعر وادبیات
خوانده ها و نکته ها

مطالبی که از این پس در دوهفته نامه ی «شعر و ادبیات » وبگاه همدلی «مزیری بی ورا» به رویت خوانندگان عزیز می رسد برداشت از کتابی در دست تالیف تحت عنوان « خوانده ها و نکته ها » است که طی سال ها مطالعه ی آثار نویسندگان محترم خوشه چینی کرده ام ؛ با امید به این که روزگاری بتوانم این مجموعه و نوشته ها و تالیف های دیگر را به دست چاپ بسپارم و تقدیم دوستداران اندیشه و فرهنگ نمایم .
سپاس ویژه دارم از دوست عزیزم، سید حسام مزارعی ،که دریچه ی ارتباط با خوانندگان ارجمند را پیش ازاین، ازطریق وبگاه برایمان فراهم ساخته .
عبارت « مسلمانش به زمزم شوید و هندو بسوزاند » از کجا ناشی شده است ؟
سید حمید جهان بفت نقل می کند :
«روزی از رهگذری که به من ابراز محبت کرد ه ، پرسیدم : تو درویشی یا منلگی ؟ هندویی یا مسلمانی ؟ گفت : نه هندو ، نه مسلمان ، نه درویش و نه ملنگ . گفتم پس مرام تو چیست ؟ گفت : «کبیری» هستم .
« کبیر» یکی از رهبران بزرگ در شبه قاره ی هند بوده که عقیده داشت خدا نه تصویر بر سنگ است و نه در کتاب می توان اورا شناخت . جای خدا فقط در قلبی است که از عشق پر باشد . کبیر آنقدر بین مسلمانان و هندوها عزیز بوده است که وقتی از دنیا می رود مسلمانان و هندوها سر نعش او دعوا می کنند . هندوها قصد سوزاندن وی را داشته اما مسلمانان می خواهند دفنش کنند .وقتی پارچه را برمی دارند ، از پیکراو خبری نیست ، جز یک دسته گل سرخ که مسلمانان و هندوها آن را بین خود تقسیم می کنند .»
(سید حمید جهان بفت . سفر هندهار. ص 74)
حسین جعفری
*************
بخش جدیدی به دوهفته نامه ادبی وبگاه افزوده شده با عنوان گویش محلی که در این شماره اولین بخش آن تقدیم می گردد .
گویش محلی- به قلم سید حسام مزارعی
گویش های محلی گنجینه های گرانبهایی هستند که حفظ آنها در غنای فرهنگ و توسعه دامنه لغات تاثیر به سزایی دارد . متاسفانه این گویشها به سرعت رو به نابودی هستند و این اضمحلال منحصر به زمان یا مکان خاصی نیست . مرگ تدریجی گویشها امری همیشگی بوده است . در ایران زوال گویشهای محاوره ای در سال های اخیر سرعت فوق العاده ای یافته است به طوری که فی المثل در دشتستان نسل جدید معنای بسیاری از واژه هایی را که والدینشان به کار می برند نمی دانند .
به همین دلیل برآنیم که زین پس پستی را به این مهم اختصاص داده و در هر شماره تعدادی از واژه ها ، کنایات محلی ، ضرب المثل ها و ... را تقدیم کنیم .
کنایات محلی
- لنج یه کلی LENJE YE KELI: کنایه از قهر و کدورت
- سر زند SAR-E-ZAND: کنایه از به یاد کسی یا چیزی بودن. زند واژه ای است پهلوی به معنی دانش ، گزارش و آگاهی . در زمان ساسانیان کسانی را که متون دینی را تفسیر به رای می کردند . زندیک می خواندند . برخی پژوهندگان واژه ی معرب زندیق را از همین ریشه می دانند .
- تحت کسی بودن : متعلق به کسی بود . این اصطلاح در مورد نامزد مرد به کار می رود .
- و ُ ای دو کلمه یَل VO –EI-DO-KELME: با این دو کلمه حرف ها ، کنایه از مشکل بودن و به آسانی و سادگی برطرف نشدن .
- واکُت و بُن VA-KOT-O-BON: کنایه از کامل بودن . از سر تا ته در برگرفته از جبه خرما یا هر میوه که به سایر موارد هم تعمیم یافته است.
واژه ها
- لجمار LEJMAR: آرام و با حالت بی حالی ، ضعیف و ناتوان
- گوری GURI : گودال بزرگ یا چاه خشک دهان گشاد برای ذخیره غلات و کاه در منازل
- کاپون KAPUN : به تلی از کاه گفته می شد که با خاک می پوشاندند و برای زمستان حیوانات ذخیره می شد .
- بلیکه BELIKE : برق و بلیک یعنی درخشندگی و نورپراکنی
- پَند PAND : پوشیدن لباس سیاه یا تیره به نشانه سوگواری . پس از درگذشت نزدیکان را در دشتستان پند نشستن یا گرفتن گویند و در واقع آن را نشانه ای برای اندرز گرفتن از بی اعتباری دنیا می دانند .
- خمپیسک XAMPISAK : کپک روی مواد غذایی
- ورسا VARSA : برخیز
- انزو ANZOW : دوباره
- میهره MIHARRE : از مصدر هردن یعنی آسیاب می کند
- یه بردی YE BORDI : متمایل بودن به یکطرف . یه کلی هم می گویند .
- صُو گِی نی SOV GEY NI : صبحگاهان








