مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

غلو سوزو

 گروه غلو سوزو

غلامحسين سبزعلي ( غلو سوزو) يكي از بوميان منطقه سعدآباد و شبانكاره و سواركاري بسيار چابك و تيراندازي پر آوازه بود. وي از فرمان خوانين منطقه سرباز زد و با آن ها به جنگ و درگيري برخاست و به همراه شماري بسيار از ياران و تفنگچيان زبده و زرنگ خانه و كاشانه خود را رها كرده و سال ها در كوه و بيابان روزگار مي گذراندند. وي براي ناتوان نشان دادن خوانين منطقه و آسيب زدن به وجهه و آبروي آن ها دست به كارهايي چون راهزني و غارت مي زد. براي آرام كردن او از سوي اردشير خان ـ شا منصورخان كدخدايي روستاهاي بي براء و سرقنات به او واگذار شد اما او دوباره از فرمان آن ها سرباز زد و باز به همراه گروه خود رو به كوه و بيابان گذاشت و با كارهاي خود همه منطقه سعدآباد و شبانكاره و تا نزديكي هاي خشت و كمارج را دچار هرج و مرج و ناآرامي نمود. به گونه اي كه رضا شاه از ملك منصورخان و اردشير خان كه با دولت او همكاري داشتند خواست تا او را از ميان بردارند. هر چند كه خوانين سعدآباد و شبانكاره تلاش مي كردند او را تنها يك دزد و راهزن و ياغي در انديشه مردم جاي بيندازند اما كارهاي وي بيشتر واكنش به بيدادگري ها و ستم هاي خوانين و بي دغدغه اي دولت در كارهاي مردم بوده كه اين گونه بروز مي كرده است. اين پيام در سروده هاي غم انگيزي كه پس از مرگ وي از سوي مردم درباره او سروده شده اند كه بيشتر در ستايش چابكي و تيراندازي و كشتن ناجوانمردانه اوست به درستي نمايان گرديده است.سال ها تلاش هاي شاه منصورخان و اردشيرخان براي دست يافتن به غلو سوزو به جايي نرسيد و افراد و تفنگچيان آن ها نيز هرگز ياراي مبارزه رو در رو با او را پيدا نكردند و از همين روي براي از ميان بردن و رها شدن از شر او دست به دامن ترفند و كلك شدند. شاه منصورخان كساني را به نزد او فرستاد و با شگردي زيركانه او را به قلعه خود مهماني نمود. غلامحسين فريب خان و غرور خود را خورد و به مهماني خان رفت. اما خان به جاي پذيرايي با در دست داشتن آلتي سنگين از پشت سر به او يورش برد و با كوبيدن آن به پشت سرش او را از پاي درآورد و كشت. در اين هنگام ده ها تن از ياران و تفنگچيان غلامحسين در بيرون از قلعه شاه منصورخان گوش به زنگ آن بودند تا اگر پيشامدي براي او كند به كمك او بشتابند اما نقشه به گونه اي پياده شد كه آن ها بسيار دير آگاه شدند و تا خواستند كاري كنند ديدند كه تفنگچيان خان در جاهاي ويژه و سركوب سنگر گرفته و هيچ كاري از آن ها بر نمي آيد از اين روي پس از درگيري ها و تيراندازي اندكي ناچار از آن جا رفتند.

چند بيت از اشعاري كه پس از كشتن غلو سوزو سروده شده و تا به امروز در ميان مردم مانده و در زمان ها و هنگامه هاي ويژه با نواهاي غم انگيزي خوانده مي شود در پي مي آيد:

غلو مسين سوزلي ميري ستاره

لش او بار قاطره مي ره اداره

ستاره رفت تو خونه فشنگ درآره

غلومسين كشتنه خور نداره

غلومسين بنگ مي زنه ممد برارم

لشمه افتو گرفت بيو ديارم

ستاره وري وري سحر دميده

سر و زولف غلومسين و رو رسيده

شاه منصور بالا بلند گردن خروسي

دشمني كارم نكه كشتم و دوسي

......

