هفتادونهمین جلسه ی نشست انجمن ادبی باران
"در میانه ی تیر/باران"

پنج شنبه شب،پانزدهم تیرماه۹۶-هفتادونهمین جلسه نشست انجمن ادبی باران درمحل دبیرستان امیرکبیر،ساعت۲۲با تشریف فرمایی خیل دوستداران کلام فاخر(شعر)،با خواندن غزلی از حضرت حافظ توسط آقای"مجید کشاورز" رسمن آغاز شد. سپس آقای"اکبر بابا احمدی"، دقایقی پیرامون ادبیات و ضرورت "یکرنگی" نویسندگان وشاعران سخنانی موجز ومفید ایراد فرمودند.سخنان آقای بابا احمدی،به زعم من تداعی گر"خود مشت مالی"استاد باستانی پاریزی بود.
در ادامه آقای"حسین جعفری"،مطالبی پیرامون"حقیقت"و"واقعیت" در هنر امروز وبخصوص شعر بیان فرمودند.سپس در نوبت شعر خوانی آقایان وخانم ها:محسن کاووسی(آبیدل)،مسعود منفرد(مهمان)، ابوالفضل اقبال، باقر نظری فرد،حسین زیراهی(شعر ترجمه توسط خویش) و کبرا زال...شعرهای خوبی خواندند وبه فراخور مورد نقد کوتاه وتشویق توسط حاضران قرار گرفتند.
سپس در آیتمی مفصل و ویژه، شعری متفاوت از آقای "گودرز رحیمی"(گودی) تحت عنوان:"شاید اتفاقی افتاده باشد" توسط"علی حسین جعفری"،اکبر بابا احمدی،دکتر بابا احمدی،خانم ها زال وباقروند به نوبت مورد نقد وبرسی قرار گرفت.درنهایت،ساعت۳۰دقیقه بامداد،نشست هفتاد ونهم نیز سر بر بالش گذشته به بستر درازنای تاریخ رفت.
اسامی حاضرین:
اکبر بابا احمدی
مجید کشاورز
حسین جعفری
ستار کاووسی
سیدعدنان مزارعی(مدیر انجمن)
محسن کاووسی
مسعود منفرد(مهمان)
پیمان وفاسرشت
باقرنظری فرد
کبرا زال
خاتون باقروند
ابوالفضل اقبال
دکتر بابا احمدی
علی حسین جعفری
حسین زیراهی
گودرز رحیمی
****
شاید
خیالم
کمی از گیج تاریخ
تاب برداشته باشد.
که
بی شرمی های " کلئوپاترا "را
برملا کند
یا
دلاوری های " بانو گشسپ "را
برتاباند.
خیالم
اوراد " سیمرغ " را
به گوش " زال"
می سراید
تا
شاید
گیج فهمی های
"سام "را
به گوش تاریخ
زمزمه کرده باشد .
هر دو هفته
یک بار
دراینجا
هنگامه ای است
تا برگی از ادبیات را
تیمم بگیریم .
به ماچه !
که اشباح فرنگ
تی شرت و ساپورت می پوشند
ویا
دختران بخت
در ایران
طیلسان ابوعلی سینارا.
ما چکارداریم
خربزه کیلویی چند است ؟!!
یا "مندو عرب"
کی از این نخلستان گذشته است ؟
هنگامه ی ما
نه گردونه ی تاریخ را
می کشاند
ونه
هرج و مرج مدرنیته را
نشخوار می کند.
ما این جا
شعر می بیزیم
و اگر غیر از این باشد
زودا
که "الک را بیاویزیم" .
حسین جعفری
***
"سخاوت دریا"
سخاوتمندی خوب است
اما هیچ سخاوتی
سخاوت"دریا" نباشد!
***
دستهای خیسش را که بالا می آورد
تا"دمباز"ی،"رطبی"،"انجیر"ی
خلاصه هرچیزی....
در دامنمان بگذارد،
نفس مان را بالا می آورد!
***
نخواستیم،تورا خدا نخواستیم....
بنداز دستهایت را
رها کن گوشه ی دستمال پرسخاوتت را"دریا"
عرق هم شد هدیه؟!
هدیه ات دریا
درست است که پست نمیکند،
اما مست هم نمی کند!
فقط صبح تا شب نشت میکندآدم......
علی حسین جعفری
****
دستمالی خیس،
بگذار بر پیشانی تب دار این شهر
دلگیرنباش
از هذیان این دریا
وقتی رطب،شیرین ترین لحظه ات باشد،
تمام دریا را آغوش میگیری
کبری زال










