صفحه سوم از بیست و چهارمین شماره دو هفته نامه بردل

رستاخیز سیاسی
" ناصرالدین شاه تبرئه می شود "
- سلام ناصر
- سلام رودُم ، بُوا " عَودی " چطوری ؟
- خِرِپ می کردی " عودی " کیه دِ ؟
مُو " عزرائیل ِ" هف سر مهربونم !
چه مینم ،
خو ایسو بعد قرنی می چه امری
ایزاتی ور خدا وابیده واجُب
که احضارم بِکِرده کهکشونش ؟!
- ایقه دِ گپ مزِ تَرک سویلت
وری پُی هم بریم پابوس ارواب
به پات میخا بریزه سکه ی ناب !
- عزو مُو ری ندارُم خوت میدونی
چه شوخی میکنی پُی مرده حالُم ؟!
- نه ناصر خان
تو عامو می چه کردی شاه که بیدی ؟
ای که گاهی نهادی کج کلاته
و دادی اجنوی چن تا ولاته
ای که شهپالی اَو سور ِ جنوبه
بدادی خَردِ دشمن می نه خوبه ؟!
*
ای که اَو تحللِ دریای حیرون
نهادی کم بشه از مرز ایرون
مو خُم اصلن تو پروندت نُخُندُم
که بیلی صحفه ری فرهنگ مردم
*
مِثِ ایسو که شو چارشنبه سوری
نمیلن بِر کنی تَش ، می وِ زوری !
*
خدا مینه که ور بعضی تو ناصر
ای روزل جاشه تا خُم سیت بسازُم
مدال ری سفیدی تا کِرِت بو
به امیدخدا محشر خِرت بو
علی حسین جعفری
***

چقدر آینه باشم با تو،
چقدردیوارباشی بامن؟!
***
هروقت میخواهم به توفکرکنم،
پنجره رابازمیکنم
***
سرنوشت سنگ
دردستان تو بود.
ساختن یا پراندن
کبری زال
***

نو بهار آمده ای دوست تو یکجا منشین
لاله و دشت و دمن را همه یکسر بگزین
به دلت راه مده غصه و غم را یکدم
هر دو را نه بکناری ، که نباشد به از این
طی شده فصل زمستان و بهار آمده است
دم غنیمت شمر و غیر خوشی هیچ مبین
آسمان گر وجبی بر سرت آوار شود
می کنم بر تو سفارش که نباشی تو حزین
زندگی گر چه شده سخت و طاقت فرسا
چاره کار نباشد که کنی تو تمکین
گر کنی نیک نظر پشت سرت را ، دانی
گذر عمر چو باد و بودش این آئین
برگی از گاه شمار رفت عقب ، یعنی که
بر لب پرتگه مرگ شدی نزدیک به یقین
هیچ کس عمر دوباره نکند ، می دانیم
بهره از عمر ببر وز چه تو باشی غمگین
اگر از سال نو و بوی بهار در گذری
بر حذر باش که افسردگی آید به کمین
عید نوروز پس از خاطره کودکی است
خاطراتی که دگر باز نگردند ، ببین
دعای تحویل سال را تو بخوان با دل شاد
تا ملائک همه گویند ، پس از آن آمین
حال احسن تو بخواه اول سال از ته دل
تا خداوند کند بستر آن را تامین
هفت سین سفره ات گر که شود آماده
ماهی و تنگ بلور را همه یکجا ، تو بچین
با دل آرام خودت دامن صحرا بروید
چمن و شبدر و آلاله نمائید وجین
وقت شب گر برسد بستری از گل سازید
شاخه بید و اقاقی بنمائید پرجین
سخنم ماحصلش است ، که خوشدل باشیم
غیر شادی نگزینیم عزیزان ، همین
اکبر بابااحمدی
***












