مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

ششمین صفحه از بیست و سومین شماره دوهفته نامه ادبی بردل

afll_421215772_124951.jpg

 

جلال در مغازله با عزرائیل به قلم حسین باقری

حضور چندین ساله جلال خسروی در شعر منطقه به عنوان شاعری آوانگارد به لحاظ نوع زبان، پر رنگ تر از آن است که نیاز به معرفی تازه داشته باشد. رد فکرها و نظرات او را بر سطرهای شاعران استان و حلقه های مرتبط با او به راحتی می توان دنبال کرد. هرچند که حضور و تأثیر او مدت‌هاست از مرزهای استان فراتر رفته است.


حرکت به سمت جلال خسروی در سه مسیر درهم تنیده و غیر قابل تفکیک روی می دهد. شعر، فلسفه و عشق ورزی. این‌ها سه عنصر برجسته و به هم بافته شده اند که برسازنده ی شخصیت حقیقی، هنری و اجتماعی جلال هستند جلال در ایفای نقش های سه گانه اش، صحنه و پشت صحنه ی متمایزی ندارد که این نشان از خود بودگی همیشگی اوست.


در نشست ها و دورهمی های ادبی، فلسفی و مطالعاتی که جلال درس گفتارها و دریافت های انباشت شده ی منتج از عمر ادبی اش را به اشتراک می گذارد، دگر دوستی و دگربینی اوست که صمیمیتی به دور از تکلف های معمول اینگونه فضاها، ایجاد می کند و شاعرانگی و اندیشه مندی او در خلال گفتگوهای معمول نیز نمایان است. توجه به دیگری برای او امری اخلاقی است. او بارها می‌گوید که یکی از کارکردهای مهم اخلاق، تنظیم روابط انسان‌هاست. 


زبانم که می گیرد
رشته ی بریده پروازی به یاد می آیم
بر منحنی ی میدانی
که رو به جهان های بسته/ باز می شود...


جلال، شاعری زبان گراست و همین امر مخاطب را در مواجهه با اثرش به چالش می کشد. مخاطب باید در ابتدا تکلیف خود را با پرسش بنیادین تقدم زبان و معنا  یا به بیان دیگر، زبان و تفکر مشخص کند. چرا که زبان همانطور که ما را به هم نزدیک می کند، از هم دور می سازد و پرداختن به مسئله زبان به عنوان یکی از زیربناهای پژوهش شعری محسوب شده و ذائقه ی مخاطب را معلوم خواهد داشت. در شعر جلال، زبان، اصلی ترین رکن است. او با تأسی از مکتب فکری خود، قائل به تقدم زبان بر معنا و تفکر است. یعنی در امر نوشتن به فکر، فکر نمی کند و به دنبال آن نیست تا با قصدیت و موضوعیت از پیش فرض شده ای به سراغ شعر برود. تنها امر حتمی برای او خود زبان است. به عبارتی شاعر با به حرکت درآوردن زبان می خواهد تولید معنا کند. به این صورت معناهای متعین و نظم یافته ی پیشین را برهم می زند و به تاویل و تکثر معنا امکان بروز می دهد.


از سوی دیگر، جلال قائل به زبان شعر نیست بلکه شعر را با زبان روزمره ای که در ارتباطات به صورت معنایی مورد استفاده قرار می گیرند، از یکدیگر جدا می بیند. به باور او، غایت شعر این نیست که یک ارتباط معنایی با مخاطب برقرار کند. شعر زبانی دیگر است و شاعر تلاش می کند در امر سرایش آن را تولید کند. زبان، نمایانگر انسان و چگونگی حضورش در نظام هستی است. جهان شعری جلال در روند تجربی، شکل گیری و تشخص یافته‌اش، فاصله ای است که شاعربین دو مجموعه‌ی « با باوری به حجم گلوله » و « کی وقت داری به هم برویم؟ » پیموده و سپس در کار در دست انتشارش « مغازله با عزراییل » متفاوت‌تر شده است. یعنی شاعر در پوست اندازی های فکری از اتوپیسم گذر کرده، از توهم پرومته ای بیرون آمده و ردای پیامبری را از دوش برداشته و دیگر منتظر گودو هم نیست و بی‌واسطه به حرف آمده، شاعر و عاشق شده، آن‌قدرکه با عزرائیل هم مغازله می کند.
جهان در شعر جلال، جهانی است کله پا شده که در آن زمین از مدارش بیرون رفته و انسان ها پرت شده اند به جایی که نمی دانند. جهان بحران‌ها و برزخ‌ها. سطرها جنون‌مند هستند و راوی مدام در حال دست و پا زدن بین امور متضاد به سر می برد. این خشونت و رنج و اضطراب، ناشی از موقعیت انسان مدرن است که  واقعیت بیرونی به عنوان امری بیگانه بر او تحمیل کرده. ساختارهایی که او را در برگرفته و محصور کرده، تکنولوژی مبتنی بر سود که به ما زمان نمی‌دهد که غروب خورشید را در ملتقای دریا، نخل و ماه به تماشا بنشینیم.


   با این‌حال در این وانفسا، سکونت در عشق و کلمه و شاعرانه زیستن است و رفتن به سویه‌های زیبایی.

 

چرا که همان‌طور که نیچه گفته است:
   « جهان تنها در شکلی زیباشناسانه قابل تحمل کند. »
عشق
عشقِ زیباشناسانه چگونه است؟
عشق در شعرهای جلال امری انسانی و ناافلاطونی ست. رفتن به سوی بی‌واسطگی عاشقانه. تا عشق از هر نوع تعیین رها شود و به‌عنوان پدیداری زیباشناسانه ظهور کند. 
این‌گونه است که شاعر به مغازله با عزراییل می‌رسد.

 

حسین باقری

دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۶ 22:33 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)