سومین صفحه از سی و دومین شماره دو هفته نامه شعر وادبیات " بردل "

من برای توجنگیده ام
برای نفسهایت
که درمن مثل ساعت می زند
من دراسارت
دربازداشتگاه روی دیوارهایش
اسم تورا نوشته ام خاکستری
وبخاطر ان ضربه خورده ام
شکنجه شده ام
چشمانم راازدست داده ام
بدنم ازروی ویلچر
خیابانها رامترمی کند
امادلخوشم
که هنوزتورا دارم
ودر شیداییهایم
توراصدامی کنم
من برای توجنگیده ام
دیوانگی هایم راهرگزفراموش نمیکنم
میدانهای مین را
وبدنهایی راکه
سپید سیاه هرگزبرنگشتند
انجاکه روی شانه هایم
اتشپاره ها سقوط می کردند
من برای توجنگیده ام
اینجاجایش نیست
که ازمن خداحافظی کنی
وتمام اینه هارا درمن بشکنی
پس چادرت راسرکن
ازکناردعاهایت
بااجازه خدابرخیز
و کل بزن امدنم را درکوچه ها
که باهم جشن بگیریم
فرداهای روشن قبیله ام خورشیدرا
عباس اوجی فرد
****

در هم آمیخته ای
" هلند"و "چین" را به شهره ای!
کی هدیه میشوی
بر "جیب کوچه" ای(خانه ام)
که خالی از تو است
تا با روی و بویت
نفسی تازه کند
"عاشقخانه ام"
ابراهیم حیدری
****

خداوندا ،خداي حال واحوال
پديدآرندهء هم سال و هم فال
به قلب ما ببخشا از حضورت
بتابان جسم و جان ما زنورت
بزن بر چشم ما از توتيايت
كه تا روشن بماند بر ولاٰ، يت
زبان الكن و عيبجوي ما را
برنجانش به سطح سنگ خارا
كه ناگردد به گِرد تُهمت وعيب
بگردد در صراطِ طاهروطيب
ز صورت ها نقاب خُدعه بردار
زسيرت ها غشاء خَدشه بردار
به دستاني كه ناطورندوناجور
سخا بخش وشفا و وآيه نور
به پاي خستهْ گر زنجير داريم
زشيطانهاي تو ، تدبير داريم!
خداوندا ، كريمي ، بي نيازي
گرفتاريم در بُحران و بازي !
به تغيير و به تدبير توشاديم
دل و جان را به درگاه تو داديم
نظر بر حال و بر احوال ما دار
دكترسيروس عباسي
*****

عشق
ازکوچه های پاییز می آید
.نشان به آن نشان
که خیابان
رد پاهایت را
تامدرسه ام
شاهداست
ودیوار،
خراش نام مرارا
برسینه،
ولبخندی
که خمپاره
آن راتلخ میکرد
پشت تمام خاکریزهای مدرسه
لبخنداناررا
جشن میگرفتند
کبری زال
*****
مقاله این شماره :ستارگان تاثیر گذار تقویمی

چند روز پیش مطلبی در کانال های مجازی در مورد " ستاره ی سهیل " دست به دست می گردید که برخود لازم دیدم در خصوص این مطلب کمی بیشتر بنویسم . در منطقه ی دشتستان و شایدم هم دیگر مناطق جنوب که کار و راه درآمد عمده ی مردم کشاورزی و نخلداری است از قدیم محاسبات خود به ویژه در پرورش و به دست آوردن محصول خرما را بر اساس ستارگان و صور فلکی چنین محاسبه می کرده اند و از فروردین که نخل هارا به اصطلاح بو می دهند وبه عبارت دیگرگرده افشانی یا عمل تلقیح صورت می گیرد تا فصل برداشت خرما که در نیمه ی دوم شهریور و به اصطلاح " خرما پزون" است – باید اضافه کنم در استان های جنوبی از خوزستان تا استان ساحلی یا بندر عباس و جنوب سیستان و فارس و کرمان که خرماخیز است با توجه به شرایط آب و هوایی و درجه حرارت متفاوت است - با پیدایی ستارگان و صورت های فلکی مراحل رسیدن و محصول دهی خرما شاخص هایی فلکی دارد .
نام این ستارگان که البته برخی با نام محلی در دشتستان است حدود دو ماه پس از گرده افشانی که به اصطلاح زمان شکل گرفتن "پَهَک " یا "خَلال" است که همزمان با پیدایی ستاره یا صورت فلکی "پرویز" در بیست و پنجم خرداد است که نیمه های شب در میانه ی آسمان پیدا می شود و نشانه ی رفتن هوا به سمت گرمی و درجه حرارت بیشتر است و آن موقع دیگر "تاره " های نخل کاملا " کشته " یعنی از سه دانه به یک دانه بزرگ تبدیل شده و کم کم بزرگ می شود و فصل "شویارون " یا " کنه زنون" است .
حدود یک ماه بعد صورت فلکی " سه و سه " یا " میزان " پیدا می شود که دو دسته ستاره ی سه جفتی است و هنگام تغییر رنگ "پَهَک "و سرخ و زرد شدن آن هاست که "خارک " یا" خَرَک " نام دارد که در بیست و پنجم تیر ماه پیدا می شود و یک ماه بعد یعنی نیمه ی تابستان که اوج چله ی گرماست و" قلب الاسد" یا ستاره ی " آلفاشیر " که در دشتستان به آن "دیمون " می گویند و ستاره ی " نَخو " نام دیگر آن است و تاثیر این ستاره به وجود آمدن "دمباز" و رطب است وستاره ی بعدی سهیل است که پانزدهم شهریور می زند و بیستم به اصطلاح عالم گیر می شود و نشانه ی شکستن شدت و یا به اصطلاح محلی "تَک" گرماست و چون این ستاره در گوشه ی جنوبی آسمان و درست بالای بندر گمبرون یا بندر عباس و بالای سر کشور " یمن " طالع می شود به سهیل یمنی مشهور است و در مورد آن داستان ها و شعرهایی در فلوکلرو فرهنگ عامه ساخته شده از جمله این که در زمان های گذشته مردم جنوب معتقد بودن با بیرون آمدن سهیل از چاهی در یمن ممکن است حیوانات و کودکانشان سهیل زده شوند و از قبل مردمانی که چنین خرافات را در ذهن عوام می ساختند از جزایر تنب بزرگ و کوچک خاک سرخ می آوردند و در مغازه ها به نام " گل سیلی " یا خاک منطقه ی ستاره ی سهیل می فروختند تا به هنگام طلوع این ستاره گل کرده و به شاخ بزها و گوسفندان و گاوان و در پشت شانه ی کودکان" گلسیلی" بمالند تا سهیل زده یعنی چیزی مثل "جن زده " نشوند . و موضوع دیگر این که نقل است در یمن پوست ها را در چاهایی می ریختند تا به هنگام طلوع سهیل به چرم تبدیل شود و البته تغییر پوست ها و یا تغییر هوا در مریض شدن کودکان و سرد شدن آب ها به دلیل مایل شدن خورشید و یا مریضی حیوانات گاهی به سهیل زدگی تعبیر می شد به ویژه اگر فرد مریض شده " گل سیلی " نزده بود .
ستاره ی بعدی که در پایان مهر ماه طالع می شد " موعیل " بود و نشانه ی سرد شدن هوا و نامگذاری این ستاره با عیال و عیالواری و تهیه ی سرپناه و لباس زمستانی برای فرزندان بی ارتباط نیست . در شعری هم چنین ستارگان و صورت های فلکی را رصد می کردند . ارادتمند شما – حسین جعفری








