مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

دومین صفحه از چهل و دومین شماره دوهفته نامه ادبی بردل

به نام خدا 

نقدی بر کتاب پیشینه و فرهنگ مزارعی     

                                                                         

 

 

مقدمه :

چندی پیش کتابی با عنوان " پیشینه و فرهنگ مزارعی "  تالیف همشهری محترم ، آقای علیکرم افشار، به بنده اهدا شد البته پیش از این در جریان تالیف این کتاب بودم و چون خود دستی در این کاردارم دلم می خواست تالیف آقای افشار را ببینم تا در این خصوص دوباره کاری و احیانا تکرارها را از کار خود بزدایم . آن کتاب را به خانه بردم و تورق کردم ؛ قبل از هر چیز این به نظرم رسید که جناب آقای افشار حسب علاقه ی زیادی که به فرهنگ و آداب زادگاه خود داشته و دلش می خواسته پیشینه ی محل و فامیل خود را آن طور که از بزرگان و بستگان  شنیده بوده زودتر به ثبت برساند ؛ شتاب وتعجیل کرده و در واقع دَین مطلب را آن طور که باید ادا نکرده است و نیاز به تلاش و پی گیری هایی بیشتر به ویژه در تبار شناسی و بخش پیشینه ی فامیلی ساکنان شهر وحدتیه داشته است .

با مطالعه ی دقیق کتاب کسری و کمبود مطالب و اشتباهات تاریخی وموضوعی را در چند بخش دسته بندی کردم .

الف- عنوان کتاب : پیشینه و فرهنگ مزارعی " است و به طور کلی در عنوان نامی از "بی برا " نیست درحالی که شهر وحدتیه ی کنونی در دو بخش و دو روستای باسابقه به نام مزارعی که بیش از پانصد سال سابقه دارد و در نقاط مختلف این منطقه – دست کم سه نقطه جابجا شده و بی برا که سابقه ی باستانی دارد و آثار فراوانی در اطراف این دو روستا گویای پیشینه ی قبل از اسلام و سکونت در این منطقه هست در عنوان این کتاب منعکس نشده و در متن کتاب نیز به آن پرداخته نشده و آنچه دستگیر خواننده می شود این است که عنوان کتاب با مطالب سازگار نیست و باید عنوان چیزی مانند پیشینه ی فامیل افشار یا پیشینه ی اولاد " کی نظمان " یا دست کم بخشی از خانواده های مزارعی سابق و چنین عناوینی بود .

ب- اکنون در مزارعی و بی برای پیشین یا شهروحدتیه ی کنونی بیش از یک صدو بیست فامیل بزرگ و کوچک ساکن هستند که اکثر هم روابط خویشاوندی دارند و شهر وحدتیه با جمعیتی بالغ بر پانزده هزار نفر مانند یک خانواده ی گسترده است ولی ایشان این روابط خویشاوندی گسترده را مثله کرده و یک فامیل را به دیدگاه خودش و ریشه ای گسترده و دیگر فامیل ها را در ارتباط سببی با فامیل افشار شرح کرده که به نظر بنده ، نگارنده ی این سطور ، همین فامیل را هم کامل معرفی نکرده و روندی شتاب زده پیش گرفته است و دیگر فامیل ها را نیز خیلی مختصر و کوتاه البته با اشکالات و اشتباهاتی در بیان نسبت ها معرفی کرده و به برخی فامیل های بزرگ و با سابقه در مزارعی مانند فامیل حیاتی ، رحیمی ، زیراهی ،کازرونی ، سیامنصوری، خالیگونی ، بارگاهی درچند شاخه ، فامیل راد که اکنون با نام های رادبویی و نظری فرد وجعفری شناخته می شوند ، احمد زاده ، محمد زاده و... اصلا نپرداخته است.

بی برا را در بخش روستاهای همجوار مزارعی و فامیل های ساکن در این بخش از وحدتیه را فقط در یک صفحه و نیم و در حد نام بردن از چند فامیل بیان کرده در حالی که مزارعی و بی برا دو شهبال ، عقاب تیز پروازی است به نام وحدتیه که با این دوبال گسترده و قوی ، وحدتیه برسراسر دشتستان و استان بوشهر و در کشور ایران ، آسمان نیلگون را می پیماید و به سمت افق های روشن در پرواز است و در بی برا نیز خاندان های شریف و خوش نامی مانند بنوی ، دوانی ، سمغونی ، احمدی ،صداقت ، اسماعیل زاده ، اسماعیلی ،اسماعیل پور، لحسایی وعلی پور ، دشمن زیاری ، تراکمه ، کهن پور و نور افکن ، مؤذن ، کرمی و کرمپور، بحرینی و حسن زاده و... ساکن هستند که در این کتاب ذکری از آنان نیست . 