 

توضیحات تکمیلی :

 چون خان فرد مقتدر طرف مقابلش بود برای بدنام کردن او به کمک سرسپردگانش برایش برنامه پیاده می کنند .یکی از تفنگ چی های او حسین ،از فامیل بنده ،پدر فتح الله، یدالله، و امرالله تقدسی بود که من سال 1352صدایش را درمورد کارهای که می کردند ضبط شده داشتم. متاسفانه نوار پیشم گم شد عمو حسین همه از مردانگیش می گفت حتی وقتی کدخدای بی ورا برای مدت کوتاهی شده بود هیچ موردی پیدا نشده که زوری به مردم گفته باشد حتی هیچ خراجی از مردم نگرفت وبه خان نداد وبرای همین زیر بار نرفتنش کشته شد مردم دوستش داشتند. بعضی دم از اختلاف بین مزیری وبی ورا درگذشته می زنند دروغ است خوب در هر جامعه ای افراد مریض وجوددارد که خوشبختانه چنین افرادی خیلی کم بوده به روایت عموحسین ای کاش نوار داشتم ایشون میگه وقتی غلوسوزو راکشتند تمام افراد مزیری به پشتیبانی مردم بیورا دست بتفنگ شدند واعلام آمادگی کردند کدخدای آن مو قع مزیری خاندان افشارها بودند .در شعر هم آمده : مزیری وبی ورا گل بنگه تفنگه مردم قدیم بیورا و مزیری قرابت نزدیک داشته اند وهمزیستی خوب ومسالمت آمیزی داشتند.

به عرض دوستان میرساند پدر بزرگ بنده حاج محمد علی حیاتی ومشهدی باقر حیاتی گرچه ساکن مزیری بوده اند ولی پدر وپدر بزرگشان ساکن بی ورا بوده اند رو همین اصل بیش از یک قرن پیش باغ ترتیرا دربی ورا شروع کشت کردند که حدود بیش از دو هزار نخل است .زمین محسنی که تلمبه ومنزل مسکونی مرحوم پدرم در حوزه بی ورا است قبل از آمدن رستم خان به بی ورا به پدر بزرگم تعلق داشته قبلا.ً اگر کسی ساکن مزیری بود نمی توانست در بی ورا ملکی داشته باشد ولی چون جد پدری در بی ورا بوده رستم خان اقدام به گرفتن زمین به بهانه  سکونت در مزیری می کند که پدر بزرگم می رود پیش اردشیر خان و استناد به اینکه قبلا ساکن بی ورا بودیم برش گردوند نمی دانم این قابل قبول است یا خیر یا اینکه ما را اصلاً بعداز دویست سال زندگی در بی ورا ، بی ورایی نیستیم.

همچنین بدو ورود، رستم خان در بی ورا اقدام به حفر قنوات می کند جهت کشت بیشتر نخیلات که طراح حفر قنوات مشهدی باقر وحاج محمدعلی حیاتی بودند با اینکه ساکن مزیری بوده اند .دلیل مستند باقر بریده یا سنگ سمه ابتدای نهر آب کنار رودخانه بالاتر از چم گزی که تا قبل از ایجاد سد انحرافی در زمان انقلاب از آن نهر استفاده می کردند واین کار بزرگ بنام فامیل بنده که ساکن مزیری بوده اند صورت گرفته وحاج محمدعلی با دوستانی که بنام فرزندان کل میرزا حسن ساکن خشت بودنند حدود  85سال پیش راهنمایی می شود ومی رود کازرون دوره انفجار با مواد منفجره را می بیند وخودش ومشهدی باقر اقدام بریدن صخره کوه بوسیله انفجار می نمایند . آیا این کاربزرگ که از لحاظ اقتصادی تاثیرمهمی در بی ورا داشته هم نوع دوستی بین دو محل نبوده ؟ نمی دانم با این دلائل مستند آیا باز جای شک می ماند

پدر یدالله تقدسی هم تفنگ چینش بوده اند آیا این نشان از آزاد مردانگی مردم بی ورا نبوده است؟ هیچ یک از این آغایون دزد نبوده اند شهرهای دیگر چیزی ندارند ولی برای خودشان نماد می سازند ما که این آزاد مرد با چندین جوان مرد دیگر در بی ورا داشتیم که با خان ونظام آن موقع مبارزه می کردند باید بزرگ داشت این موضوع را خدا بیامرزد حاج آقا سید هاشم علوی هم یکی از بزرگان ومبارز علیه اردشیرخان شبانکاره بوده قبل از اصلاحات ارضی با اختناق آن دوره با خان مبارزه می کرد من کوچک بودم سال 40 الی41 بود اگر اشتباه نکنم می آمد منزل پدرم وتشویق می کرد جهت عدم پرداخت خراج (دیوانی)به خان که همین فشار خان به ایشان باعث کلی خسران گردید وهجرت کرد چند سالی فکر کنم به مرودشت رفت.

 

محمد علی حیاتی

شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۶ 9:40 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)