پنجمین صفحه از چهلمین شماره دو هفته نامه شعر وادبیات " بردل "
رونمایی از معشوقه در کشوی حسین باقری

"متنی به جای گزارش"
روز پنجشنبه بیست ویکم دی ماه۹۶-نودویکمین نشست از نشست های سلسله وار انجمن ادبی ایران/وحدتیه،این بار در سالن"کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان"شهر-با محوریت رونمایی ومعرفی دفتر شعر"معشوقه در کشو" شاعر همشهری"حسین باقری" برگزار شد.
ازاینکه سالن،بار دیگر در برابر استقبال مردم ادب دوست شهر احساس حقارت وشرمندگی کرد، نیاز به گفتن نیست که تکرار مکررات وآب در هاون کوبیدن است!

مهمانان ویژه:شاعر هم اقلیمی اکنون ساکن شیراز،جناب آقای"جلال خسروی"عزیزدرباره ی"معشوقه در کشو" و آوانگارد بودنش صحبت کردند.......

-جناب آقای دکتر"عبدا..... رئیسی"،شاعر،روزنامه نگار ومنتقدادبی نیز شعری از کتاب خواندندونقدی خلاصه وارارائه دادند.....

-جناب آقای"کاووس کمالی نژاد"،شاعر دشتستانی نیز شعری از کتاب خواندند ونقدی کوتاه بیان فرمودند.....

-زوج مدئو(سیامک برازجانی وسایه درختیان) ویکی دو مهمان جوان دیگر از بوشهر وبرازجان شعر خوانی کردند.....
-مسئولین سیاسی و اجتماعی(جناب آقای"قلی پور"/که هیچ جلسه ای هم تا فرجام نمی نشیند!واعضای شورای شهروسرپرست محترم شهرداری شهر)شرف حضور داشتند که ازشان ممنونیم....هر چند مجری(حقیر نگارنده)باید یک به یک از نامبردگان اسم می بردم که....اینشالا همه از من دلگیر نباشند که از این دست نشست ها بسیار داریم وفرصت جبران مافات مارا هست.....
-از طرف انجمن باران:جناب آقای اکبر بابا احمدی،محمد فقیه الاسلام،حسین جعفری،بهزاد حیدری،خانم ها نجفی(ساره/خاتون)،خانم زال،خانم شولی،خانم موسوی ودخترمان"فرسیماه"ی نازنین(حافظ خوانی) به شعر خوانی وسخنرانی(کوتاه ومفید) پرداختند.....مدیر عزیز(آقای مزارعی) خیر مقدم به مدئووین....گودرز عزیز به آبروداری ورتق وفتق امور پرداختند....دکتر بابا احمدی عزیز نیز درباب مهندس وکتابش ادای دین نمودند....کسی هم از قلم افتاد ببخشد.
-اتفاق ویژه و ارزشی:
عزیزان: سرپرست محترم شهرداری آقای غلامرضا زال ، آقای قاسم محمد زاده(روشنفکر،ادب دوست،فعال اقتصادی و با معرفت) تعداد۴۰ جلد....و "خانم کبرا زارع"نویسنده واستاد دانشگاه،تعداد 25 جلد.....از کتاب ارزشی"معشوقه درکشو"را در جهت تشویق وکمک به فرهنگ مملکت خریداری نمودند که سخت مورد تشویق قرار گرفتند..."آبیدل" هم انتظار می رفت خریداری کند یادش رفت!(به همین خاطر یادم رفته بود بگویم شعر خوانده/شعر خوب هم خوانده...)
وپذیرایی خوب...لبخند رضایت برای همه وشبی خوش ودر خور شاعر وکتاب"معشوقه در کشو"...

