صفحه ششم از بیست و چهارمین شماره دو هفته نامه بردل
مکاتب ادبی : رومنتیسیزم
تحدید موضوع و تعریف واژه رمانتیسم کار چندان ساده ای نیست و قدم نهادن در آن بسیار دشوار و گاه مخاطره آمیز. چنانکه ای.بی. پرگام در سال 1941 بیان داشته :«کسی که در صدد ارائه تعریفی از رمانتیسم برآید به کاری مخاطره آمیز دست زده که بسیاری از کسان را ناکام گذارده است.»
دلیل چنین مدعایی را می توان در نوع تعاریف ذیل مشاهده کرد:
گوته: «رمانتیسم بیماری و کلاسی سیسم سلامت است».
روسو: «رمانتیسم بازگشت به طبیعت».
ویکتورهوگو: «آزادی خواهی در ادبیات، درآمیختن گروتسک با تراژدی و هنر والا که در مکتب کلاسیسیزم منع شده بود حقیقت کامل زندگی است.»
لوکاس: «رمانتیسم: آزادسازی سطوح ناخودآگاه ذهن، یک رؤیای مستی بخش؛ در حالی کهکلاسی سیزم عبارت است از سلطه ذهن خودآگاه».
واتس دانتون: «نوزایی و تجدید چاپ اعجاب و حیرت».
آیزایا برلین: «حکومت مستبدانه هنر بر زندگی.»
با این همه «اصطلاح رمانتیسم برگرفته از کلمه رمانس Romance است. این کلمه در قرون وسطی به زبان های محلی مشتق از زبان لاتین که در کشورهای مختلف اروپا متداول بود، اطلاق می شد. داستان هایی که در این زبان ها نوشته یا از زبان لاتین ترجمه می شد، رمانس نامیده می شد و به طور کلی این کلمه به معنی ادبیات ملی یا ادبیات توده مردم به کار می رفت.» بنابراین بسیاری براین باورند که رمانس و رمانتیک با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند در کاربرد انگلیسی و آلمانی قرن هجدهم، رمانتیک هنوز اساسا به معنی چیزی که می تواند در یک رمانس روی دهد به کار می رفت. به تدریج رمان توسعه معنایی یافت و «به معنی اثری تخیلی و رمانس درباری به کار رفت و معنای کتاب عامه پسند نیز می داد. دیرزمانی آن را چیزی جدید، متفاوت و متباین می دانستند در قرن 17 در انگلیس و فرانسه واژه رمانس مترادف معانی رسوا و خفیف چون هوسباز، وهمناک، اغراق آمیز و خیالی بود. در فرانسه بین رومانسک (خفت بار) و رمانتیک (لطیف، آرام، احساساتی و اندوهگین) فرق گذاشتند. این اصطلاح در کاربرد انگلیسی به معنای اخیر در قرن 18 به کار می رفت. در آلمان واژه رمانتیش در قرن 17 به همان مفهوم رمانسک فرانسوی به کار می رفت و سپس از میانه قرن 17 به طور روزافزونی مفهوم انگلیسی «آرام و مالیخولیایی» را یافت. فردریک شلگل را معمولا نخستین کسی می دانند که اصطلاح رمانتیش را در زمینه های ادبی به کار گرفت با این حال روشن نبود که خود او از این واژه چه مفهومی را در نظر دارد.» سرانجام این اصطلاح در قرن هجدهم از سوی طرفداران کلاسی سیزم جدید در مورد آثار نویسندگانی که از نظر آنها از درک و کاربرد اصول کلاسی سیزم دور افتاده بودند، به مفهومی تحقیرآمیز به کار رفت و کمی بعد فردریش شلگل (1772-1829) در آلمان و مادام دوستال (1766- 1817) در فرانسه این اصطلاح را برای مکتب جدیدی که در ادبیات ظهور کرده بود، پذیرفتند و رسما آن را به کاربردند.
