"عروس دریایی"وکلونی ی زنبور آفتاب/«تصویری از نیلوفر و مرداب»
"عروس دریایی"وکلونی ی زنبور آفتاب
این"عروس دریایی" را......
که تنبان تنبان موج
بر ساحل می افکند،
و خود
ران در ران صخره های ستبر
به آرامش عریانی می رسد،
همیشه فکر می کردم:
-قدرت لایزال خلقت است درعشق.
تا اینکه دیدم:
-کلونی ی زنبورهای آفتاب مردادی
در سراشیبی ی افق....
به حسرت
چنان شیونی از دریا
بلند کرده است،
که هفت لایه از آسمان
جامه می درد"داد"ش!
علی حسین جعفری(بیدل)....مردادماه۹۶/نای بند
*****
«تصویری از نیلوفر و مرداب»
من سال هادرقاب خودمحصور
از شدت بیهودگی لبریز
افتاده در یک سرزمین دور
*
افتاده در یک سرزمین دور
سنگین ترین بغض زمین بودم
جز من کسی با من نمی جوشید
من سال ها تنها ترین بودم
*
من سال ها تنها ترین بودم
یک همدم و همساز می جستم
بی همزبانی خسته ام می کرد
گاهی سخن با ابر می گفتم
*
گاهی سخن با ابر می گفتم
گاهی نسیم هم صحبت من بود
آنها «نماندن» می پسندیدند
قانون من اما «نرفتن» بود
*
قانون من اما نرفتن بود
آنکس که با من ماند من بودم
قلبم به اعجاز خدا روشن
من مومن یک آمدن بودم
*
من مومن یک آمدن بودم
تا کی بیاید بی خبر یک روز
در انتظارش سال ها ماندم
تا اینکه آمد یک نفر یک روز
*
تا اینکه آمد یک نفر یک روز
برسینه ام نام خودش آویخت
با قایقش آرام می آمد
آرامشش را در دلم می ریخت
*
آرامشش را در دلم می ریخت
هم لهجه با من گفتگو می کرد
می زد به عمق جان من پارو
در من خودش را جستجو می کرد
*
در من خودش را جستجو می کرد
غرق من و عشق و تماشا بود
من صورتم نیلوفری تر شد
در من شکوه عشق پیدا بود
*
در من شکوه عشق پیدا بود
هر قطره ام با عشق او رقصید
افسردگی از سینه ام می رفت
او ماندو در من زندگی جوشید
*
او ماند و در من زندگی جوشید
من را ورق زد صفحه ای دیگر
زیباترین قاب زمین بودم
«تصویری از مرداب و نیلوفر»
روشنک_شولی(حوا)








