دومین صفحه سی و نهمین شماره از دو هفته نامه شعر وادبیات " بردل "
*****

"رازداران سرخ شب یلدا" ...... به قلم علی حسین جعفری
از نوبرانی به بلوغ رسیده
ساکنان سرخ سربدار
رازدارانی خونین روی،
رسیده اند. تا پاییز را
تسخیر
ولب ودستان
ازکودکان معصوم کوچه باغ
آلوده ی رازسرخ حضور انبوه خود کنند.
شما. مجموع سرخ شکفته ی فصل،
به دستهای هول حریص
در بی مقدمه گی سرخ اندازی شان
مهربان تر پاسخ می دهید!
ودر زفاف نیشتر و دل
شکرابه های پنهانی تان
به تراوشی شکرخند
سبکتر از نزول برف
ونافذتر از آب"خلال"
بر سینه می نشینند.
خوانش رمان سرخ وارگی"یلدا"نیز
دریکه شب نشینی ی باشکوه پارسی یان،
با مثله ی شما آغاز
وصفحه ی نخست چل برگ چله
با خون تان قصه می شود:
-هیزم های تا سقف
وخانه ای که با چاله ی آتش
فواره می شود،
به تصعید دود.
و پدربزرگی
که شاهنامه ی سینه به سینه را
زخم ورق می زند.....
میان خارهای همیشه
وترکه های منعطف کمانی شده از بار،
عمری سبز بودید.
و جز جوی پیری
که قصه ی آبادزایی ی باغ را
به گوش تان مرور می کرد،
کسی قصد رازخوانی از دلتان را
صفحه نمی گشود.
سرخ شدید
و ژن بلوغ در حجم بهشتی ی وجودتان
نمی گنجید.
باید راز فشرده های سرخ
به افشا می رسید!
و اینگونه:
-در زمهریر برف
وآغاز سفر برگ
از مقام سفینه ی سرخ بر دار
شعله ی چهار تکه ی در سینی شدید.
و درخت
تا عقد پیمان تکرار دوباره ی تان با زمین،
اکنون
با ریه های برف نفس می کشد.
...و دیگر سرخ توی متولد صیف
که از نطفه تا بلوغ اعجاب آور نهفته،
درظاهر
به جنبش سبز ریشه داران
وفادار ماند،
هرگز
جز در فربه گی
از ریشه ارتفاع نگرفت!
و آنقدر
بر مسند خاکی ی خود
درون گرایی پیشه کرد
تا رسید
به مقام انفجار حصار
به گرد مشاعر سرخ سیاه دانه.
و اینگونه:
-شن خواب گرم خوی ی به سرمابرده نیز
در شب دراز دوسر سرد
به فرجام رسید!
یتیم وبی بنه اکنون در زمین.
علی حسین جعفری(بیدل)/بوشهر
*****

دختري به نام يلدا به قلم دکتر سیروس عباسی
يكي هست يكي نيست بهتراز خداي مهربون هيچكس نيست!
در يك گوشه اي از دنياي بزرگ خانواده اي زندگي ميكنند كه هزاران هزار سال ريشه دارد! اين خانواده معروف است به پاكي و درستكاري و يكتاپرستي و كمك و دستياري به ديگر ساكنان زمين!! اين خانواده كه مادرش" ايران بانو"و پدرش " ايران بان "نام دارد ؛ اين خانواده مهربان نيكوكار و نيكورفتار هستند؛
؛دختري دارند به نام يلدا!
دختري به نام يلدا كه او هم مثل پدر ومادرش هزاران ساله است . يلداي قصه ما هر سال روز آخر پاييز و شب پيش از آغاز زمستان با اجازه پدر ومادر وبه روش نياكان خويش ؛رخت سفر بر تن كرده و به خانه تك تك ايرانيان در تمام دنيا سر ميزند!
فكر ميكنيد هدف يلدا از اين سفر چيست ؟ بله !
