سی و ششمین شماره از دو هفته نامه شعر وادبیات " بردل " وبگاه
سی و ششمین شماره از دو هفته نامه شعر وادبیات " بردل " از وبگاه همدلی مزیری بی ورا را با افتخار تقدیم می کنیم . به رسم همیشگی در ابتدا در گلستان با صفا و فرح بخش شاعران دیارمان گلگشت ها نموده و از خرمن ذوق آفرین آنها خوشه ها می چینیم و سپس چهره ادبی این شماره را معرفی می نماییم .
در ادامه با بخش های متنوعی از جمله ادامه مکاتب ادبی ،دلنوشته ،معرفی کتاب و .... همراه می شویم . امید که مورد پسند طبع شما ادب دوستان واقع گردد .
****

روز دیگر رفت و مهتابی رسید
مهربان بر خیز اسبابی رسید
خشک سالی رفت ،بارانی شده
این درخت تشنه را آبی رسید
از سفر برگشته آن گیسو کمند
شادمانی کن می نابی رسید
از سکوت این شب سنگین نترس
گوش کن آواز کرکابی رسید
ساکت و غمگین چرا بنشسته ای
دست افشان ، چنگ و مضرابی رسید
هدهد آمد، خوش خبر،امروز گفت:
شد سفرپایان که تالابی رسید
"آب ها از آسیاب افتاده است"
رفت سونامی ، به مردابی رسید
ماه از مجلس چرا رو بسته است ؟
لب به هم نه ، کرم شب تابی رسید
شد منغص عیش ما ، امشب تمام
چشم سنگین شد ، برو خوابی رسید
حسین جعفری – آبان نود وشش
***

از روی موهایت طرح برمی دارم
هی نگاهم می کنی چپ چپ
هی نگاهت می کنم راست راست
مثل فرمانده ای که نعره می زند
گروهان به چپ چپ
گروهان به راست راست
وقتی توبلند می شوی نه هواپیما
بمب
بمب
دلم
ف
ر
و
م
ی
ر
ی
ز
د
ازدرکه تومی ایی
خوابم کن ازچشمهایی که
افرینشم راتاملاقات چهارم
تکرارنمی کنند
مرا انگونه بشکن که نشکنم
بشکن بشکنه بشکن
من نمی شکنم بشکن
ازباندفرودگاه تا هلیله
می خوام برم هلیله
فاطو کچل نمیله
به بیداری ام که سرازیرمی شوی
پاهایم جفت می شوندتا مرکز
دراندازه های خودم هرگزحاضرنشده ام
به افقها نمی رسم که سیب
باروزهایی که طعم چای می دهند
این روزها خیلی خسته به نظرمی رسم
نمی رسم به تو به ماه عسل
روی این باندفرودگاه
دست نبرده ام درپروازها
حالارقص کنیم تابیرون از زمین
جایی که ادمها روی نرگس هاساکن اند
انجابشکن بشکن راه بیندازیم
بشکن بشکنه بشکن
من نمی شکنم بشکن
عباس اوجی فرد
***

خُرده غم رختی پُرا بی جا نداره قلکُم
صد ترک داره نمیشکه که موُ از خُم بفِکُم
دل مثِ کوُگ و تو صیادی و برنو چشِلت
آه و افسوسی وِ خُم که حال و روزِ دفِکُم
مثلِ او کِرمو خلالی که نشهسه نکِ خار
منتظر باد خزونی که وِ دنیا بتکُم
ابراهیم حیدری
***
در شب پوشی روزهایی
که خورشیدشان را گم کرده اند
مرغکان بی بال جشن می گیرند پروازشان را
بر قله های آسمان
ای زانو زده بر ظلم
ای ...
ای تقدیر
کی تمام می شود خودکار قرمزت ؟!!
ابراهیم حیدری








