چهل و دومین شماره از دوهفته نامه ادبی بردل
به نام یگانه دادار بی همتا
قبل از هرچیز شهادت حضرت فاطمه زهرا س و اتفاق ناگوار سقوط هواپیمای تهران - یاسوج را به همه هم وطنان عزیز تسلیت عرض می نماییم . چهل و دومین شماره از دوهفته نامه بردل را به نقد کتاب " پیشینه و فرهنگ مزارعی " اثر همشهری علی کرم افشار اختصاص داده ایم.
سال 96 شاهد جهشی ناگهانی با اتفاقات خوب در حوزه کتاب ، فعالیتهای ادبی و فرهنگی در سطح شهر وحدتیه بودیم . خلق آثاری فاخر توسط دو شاعر برجسته شهر حسین باقری و سرکار خانم ساحل تراکمه و برنامه های متنوع رونمایی در سطح شهر و استان ، " از بناف تا دشتستان" ِ دوست گران ارج عبدالرحیم بنوی و کلی فعالیتهای چشمگیر فرهنگی ادبی و علمی در سطح کشوری ، وحدتیه را تیتر اخبار استانی نمود . در این بین خبر ظهور اثری دیگر از همشهری علیکرم افشار با عنوان "پیشینه و فرهنگ مزارعی "باعث خرسندی جامعه ی ادبی وحدتیه گردید .
کتاب را من اول بار در نشست رونمایی از کتاب "معشوقه در کشو" با شکل و شمایل شکیل ، به نسبت قطور و ... دیدم که نگارنده ی اثر پیشکش به چند همشهری نمود .دو ، سه روز نگذشته بود از این اتفاق که شاهد اعلام نارضایتی از متن این کتاب در فضای مجازی بودیم . عنوان کتاب بیشترین هجمه ای بود که در فضای مجازی به خود اختصاص داده بود . کم کم این هجمه ها به جلد و محتوا نیز رسید .

دوهفته پیش شاهد نقد کتاب مذکور در انجمن ادبی باران بودیم که با توجه به حضور ناقدان بی شمار نشست آینده ی انجمن نیز به نقد این اثر اختصاص داده شده است. در این شماره نیز با بخش های متنوعی این مجله ادبی فرهنگی را می گشاییم . امید اینکه مورد پسند طبع شما ادب دوستان واقع گردد .
****

شعر پرواز
آغاز کن این فصل را با یک ترانه
پرواز کن هم بال من ، تا آشیانه
ما بی قرار شاخه های مست باغیم
افسون شده در این قفس با آب ودانه
پرواز مرده در قفس ، آینده تاریک
ناله شده آوازهای دلبرانه
پژمرده گشتی در قفس ، خشکیده بالت
بشتاب آمد فوج های عاشقانه
صیاد رفتست و قفس افتاده تیرش
بگشای پر ، پرواز کن با یک بهانه
از این قفس بایک نفس تا آسمان ها
در اوج باشی بی خیال هر فسانه
دریای سبز آسمان جای تو باشد
روشن افق تا کهکشان ها بی کرانه
در این قفس مردن نه ناموس پرندست
بشکن قفس ، با یک پریدن جاودانه
حسین جعفری
****

از سر که می روم سرازیر
می افتم روی دور تو
انگار میخم را کشیده باشند
کوتاه می روم از بلندی هایت به تاخت
و تو سه بار مرا انکار خواهی کرد
شاید حق با کسی است که می گوید
بی سر و ته است این آدم
سایه اش را بسته به درخت
که جز با خودش با هیچ کس تنها نرود
اما وقتی در امتداد تو
قطر می گیرد دایره
وسوسه ها
نمی دانم سر بروم یا کولت بگیرم
حسین باقری
****

به آمدنت که فکر میکنم
قطاری از میان آشپزخانه
رد می شود
تو از تمام پنجره هایش
دست تکان می دهی
من دلم ضعف می رود
برای گرفتن دستهایت
شیرین ترابی
****

به قصد دیوانگی چشم هایم را
دویدم تا مرگ درخت
و یک مشت برگ را
خفه کردم
به قصد دیوانگی
زدم تا نفس خورشید تشنگی
و یک سطل آب که نبود
ریختم فرق سرش
به قصد دیوانگی
باید بروم
تو را با حرفی ربط
وابسته به تمام تنم
در آنسوی
مرزها پیدا کنم
که آسمان غربی تر از همیشه
نفرین خاک شده است
باید برویم
یک روز قطره ی آبم
که بر زبان زمین تبخیر شده.
کبری زال
****
سر را بروی
دامن دنا بگذار
سقوط کرده ای ازرویای دیدارت
کبری زال








