بیست و سومین شماره از دو هفته نامه بردل
بیست و سومین شماره از دو هفته نامه شعر وادبیات را با افتخار تقدیم می کنیم . به رسم همیشگی در ابتدا در گلستان با صفا و فرح بخش شاعران دیارمان گلگشت ها نموده و از خرمن ذوق آفرین آنها خوشه ها می چینیم و سپس چهره ادبی این شماره را معرفی می نماییم .
در ادامه با بخش های متنوعی از جمله مقاله ادبی ، سفرنامه و .... همراه می شویم . امید که مورد پسند طبع شما ادب دوستان واقع گردد .
****

"H2o/موج"
اتم های جفت ات
بربیضه های راحت خیال
به تکثیر خود می اندیشند.
می ماند
تک اتم مست کرده ات
رانده ازقبیله ی مضمحل
که دست در یال سرکش باد،
صبحگاهان
سر بر سنگ می کوبد.
وشب
پس از نمک مال کردن ساحل
درآستانه ی مرگ می رسد!
وآنگاه
نفس اهدا می کنی تو
به عضو"o" ات
ریه های بندر پیر را
وعاشق می میری
بر ریزه ی مهتاب
ای موج.....
ای موج......
******
2)
از عشق بازی
درکوره راه های روستایی
خاطره ها دارم.......
که هر سفرت با من،
نشان دمپا ابری ات
کپی شده بر خاک نرم
در رد پنج تن "نصرا...."
تا یک هفته همسفرم بود!
****
3)
دلت را به تراکم سنگ گرفته ای!
اما
پیدایی ی مشتی نور در چشمانت
معلوم است
که دریاچه ی آغوشت
بی تاب رودی عاشق است.
*****
4)
پنجره را باز می کنم.
از دریچه ی گشوده
بادی
برگشته از پرسه ی پرستو
در کوچه ی ابرها،
پیراهن خیسش را
بر غمگینی شعرم
آوار می کند.
علی حسین جعفری(بیدل)/نای بند
بهار(فروردین)۹۶
****
دیدن خودت ، بجای خودش عزیزم
اما مادرت را-
مادرت را باااید ببینم
باید ببینم با چگونه دستی
گهواره ی دریا را تکان داده است
و با چگونه آوازی
سرکش موج های قلب تو را
رام کرده است
و وسعت احساس تو را
تا چه عمقی به آغوش کشیده است
با چگونه چشمی
بازی کودکانه ی تو را با نسیم
تلفیق عاشقانه ی تو را با غروب
به تماشا نشسته است
باید ببینمش که چگونه
- بی آنکه آب از دل آبی تکان بخورد -
هرصبح -
دریا را روانه شهر می کند
و هرشب -
به بستر آرامشش باز می گرداند
مادرت را که ببینم
از او خواهم پرسید
که در چند سالگی ات خلیج
از شرجی پیشانی ات
چکیده است .
#روشنک_شولی(حوا)
5/فرودین ماه/96








