مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

خزان...

 

هوالمحبوب

ای آخرین روزهای زیبایی ، سلام !

اینک که مهیایم افق زندگی را ترک گویم از گذشت روزهائیکه در آنها پرتو امیدی درخشان نیست گریسته و دیگر بار نظر حسرت آمیز خود را به نعمت هاییکه از آنها کامی نگرفته ام می افکنم . ای زمین ، خورشید ، دره ها ، ای طبیعت شیرین و قشنگ ، من به شما فقط قطره اشکی هنگام مرگ مدیونم .هوا معطر است و نور نیز لطافت و صفایی دارد . خورشید به نظر آنکه می رود دنیا را بدرود گوید چقدر زیبا و دل آراست . اینک می خواهم جام زندگانی را که لبریز از نیش و نوش است به یکباره بنوشم تا مگر به شهد قطره ای از آن شیرین کام گردم ، شاید آینده باز برای من سعادتی که اینک امید آنرا هم ندارم در آغوش داشته باشد . شاید در جامعه روحی که آنرا نمی شناسم مرا شناخته دلجوییم کند.

یکی گفتا ز دوران ناامیدم

که می روید به سر موی سپیدم

من از موی سپیدم بیشه دارم

که بر پای جوانی پیشه دارم

بگفتم این خیالی ناپسند است

جوانی ، آهویی سر در کمند است

کمندش چیست ؟ شوق و شادمانی

چو گم شد زود گم گردد جوانی

جوانی در درون دل نهفته است

جوانی در بساط و شور خفته است

چو بینی دیر خواه و زود سیری

جهانت می کند آگه که پیری

یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ 10:42 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)