صفحه دوم از بیست و هفتمین شماره دو هفته نامه " بردل "

شعرکهای "نای بندی"
به قرص خورشید
بی وضوحی ی شب
به التیام یادآوری تمام اشیا
در سلامت صبح می رسد.
........................................................
بی پروا اگر
به آغوشت بچه نمی شدم
رسوا به تمشک لبت،نبودم اکنون!
......................................................
اگر چه شعله ورم....
اما
سرم به برف زمهریر رابطه
گرم است!
.....................................................
هر شعرم
رای به شایستگی ی تو
در رمز گشایی از یقه ام
در آن دنیاست!
.......................................................
به قطعه یخی شناور
در رگ قطب شمال
جهان سکته خواهد کرد!
........................................................
دستم
که سنگین خارش است
می دانم،
شعر دارد به غارت احوالم می آید!
.......................................................
جهان
صدفی است در لاک شب
که به اشاره ی صبح
جرات خود شکفتگی می گیرد.
علی حسین جعفری(بیدل آذرخش)
****

کُجی می نازنین دلبر ،قرارمون چه وابی می
موُ سُختن تو خزون تا کی ،بهارِمون چه وابی می
وِ دس خال و پلِلْ مشتت خیالُم خوُ نمیرِ شوْ
چه وابی قولِ بی حدّ و ،شمارِمون چه وابی می
ولا بی می همی حرفی ،که سی موُ میزدی از عشق
ز داغِ بی کسی پُختُم ،شعارِمون چه وابی می
خدایا خُت بکُن رحمی وِ حالِ تَش گرُفتی دل
که پی هر ناله وم می گو، نگارِمون چه وابی می
بیو ای پرپروک اُمشو ،وِ دورِ ما وِ زر وابو
بلازه میکشه تَشْ وَم ،که یارِمون چه وابی می
دلا بازیّه لوویدی دِ سیچه میکُنی پَلْ پَلْ
بکش پا پس مگو هی وَسْ،قمارِمون چه وابی می
ابراهیم حیدری
****

لبهایت را تکان میدهی
ولی شکست نمیخورم
هنوز
چشمانم را لمس نکرده ای
که چقدر قوی است
دستانم را مادرم گرم کرده
حالا تو با شعر
میخواهی سردش کنی؟
نه
برای خودت خیال نباف
دریا هم نتوانست
مرا خیس کند
من همان دختری هستم
که روزی هزار بار
مژه هایش بلند میشود
ان وقت تو
میخوای من را شکست دهی؟
نمیتوانی
میفهمی؟؟
الهه اسماعیل پور
****