در مورد سادات جلیل القدر نوشته اند که " نمی توان نام همه ی آن ها را نوشت " – ص 123- خدمت نگارنده ی محترم عرض می کنم می توانستید دست کم مختصری از شاخه ها ی سادات ساکن در شهر وحدتیه را ذکر بفرمایید : سادات علوی ، سادات حسینی ، سادات شاه روبندی ، سادات زیارتی ، سادات زیراهی ، سادات موسوی سرکویردونی ، سادات مهدیان ، سادات مجاهد الموسوی ، سادات هاشمی ، سادات شجاعی و... و اشاره به شجره ی طیبه ی این بزرگواران و انتساب به بزرگان دین ، البته با استفاده از مصاحبت با بزرگان سادات ساکن در شهرمان .

پ-در کتاب مواردی بسیار است که ارزش ذکر کردن و سنگ تاریخی ندارد و به شوخی های محافل دوستانه و شب نشینی های معمول بیشتر شباهت است تا ثبت تاریخی در کتاب .

ت- اشتباهات املایی و نگارشی فراوانی در کتاب هست که نشان می دهد کتاب ویراستاری نشده است و مطالب فقط یک بارنگارش شده و هیچ بازبینی و مداقه در آن بکار نرفته است که این نشان می دهد نگارنده ، شتاب زده  می خواسته است یک چیزی را به چاپ برساند و احتیاط های لازم را بکار نگرفته است .

ث- شتابزدگی و تعجیل در مستندات تاریخی و بیان سنوات نیز بسیار است  .

ج- نگارنده خاطرا ت خود را به جای  فرهنگ مردم مزارعی ذکر کرده است و در موضوعات مختلف مقدمه و مؤخره ای نجسته است در خصوص ورزش ، بیان نخستین ها ، اتفاقات و....

چ- در بخش چهره ی ماندگار از افرادی نام برده که اهل و ساکن وحدتیه و پیش از آن مزارعی و بی برا ، برای ساعاتی هم نبوده اند.

ح-در صفحه ی بیست ویک مقایسه ی بین خداوندگار حماسه ، فردویسی بزرگ و نادر شاه انجام داده که این دو هیچ سنخیتی ندارند. .

خ-فهرست کتاب از نظم و ترتیبی خاص پی روی نمی کند و نگارنده هر چیزی یادش آمده همانجا ذکر کرده است .

خ- اگر بخواهیم اشتباهات و اشکالات کتاب را با ذکر صفحه نشان دهیم  ، بخشی از صفحات چنین است :

ص 15 سپاسگزاری ، با این املای اشتباه "سپاسگذاری " نوشته شده و تاریخ های ذکر شده دقیق نیست.

ص18اصطلاحات حقوقی هر کدام بار معنایی خاصی دارد و نمی توان با واژگان فارسی تغییر داد.

ص20شعرهای ذکر شده وزن و قافیه ندارد

ص21شعروزن و قافیه ندارد و کلمه ی جاهل با  املای جاعل نوشته شده

ص23جمله بندی ناقص و علایم نگارشی ضعیف است

ص26تقسیم بندی اشکال دارد بخش هایی از ماهور میلاتی  با مرکزیت بابا میدان به مزارعی نسبت داده شده با این ذهنیت که مردم مزارعی به آنجا رفت و آمد دارند . مانند برنگ و بی من و...

ص28 مطالبی توهین آمیز خطاب به مهاجرین پارودخانه را نوشته اند . در صورتی که در مزارعی وبی برا یا وحدتیه ی  کنونی ،  همه مهاجر هستند فامیل هایی پیش تر و فامیل هایی بعد تر . حتا نگارنده کتاب که خود از ایل افشار است نوشته که خانواده ی آنان از ... به زیراه و از زیراه آمدند و دویست و پنجاه سال پیش مزارعی را تشکیل دادند . پرسش این است که آیا کسانی که بعد از دویست و پنجاه سال آمده اند طبق چه آمار و مستنداتی خطا کار و نا بهنجار هستند ؟ و آیا نگارنده ی کتاب آمار و سندی در دست دارد که مهاجران پارودخانه به مزارعی تعداد افراد نا بهنجارش بیش از کسانی است که دویست یا صد سال پیش از جاهای دیگر آمده اند ؟ 

ص29نوشته های ذکر شده در مورد سد گیجک و کل غرون حدسی است و آثاری نشان می دهد که آب کل غرون در محل زمین هایی به نام " آب بند" متوقف می شده و در همان محل استفاده می شده و بردن آب با رشته قنات هایی به دشت شبانکاره از رود خانه ی دالکی بوده و جهت قنات ها تا سنوات اخیر چنین نشان می داد. در همین صفحه نگارنده " تاوه " یا " توه " را تخته  سنگ بزرگ دربالای بخشی از کوه " –سطرآخر- تعریف کرده ، که این تعریف اشتباه است و تاوه به معنی تابیدن یا باز تاب خورشید است و آن بخشی از کوه است که مانند صفحه ای رو به خورشید واقع شده و نور بیشتری جذب می کند و بخش پشتی تاوه را " نِسَه " یعنی قسمت در سایه به هنگام تابش خورشید به تاوه می گویند در فصل زمستان تاوه محلی گرم و آفتاب گیر از کوه است و نسه محلی سرد و در سایه که علف ها بیشتر در نسه رشد می کنند .

