دست مریزاد....
می نگارم بر لوح سفید دفتر ، شامگاه سوم آبان ماه نود و یک را تا فراموش نکنم که در این اوضاع و احوال گرونی ، جر و بحث بالانشین ها و دل خوش سیری چند ، شبی را به دور از هیاهوها و خستگی کار در کنار خانواده بزرگ اداره بندر در مهمانسرای صدف به شادی گذراندیم . شبی زیبا و خاطره انگیز ، شبی که کهن عموی تلویزیون ، مجید قناد به همراه گروه هنرمندش و مهرداد یکتا با هنرمندی انگشتان و صدای دلنشین بغض فرو خورده در گلویمان را آزاد کرد و دستانمان را که می رفت با شادی فاصله بگیرد به تحرک واداشت .آنشب شبی رویایی بود چرا که همه چیز دست به دست هم دادند تا حالمان خوش باشد : هوای خوب ، مکان مناسب و روباز و رویت گستره آسمان و ستاره و ماه ، موسیقی دلنشین ، در جمع خانوادگی و پذیرایی عالی و مهم تر از همه دیدن شادی و لذت فرزندان.
از این نوشته دست مریزاد جانانه ای به مدیر محترم اداره جناب مهندس راستاد که هر ساله چنین جشنی را برپا و به دوست عزیزم مهدی ابوالحسنی ، سرپرست روابط عمومی ، و تشکر از امین گل افشان و بقیه همکاران که الحق با برنامه ریزی مناسب شبی خاطره انگیز را برای پرسنل و خانواده اشان رقم زدند. حق یارتان.
و ای کاش ....
شهر بوشهر این کهن زادبومم با موسیقی ناب محلی اش هر چند وقت یکبار مراسمی این چنین برای شهروندانش مهیا کند ، فقر موسیقی و کنسرت از این شهر ریشه کن شود و صدا وسیمای استان رنگ و بوی زندگی بگیرد .
به نمایشگاه بزرگ کتاب استان نزدیک می شویم و برای بازگشایی آن لحظه شماری می کنیم . کاش در این اوضاع و احوال گرونی ، مسئولان استان تمهیداتی برای قیمت کتابها می کردند که تنها نظاره گر جلد های رنگ و وارنگ کتابها نباشیم .








