پنجمین صفحه از سی امین شماره دوهفته نامه بردل
حسن ختام سی امین شماره از دوهفته نامه بردل را به آثار تعدادی از اعضای انجمن ادبی باران بر روی یک قطعه عکس مشهور از بی خانمانی ها و جنگ افروزی ، اختصاص می دهیم .
****
![]()
میان گریه می خندی نمی دانم
امیدی دیده یا دردی نمی دانم
نمک بر زخم های کهنه پاشی تو
به دل ها شعله ها کردی نمی دانم
حسین جعفری
***
دو چشم خیس وشاد و شیونت را
گلوله جای گل، پیراهنت را
مونالیزای قرن وحشت و جنگ
تفنگ آواره کرده میهنت را
سیده لیلا موسوی
****
دلیل این چشم ها
دریای غمی
که تا ساحل لبخند موج میزند!
جنگ است
جنگ.....
کبری زال
****
موج دریای گیسوانت
مرا فرو می برد
درخود
وپیشانی غروب غم انگیزت
ضجه می زند برخط ابروان
به خاک و خون
نشسته ی آفتاب نگاهت
این خنده ی تلخ تو
سرود فتح دل دادگی ات را
اینگونه بر این جهان
مغلوب دلتنگی تو می کند
گودرز رحیمی
***
قسمت این بوده دخترک باشی
با عروسکی غرق آغوشت
دست شان دور گردنت باشد
جبرشان روی لاله ی گوشت
لاک خون روی ناخت باشد
داغ یک خنده روی لب هایت
گریه مثل بختکی سنگین -
هی بیفتد به جان شب هایت
قسمت این بوده گیسوانت را
مثل بغضت به شانه نسپاری
جای مرهمی که سهمت نیست
توی زخمت گلوله بگذاری
با نگاهت به لنز دوربین ها -
قسمت این بوده تلخ خندیدی
سوژه ای دست شاعران دادی
در تب هر ترانه رقصیدی
قسمت این بوده مشرقی باشی
بی کسی ارث مادرت باشد
ارث بابا جنازه ای خونین
با تفنگی که در برت باشد
سر ستون آدمیت را -
قسمت این بوده یک ترک باشی
در جهانی که سخت نامرد است
قسمت این بوده دخترک باشی
قسمت این بوده دخترک باشی ....
روشنک شولی (حوا )
***
گلکم گریه مکن، فصل بهاری هم هست
موسم آمدن یاور و یاری هم هست
گونه سرخ تو و چشم خمارت گوید:
ازپس خنده تو، گریه زاری هم هست
سید حسام مزارعی