اصلن وقتی لنز دوربین مرد بی ریا "حسام پاشا(حسام مزارعی)"جایی حاضر است و ثبت میکند برای تاریخ،گزارش"زیره به کرمان بردن است"دیگر...
وجای همه خالی،قبل از نشست خیابان"فرهنگ"را"فرهنگ وکتاب"افتتاح کردیم وپسر حسین(آرایش) دستش درد نکنه با چای و نسکافه ازمان پذیرایی کرد که ازش ممنونیم....تازه بعدش تا اذان صبح در چادر سفید"ستار" پذیرایی شدیم وخوش گذشت که از او وخانواده اش(دو پسر گلش) هم ممنونیم.....و دیگر هیچ....تا گزارشی دیگر......
علی حسین جعفری

*****
تقدیم به شاعر هم اقلیمی"حسین باقری"به بهانه ی انتشاراولین دفتر شعرش"معشوقه در کشو"....
"این تاریکی عمدی است"
گفتم:"نباید بنشینم"،که امشب-نبودن ماه،نشانه ای است که"این تاریکی عمدی است"! واگرنباشم،و وجود(باران)را-"شب با قایق ازساحل"،بدخواهان خیالِ بد پیاده کنند،"شاید"درآینده غصه دارِ آن باشم که وقتی "با دندانه های هزارسو" آمدند تا "با انقراضِ گنجشک" آواز را سربُبُرند، "در دریایی که غرقِ توام"،دیگرباکدام دل ودماغ "وقتی غروب منفجر شود"، ما قراربگذاریم به دیدن همچراغ(همسایه/شب نشینی)وتشکیل نشست های انجمن و"هرشب تاپاسی از تو"خوش باشیم؟!.....
خیالِ جاده رابه موهای تو و "آدم را به حوا بافتم"!و هی زدم به خودم:"از عهده ی تنهایی که بترسم"،چه زنده ام؟!چه شاعرم؟!باید رفت....بایدرفت،"درشبی که نخل ها"قامت افراشته اند به استقبالِ کتاب سرخ جلدِ(معشوقه در کشو
.....)
شجاعتم را که وارسی کردم،دیدم- "دارم به سَمتِ می روم متمایل می شوم"! من در مسیرِآمدن "حواسم پَرتِ تو بود"،که وقتی می آیم ودرهیات یک عاشق، "بال می تکانم در شلوغ های تو" و آنگاه اگرحرفی،حدیثی و چیزی که آن نازنینان را خوش نیاید! آن گوش سپردگانِ "به وقت کلاغ"، دیگرمرا "کاربه اسم بِکشَدکارم تمام است"!....
آمدم،"نشستیم".....همه آمده بودند،حتا آنان که در جالیزها "تنباکوها را که اخته می کنند"بی آنکه معنای شعرت را بفهمندآنرا زمزمه می کنند!
سرم رابلندکردم که جمعیتِ آمده را بنگرم،خشکم زد!..... "شکاف برداشته زمین"؟! چه می بینم!....کسی را می دیدم که سال هاست در من با آواز دریا رفته ودر موج ها(قو) شده است!...حالا او را که "لام تا کام ایستاده بود" می دیدم!گفتم،حتمن خواب هستم واین "خواب باید آشفته باشد ودر هم"! یا "باید بیابان به سرت زده باشد" (بیدل)!.....
می گویند:"آدم خواب زده آفتاب دزد می شود"!....من اگرآفتاب را بدزدم،کجای عریانی ی تاریکی های بسیارم پنهان کنم؟!......
گیج می شوم ومی خواهم بیفتم! "از سر که می روم سرازیر"،شنیدم که حرفی "پَرت شد از دهانت"، وقتی پریشانی ام را دیده و "شتافته بودی و" نگذاشتی مثلِ آن دفعه که "یاغی نشده به کوه زدم"! به فریادم رسیده بودی......
توی گوشم قصه ای گفتی...قصه ی:"توی یکی از روزهایی که هنوز آدم نشده ام"را.....ومن"هنوز نخوابیده ام"!....
می خواهم از پرانتز بودن رها شوم! "نه اینکه از پرانتز خسته بودم"در زندگی، این بودکه از"آدم کاغذی" و معمای زنده بودن با ترفندِ "در تمرین طعم های جدید" وتحملِ خوابِ بیقراری که "دوباره می آیند پشت پلکها" بدم می آید.
تکلیفی بر گردنِ من است...تکلیفِ به سامان رساندنِ واژه های ویران وپریشان...واژه های پریشان و ویرانی که(شعر)من است.وتنها این تکلیف و تعلق هایی است که نمی گذارند با دستِ خودبازندگی ام بدرود بگویم!....
عاقبت روزی"از تکلیفِ تو که بگذریم"وفراموشی ی ناگزیرِ آنکه"در پوست خودش بود و" هرگزنمی دیدات "وقتی دستِ راستت خشکیده باشد" به سَمتش،خواهم مُرد!.....
"تو فکر می کنی چه گذشته بر این آب"که من "خوشحالم که مرگ پایانِ غرق شدن است"؟!
ببخش عزیزم....ببخش اگر امروز روزِ تو نبود.من فکر می کردم: "امروز نهم اسفند است"!
زمستان(دی ماه)سال۱۳۹۶خورشیدی-علی حسین جعفری(بیدل)/بوشهر.....
****