يلدا پيامرسان باران و برف و سرماي زمستان است ! دستهاي او امّا گرم و بخشنده اند؛او نشان آرامش و نشاط دروني ،در كنار مهرباني ايرانيان است؛ نشانه او و ارمغان او در اين سفر براي كودكان ايراني باران وگلوله برفي است !
بله يلدا با خود هزاران گلوله برفي و هزاران هزار قطره باران همراه داردو در هرخانه اي به هر كودكي هديه زيبايش را تقديم ميكند! اودر دست راست بچه ها گلوله برفي و در دست چپ ايشان يك قطره باران هديه ميگذارد! برف و باراني كه پاك هستن و پاكي و تندرستي باخود مي آورند؛كودكان ايراني و تمام خانواده هاي ايراني هرساله منتظر شنيدن صداي پاي يلدا ودَق دق( صداي درزدن )درب خانه شان توسط يلداي مهربانو هستند!گلوله برف يلدا نشانه سفيدي و پاكي قلب كودكان ايران زمين است و قطره باران علامت بركت و زلالي رحمت پروردگار عالميان است بر بندگان خويش!حفظ و نگهداري هداياي يلدا يعني كوشش براي ساختن يك شب به يادماندني ، يك خواب آرام و يك آرزوي قشنگ.
بنابراين هرسال شب يلدا يعني شب آمدن دختري مهربان به نام يلدا است كه همه كودكان ايران را شادو خشنود ميسازد!
يلدا هديه را به بچه ها ميدهد و به آنها ميگويد: سعي كنيد تا زماني كه زنده ايد سفيدي و پاكي قلبتان را حفظ كنيد ؛ پندار و گفتار و كردار نيك را سرلوحه تمام زندگي تان قرار بدهيد ؛ هميشه بر خداي يكتا توكّل كنيدو اميدوار به رحمت و بركت او باشيد و مطمئن باشيد كه خدا همواره با شما و مراقب شماست!
او به كودكان ايراني شادي و شادماني را در آغاز زمستان هديه ميدهد و به آنها ميگويد كه شاد باشيد و سعي كنيد ديگران را نيز شاد بداريد و در جهت شادي و نشاندن لبخند بر لبهاي هم تلاش كنيد.
يلدا همه ايران و ايرانيان را شاد ميخواهد و شادي و نشاط زمستاني و اميدو آسايش را با خود در سراسر ميهن پراكنده ميسازد!
كودكان ايراني با دريافت هديه شان از يلدا تا پاسي از شب در كنار خانواده و خويشان به بازي ، تلاش و تكاپو مشغول ميشوند ؛ خستهء خسته كه شدند گلوله برفي و قطره آبشان را درون كاسه سفالي كوچكي ميريزندو آن را بر بالين شان ميگذارند . آنها آرام آرام شب اول زمستان را ميخوابند! هواي بيرون خانه سرد وزمستاني است و هواي درون خانه گرم و نرم. خواب آرام كودكان ايراني در اين طولاني ترين شب سال كه ، شب زيباي يلدا نام دارد برايشان بسيار خاطره انگيز و شورانگيز بوده و هميشه خواهد بود. كاسه سفالي آب و برف در اين شب تا صبح براي كودك ايراني دعا ميخواند و از خدا ميخواهد تا آرزوي كودك ايراني را برآورده سازد ؛ كودك ايراني هم ياد ميگيرد كه براي رسيدن به هر هدفي چه كند و چقدر كار وتلاش بايستي انجام بدهد.
در ضمن آب و برف كاسه سفالي ازبس كه تا صبح جوش و خروش ميزند براي خوشحال شدن كودك دوستدار و دوست داشتني اش ؛ خودش هم آب شده، بخارشده و به آسمان ميرود امّا نه براي هميشه !