- 2. تاریخچه جنبش رمانتیک
«رمانتیسم از آغاز اصطلاحی مربوط به نقد هنری نبود و اساسا نشان دهنده دیدگاهی بود که با نظری مساعد به پدیده های عاطفی می نگریست. انتقال این اصطلاح به فضای ادبی نسبتا دیر صورت گرفت و می توان تاریخ آن را سال 1797 و تأملات و نکته سنجی های 125 صفحه ای فردریش شلگل به شمار آورد. توجه به سیر تاریخی واژه رمانتیک به خوبی ما را از این نکته آگاه می کند که این کلمه پیش از آنکه با ادبیات پیوند یابد معانی خاصی به خود گرفته بود ... ریشه های جنبش رمانتیک را در قرن هجدهم باید جست. در این قرن مجموعه ای از گرایش ها و تحولات به هم پیوسته پدیدار شد که تأثیرات عمیق و چند جانبه ای در پی داشت. انحطاط نظام نئوکلاسیک به پرسش ها و تردیدهای عصر روشنگری منجر شد و این وضعیت خود به تدریج زمینه مناسبی برای رسوخ و رواج عقاید جدید پدید آورد که در نیمه دوم قرن همه گیر شد. بازبینی یا بازاندیشی بنیادین معیارها و شیوه های انتقادی، پیش شرط اساسی شکوفایی جنبش رمانتیسم بود و این همان چیزی است که در طی قرن هجدهم اتفاق افتاد. پس روشن است که هر چند جنبش رمانتیک در نخستین گام قاطع خود یک انقلاب ادبی را به وجود آورد اما در واقع خود این جنبش محصول یک روند تکاملی ممتد و طولانی بود. سیر این تکامل و شکل و صورت آن می تواند بیانگر ماهیت انقلاب رمانتیک باشد.»
«بر این اساس رمانتیسم خاصه از اواسط قرن نوزدهم اعتراضی بود که هنرمند علیه ماشینی کردن زندگی و تخریب ارزش های بشری، وضع شؤون انسانی- که نتیجه مستقیم نظام اقتصادی افسار گسیخته آن زمان بود- ابراز می کرد. رمانتیسم فریاد اعتراض آمیز هنرمند علیه بندگی انسان آزاد، علیه تبدیل شهرها به اردوگاه فقر اسیران کارخانه و علیه رقابت آزاد بود که به جنگ دائمی خون خوارانه ای منتهی می شد.»
«با این حال ظهور رمانتیسم در ادبیات اروپا تدریجی و کند بود و قبل از آن در ادبیات اروپایی دوره ای وجود داشت که به دوره پیش رمانتیسیزم (Per-Romanticism) موسوم است. در اواخر قرن هجدهم میلادی دگرگونی های اجتماعی مانند: استقلال امریکا، تبدیل جامعه فئودال اروپا به جامعه بورژوازی، انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی در غرب رخ نمود که به گرایش های فردگرایی و آزادی خواهانه دامن زد. افزون بر اینها، دگرگونی فکری در این سده در اروپا پدید آمد که یکی پس از دیگری دوره روشنگری - عصر خرد یا اصالت عقل- و در واکنش به آن دوره پیش- رمانتیسم (1739-1798) را با گرایش های ضد فلسفه خردگرایی شکل دادند».
این دوره با گرایش های ضد فلسفی که در اوایل این قرن رشد و اعتلا یافته بود، آشکار شد. دور شدن از اصول فلسفه راسیونالیسم یا اصالت عقل و توجه به احساسات و هیجانات کم و بیش در نویسندگان این دوره به چشم می خورد. این نویسندگان به سنت های ملی و احیای آنها علاقمند بودند از این رو به قرون وسطی و سنت ها و آداب و رسوم آن دوران و نیز آنچه ادبیات ملی یا عامه خوانده می شد و تفاوت کلی با ادبیات رسمی کلاسیک داشت توجه داشتند. نویسندگان آرام و با تأنی خود را از قید سنن پیشین رها ساختند ولی به طور کلی هیچ یک از تهور کافی و از قریحه لازم برای تلفیق هنر با احساس روحی تازه برخوردار نبودند.
