مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

دومین صفحه از سی امین شماره دو هفته نامه شعر وادبیات " بردل " وبگاه

 

غزلی تقدیم به شما.پیش از خواندن ابیات لازم است نکاتی یادآورشوم.

نادانی واژه ای بیش نیست؛اما پر است از مفاهیم و مصادیقی که لحظه به لحظه کنارمان هستند.خوش به بخت آن که در دامش گرفتار نگردد.

از پس این پیرواژه کم اعتنا، چه بلاها که نازل شده ،چه حوادثی که اتفاق افتاده ،چه بدبختی ها که رسیده وچه های بی‌شمار که....

نگاه که کردم دیدم این واژه ی خطرآفرین ،حکما و فلاسفه و بزرگان راچه اندازه مشغول داشته!

ابن سینا و سنایی از آن به رنجش افتاده اند و فردوسی آن را دیوانگی می داند و گنهکاری خود را از او. نظامی آن را دام می خواند .سعدی و حافظ خودپسندی را دلیل آن ومولوی آن را تنها گناه در هستی می داند.در کلام پیشوایان دینی و مذاهب نیز بسیار مذموم و بی حاصل است.

اما تعریف اینشتین را خیلی زیبا دیدم:"دو چیز بی پایان است اول منظومه شمسی و دوم نادانی.در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.

 

و اما غزل :

دریغا مانده ام تنها، امان از دست نادانی

فغان از بازی دنیا، امان از دست نادانی

 

چه بی حاصل فنا گردیده دیروز و هم امروزم

نوشته سر درِ فردا ، امان از دست نادانی

 

دلم در انزوای خویش فریادی اگر دارد

کند هر لحظه ای نجوا، امان از دست نادانی

 

نبودی تا سحر با من ،ببینی دردهایم را

پُرم از آه و های و وا ، امان از دست نادانی

 

کمی با من مدارا کن عروس پیر بی پیمان

چه خوشبینم به هر زیبا ، امان از دست نادانی

 

معطل مانده ای بیچاره و رنجور و بی حاصل

رسد روزی امید آیا؟ امان از دست نادانی

 

چه فرصت ها خدا دادست ، روز وشب به احسانی

ولطفی بی کران امّا ، امان از دست نادانی

 

بسی درمانده ام جانا ، میان خنده می گریم

دلِ بی تاب شد رسوا، امان از دست نادانی

 

سید عدنان مزارعی (ع . پرواز)

تیر ماه نود وشش

 

****

**** 

 

یلدا

        همان پلک زدن توست .

 

**

فراموشت می کنم

                 روزی که نامم را بپرسند و من

                          فقط نگاه کنم .

 

شیرین ترابی

****

****

 

 

پروانه ای که بالهایش....


خیابانی که قدم هایش...


وکوچه ای که کودکانش...


رافراموش می کند.


فریادهای خاموش


دخترکی که نشنیده ماند


وجنایتی،


که تنها عروسکش میدید


این شبها،


لرزش شانه ی سایه هایی


درازدحام شهر


ناپدیدمی شود.

 

 

کبری زال

****

 

 

 

 

 

نالیم همه که اوضاع بد است

 

بیکاری و فقر خارج ز حد است

 

در وضع کنونی همه باشیم شریک

 

مشکل نه یکی دو تا که افزون ز صد است

 

***

 

خواهیم اگر زمانه گردد به مراد

 

با یار و رفیقان همه گردیم جواد

 

باید بپذیریم مقصر همه ایم

 

شخصی بری از عیب خداوند نزاد

 

 

اکبر بابااحمدی

 

یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ 9:15 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)