به نام خدا
تو فکر میکنی چه گذشته بر این آب
که هی ارتفاع میگیرد موجهاش
تو فکر میکنی چه چیز
گیر کرده در روده هاش
به جستجو رفته باشیم
در تمام جهات خیره گشته باشیم
تو فکر میکنی چهها دیده باشیم
نمیدانی پیرزنی با موهای سپید
که صداش قد نمیدهد به جزیرهها
«خارگ» در چشمش زیر آب رفته باشد
فریاد کرده باشد کاش من جای پسرم
به دریا رفته بوده باشم
تو فکر میکنی
به سنگ بخورد سرِ آب
خیره در تمام جهات گشته باشیم
در دایره ی چشم دیده باشیم
یک جسد جذاب خوابیده روی آب
خزه،
حنا بسته به موهاش
تو فکر میکنی
کاش فکر کرده باشی
ماه تولدش تیر یا عطارد است و نویسندگی از ویژگیهای متولدین این ماه است. گرمای داغ تابستان جنوب، ذهنش را از ابتدای طفولیت سیال، حساس و متناقص پروراند.از فلسفه خلقت تا منطق بشریت و اجتماع آدمیت از جنوب تا شمال و بالعکس همه را از بر کرد تا ریشه بدواند در خودش و جوانه بزند در کودک درونش هرگاه و بیگاه.
حسین باقری تنها 10 سال داشت که در محفل دوستانه پدرش مینشست و با آن ها مشاعره میکرد.اولین پایه جذب شاعرانگی... . مدتها میگذرد و او هر روز علاقه مندتر از دیروز که شبهای دورهمی بیاید و او در بین پدر و دوستان پدری به مشاعره بنشیند. تا اینکه در سفری چند روزه، پدر برایش چندین کتاب شعر از جمله پروین اعتصامی هدیه میآورد. و او را تشویق به خواندن میکند.حسین اولین شعر کلاسیکش را در دوره راهنمایی، در مورد پدر و مادر مینویسد. که شعر پدرش بشدت مورد توجه معلم قرار میگیرد تا جائیکه آن را خطاطی و به دیوار کلاس قاب میکند.( که متاسفانه هیچ دسترسی به اولین آثار ایشان نداریم ). سال اول دبیرستان برای ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه اش ( ناوبری و دریانوردی ) به مدرسه حاج جاسم بوشهری میآید. دریای متلاطم دوران نوجوانی، دوری و جدا شدن از خانواده، او را به سوی خواندن مشیری، فروغ، شاملو و اخوان سوق میدهد و دلنوشته... دل نوشتههایی که چند سال بعد ققنوس وار او را به آسمان بلند مرتبهی فکر و اندیشه هدایت میکنند. و البته هم نشینی با دوستان نابی که توانستند مشوق و استاد او باشند.
بعد از دیپلم برای گذراندن مراحل فوق دیپلم ناوبری به انزلی شهر ابر و باران میرود و در همان مراحل جنگل اندیشه اش را با کاوش در فلسفه، منطق و اجتماعی و خواندن رمانهای نویسندگان برجسته داخلی و خارجی آبیاری میکند و خود را ملزم به دانستن دانستن دانستن مینماید.داشتن مدارج و مدارک تحصیلی ناوبری، علوم اجتماعی و دریانوردی نتوانستند ظرف درونش را پر کنند.
او هم چنان در دریای گم شده ی خود بر اقیانوس بیکران ادبیات رژه میرفت تا واژهها را کلمه و کلام کند و از کلاسیک دیروز تا سپید امروز برسد به معشوقه در کشو و تولدی دیگر
بدون ذکر مأخذ
که مفصلا فکر کند به او
فکرهایی که ما از او بی خبریم
با آرزوی موفقیت لحظه به لحظه برای حسین باقری عزیز
ساره نجفی
****