با این همه «پیش- رمانتیک ها آکنده از خشم و نفرتی نسبت به همه آن چیزهایی بودند که نئوکلاسیک ها به تثبیت آنها می اندیشیدند؛ چیزهایی از قبیل قواعد بی روح و یک نواخت، وقار دروغین، تکلف، نظم و ترتیب کلیشه ای، دیدگاه محدود، تصنع و ظاهر آرایی، سنت گرایی، تعلیم گرایی، ادعای ادب و فرهیختگی و حفظ وضع موجود. البته پیش- رمانتیک ها هیچ برنامه منظمی برای جایگزین کردن با نظام کهن نداشتند. در واقع ماهیت ناهماهنگ و از هم گسیخته پیش- رمانتیسم، پیش از آنکه بر کوششی مداوم و هماهنگ بنیاد گرفته باشد، بر تلاش های منقطع و فردی متکی بود ... دقیقا به همان صورتی که در دوره نئوکلاسیک نامی دیگر هم یافت و به عصر خرد معروف گشت. پیش- رمانتیسم نیز به درستی به عنوان «عصر احساس» شناخته شده است. هیوم در سرآغاز این دوره در سال 1739 در کتاب «رساله ای در باب طبیعت انسان» اظهار داشته بود که خرد، بنده عواطف و احساسات است و باید باشد.»
اما آنچه باعث گردید تا شاعران و نویسندگان این دوره (پیش- رمانتیک) را مقدمه شکل گیری مکتب رمانتیک بدانیم بر خلاف صورت نوشته هایشان که مطابق قالب های کلاسیک بوده است محتوای نو و تازه ای است که آفریده اند، مشخصاتی که آنان را از معاصرانشان متمایز کرده است. آنان حتی در روش اخلاقی و ذوق ادبی و منابع الهام با کلاسیک ها فرق داشتند. آنان «گذشته از اینکه احساسات را بر عقل ترجیح می دادند به حزن و اندوهی هم که بعدها بر ادبیات رمانتیک حاکم شد، متمایل بودند. در زندگی اجتماعی، دوستار زندگی روستایی و طبیعت وحشی و بدوی بودند. عده ای از آنان از اختلاف طبقاتی آزرده بودند و در جستجوی آزادی و مساوات بر آمدند از طرف دیگر به یادگارها و سننی که جنبه ملی داشت علاقه نشان می دادند و احترام می نهادند. از این رو دوره قرون وسطی که مورد نفرت کلاسیک ها بود ارزش و احترامی پیدا کرد و از بوته نسیان بیرون آمد. شعر هرچه ساده تر، رقیق تر، آزادانه تر و صمیمی تر بود، بیشتر جلب نظر می کرد. برای خلق چنین آثاری در جستجوی منابع تازه ای برآمد تا به جای ادبیات یونان و روم از این منابع جدید الهام بگیرند این منابع و سرمشق ها اغلب از شمال اروپا به دست آمد.»
عقاید پیش رمانتیک ها به سرعت، تمامی کشورهای اروپایی را درنوردید و به خصوص در کشورهای شمال اروپا اهمیت خاصی یافت تا اینکه «در آخرین سال قرن 18 با گردآمدن گروهی از افراد همفکر به گرد برادران شلگل در آلمان و با انتشار ترانه های غنایی سروده کالریج و وردزورث به سال 1797 در انگلستان، جنبش رمانتیک ها به معنای واقعی آن خود را به جهان معرفی کرد اما بسیاری از نگرش ها، عقاید، مفاهیم و سبک هایی که با هنر رمانتیک پیوند دارند، پیش از آن تاریخ، لااقل به شکل ابتدایی و رشد نایافته پدیدار شده بودند به این معنا جنبش رمانتیک پیامد و به عبارتی نقطه اوج و کمال یک روند تکاملی طولانی محسوب میشود.»
به طور کلی، ماقبل رمانتیسم به دوره ای گفته می شود که در آن تمایلات عاطفی وارد ادبیات شده و در آثار نویسندگان، خودی نشان داده است ولی نویسندگان این احساسات جدید را اغلب در همان قالب های کهن به خوانندگان عرضه کرده اند و باید گفت وقتی دوره رمانتیسم شروع می شود که نویسندگان خوش قریحه و جسور طرز بیان جدیدی برای احساسات خود ابداع می کنند.
ادامه دارد ....