ص36در این صفحه نگارنده در سره نویسی به اشتباه افتاده است و واژه ی کلات یا قلات را که قلعه می گویند "ارگ" نامیده است در صورتی که ارگ یک سازه ی بشر است در میان شهر اطرف آن شارستان و بعد ربض است  و قلعه یا کلات بلندی طبیعی است در کوه و البته واژه ی کلات و قلعه به ارگ هم گفته می شود ولی برعکس صادق نیست و هیچ گاه قلعه ی میان کوه که طبیعی باشد ارگ گفته نشده که ما آن را به فارسی برگردانیم و هیچ کسی در هیچ زمانی قلعه ی دختر و قلعه ی کُر در بالای شهر صبا و دشت وحدتیه ی کنونی را ارگ دختر و ارگ کر نگفته است و قلعه ی کر یک بلندی طبیعی است و برقلعه ی دختر در این منطقه  زمان هایی سازه ی انسانی بوده و آثاری از سنگ بر آن است اما ارگ میان شهر نیست .

ص39تکرار مطلب توهین آمیز به مهاجرین 

از ص 42تا120که در مورد خانواده ی افشار است با آن که مواردی خلاف مسموعات این جانب از بزرگان این فامیل هست ولی چون نگارنده از خود این فامیل هست به ذکر اشکالات نمی پردازم.

ص120و121کپی شجره نامه ای است که آقای حاج یدالله حیدری تنظیم کرده ولی اشکالاتی دارد از جمله شاخه ای از اولاد کی نظمان یعنی مرحوم ملاغلامحسین وفرزندش علی خان و فرزندان علی خان یعنی اسفندیار و قلی خان که از سلاله ی ملا علی خان از نوادگان کی نظمان هست ذکر نشده .

ص122 از فامیل نجفی وباقرزاده به اختصار گذشته است 

از ص 123 تا 138 به سادات جلیله پرداخته که مطلب بسیار مختصر وناقص و در خلال آن  مواردی توهین آمیز هست که تکرار آن ضرورتی ندارد. 

از ص 138 دیگر فامیل هار را مختصر معرفی کرده که کاری شتاب زده به نظر می رسد.

ص144 اشتباهات املایی در سطر اول فرزندش را فرزندن و سه سطر مانده به آخر ابراهیم را اباهیم  و چاه آبی را چهابی نوشته اند 

ص145 سطر اول محمد جعفر را مجید و در سطر آخر متخصص را کارشناس نوشته اند که این واژه ی فارسی سره نشان دهنده ی مرتبه ی علمی یک  پزشک متخصص نیست .

ص146 در مورد طایفه ی زنگنه و نسبت فامیل قلعه گلابی بدون سند مشخص ، قلعه گلابی ها را زنگنه بیان کرده در صورتی که بنابه اظهار برخی نویسنده ها و اسناد خواجه ها نیز از ایل افشار و از منطقه ی کازرون به قلعه گلاب و از آنجا به شبانکاره و منطقه ی زیراه و پارودخانه و مزارعی آمده اند و البته از گذشته تا کنون نسبت ها و خویشی بسیاری با فامیل زنگنه داشته و دارند . 

ص 147 سطر آخر لیراوی را قالیراوی نوشته شده 

ص 150فامیل رازقی از طایفه ی بزرگ دریسی هستند که سده ها پیش ، از دریس به دشتستان مهاجرت کرده اند .

ص154مرحوم لهراسب کاووسی پسر نخست مرحوم قاید گرگعلی نبوده و مرحوم قاید حسین پسر ارشد ایشان بوده است .

ص163 سطر اول حاجب را هیجو نوشته اند . حاجب نام فامیل بزرگی از مردم منطقه ی شبانکاره و نامی دیگر برای این منطقه است .

ص165تاریخ ذکر شده در مورد درگذشت مرحوم میرزاحسن مزارعی در 58 سالگی محل اشکال است و سن آن بزرگوار به هنگام فوت ده ها سال بیش از این بوده است.

ص174آیین ذکر شده در سال روزوفات خلیفه ی دوم مسلمین برگزار می شده و یکی از موارد اختلاف بر انگیز در میان مسلمانان بود که ذکر آن ضرورت ندارد.

از صفحه ی 175  به بعد بیان خاطره و ذکر دیده ها و شنیده های خود نگارنده است و بنده از مطالعه ی دقیق و حتا اشکالات نگارشی آن صرف نظر کرده و از طولانی شدن متن به پیشگاه خوانندگان محترم پوزش می طلبم .

 

حسین جعفری

دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ 17:33 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)