كودكان ايراني ميدانند كه همه آن آبها و آن برفهايي كه از كاسه سفالي به آسمان رفته اند آنجا با هم جمع ميشوند و روزي در همان زمستان دوباره به زمين و نزد آنها برميگردند منتها اين بار خيلي زياد!؛ تمام سرزمين و خاك وطن را سفيد پوش برف و سيراب و سرشار از آب باران خواهند كرد.
همه كودكان ايران يلدا را دوست دارند و در انتظار شب يلدا و خاطرات و زيباييهايش ميمانند.
يلداي مهربانو و خانواده مهربانش ، لبخند و شادماني ايرانيان و كودكان ايراني را ميخواهند .
دكترسيروس عباسي- شيراز-ايران
****

یلدای ما چگونه است؟..... به قلم حیدر مجدنیا
در روزگاران قدیم و دوردست که تمام فکر و ذکر و فعالیت مردمانش فقط و فقط کشاورزی بود و چشم امیدشان درگذرزمان وتغیرفصول به فرارسیدن شبی که در آن به جشن و شادمانی می پرداختند وفردای آن روز را جشن آغاز بکار مجددی که بوی زندگی وفعالیت دست جمعی دوباره بارقه ای از امید را برایشان به ارمغان می آورد .بنابراین شب یلدا و روز پس از آن را تنها به دلیل خاصش جشن می گیریم. یلدا را به حرمت واقع شدن درطولانی ترین و بلندترین زمان در حال گذر، از ایام عمر شیرین مان و اینکه بهانه ی طولانی تر بودنش ( مقدار و اندازه اش خارج از بحث میباشد) برایمان به یک نماد و سرور تاریخی است دوست می داریم .
واژه ی طولانی و بلندای هرآنچه قابل درک باشد به عقیده ی من زائیده ی تحمل و بردباری هست مثلا بلندترین درخت، رودخانه، برج و ساختمان، ارتفاعات، مسیر و راه ها، تونل، چاه و اعماق زمین و... همه ماحصل اندکی تحمل و بردباری بیشتر بوده که در نهایت بلندای تکمیل شده واژه مد نظر را ناظر و شاهدیم، در این اینجا یک سوال متصور است که چرا شیرینی و لذت جشن اندک زمان بیشترتحت عنوان شب یلدا را به رفتارهای روزمره خویش تعمیم نمی دهیم؟ چرا نباید در برابر بلندترین و طولانی ترین ارزش انسانی افراد زندگیمان(پدر، مادر، برادر، خواهر و... )با اندکی بردباری و تحمل، رفتاری جشن گونه داشته باشیم؟ کاش در مقابل حرمت وهمت بلند والدین، معلمان، اساتید، اقوام و مسن ترین های جامعه، مجریان قانون و همنوعان خویش بابت اندکی تحمل وصبر درطول هرهفته، ماه و فصل جشن عمومی می گرفتیم! کاش در خصوص یلدای اخلاق مداری و یلدای نوعدوستی و ارزانی نمودن مهربانی ها هرازگاهی جشنی برپا می کردیم! کاش یلدای محبت خویش را متکی به برگی از تقویم تاریخ نمی کردیم و منتظر روز خاصی نمی ماندیم.
باید اندیشید چه چیزهایی بعد انسانیت، انسانی مان را با تحمل بیشتر نمایان تر می کند.مواظب باشیم آغاز خواب زمستانی مارا به خواب غفلت نبرد وتنهابه برگزاری جشن شب یلدای آخر پاییز وابتدای زمستان بسنده نکنیم. چه خوب است کمی طولانی تر، دستان مهربان را فشردن ، زمان بوسیدن دست والدین را کمی بیشتر، گذشت وتحمل هم دیگر را قدری بیشتر در برنامه ریزی زندگیمان داشته باشیم.
یلدای تان هرشب طعم انسانیت انسانی عذرم را پذیرا باشید بهتر از من میدانی
ایامتان با چاشنی قشنگ مهر پر از لبخند باد
حیدر مجدنیا








