مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

پنجمین صفحه از چهل و دومین شماره دوهفته نامه ادبی بردل

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد کتاب پیشینه وفرهنگ مزارعی

 

خداوند به قلم وآنچه می نویسد قسم می خورد (ن والقلم ومایسطرون)  ومسئولیت سنگین نوشتاری که می نگاریم را به ما گوشزد می نماید.

 ای بسا افرادی که شایسته تحسین وبزرگی  نیستند ولی با قلم بزرگ میشوند وچه بسیار بزرگانی که با قلم خرد می گردند مسئولیت قلم بسیار سنگین است وبی شک نزد ایزد منان مواخذه میگردیم.

همه ما در زندگی دچار لغزش وخطائیم ولی خطای با قصد با بدون قصد عقوبتش جداست خداوند به واسطه لطف وکرمش خطا پوش است ورحیم وخطای همه ما را ببخشاید

در زمستان سال جاری(96)کتابی با عنوان" پیشینه وفرهنگ مزارعی" توسط برادر علیکرم افشار نگارش ,چاپ وعرضه گردید.

نخست  این خبر بسیار مرا خرسند نموده و برخود بالیدم بخاطر داشتن چنین شهر و همشهریانی که در این چند سال اخیر به همت افراد دانش وفرهنگ دوست در زمینه فرهنگ وادبیات رشد چشمگیری یافته ودراین عرصه مفاخر استانی وکشوری عرضه داشته ومیدارد.. خدای را براین نعمت شکر....اما رفته رفته با شنیدن انتقادات گزنده وبعضا تند وسرو صدایی که ایجاد کرده بود شتابان آن را تهیه کرده وبدقت خواندم.

در ابتدا لازم به توضیح است که قبل از نگارش این کتاب طی تماس تلفنی که جناب آقای افشار(نگارنده )با حقیرداشتند به وی  درخصوص حساسیت های مطالب تاریخ شفاهی ومحلی  ولزوم مشورت با اهل فن وخبرگان نکاتی را یادآور شده  بودم. هرچند ایشان به لحاظ کبر سن وخانوادگی شخصی است شریف و محترم ولی بخاطر بکار بردن محتوای آن که به شهرمان وخانواده بنویی نیز مربوط است برخود فرض دانسته مطالبی در نقد این کتاب به نظرتان برسانم که امید است مورد توجه قرار بگیرد تا کسانی که می خواهند چنین تجربه ای کنند دچار لغزشهایی این چنینی نشوند.

در ابتدا لازم میدانم یادآور شوم که جناب افشار در سیصد صفحه نوشتارش بسیار به زحمت افتاده وبه مکانهای زیادی رفته و تحقیقاتی انجام داده وبا افرادی مصاحبه نموده که بنده نیز با توجه به نگارش کتاب بناف تا دشتستان خود درتحقیق وپژوهش میدانی دستی داشته وبه اصطلاح دماغ سوخته هستم. بنابراین سختی چنین کاری را خود لمس کرده  وبدین خاطر نقد شده ام.

کتاب در کل مقدمه ای برای تحقیق ویافتن منابع مستند ومستدل برای نگارش کتابی با عنوان مورد نظریا عنوان وحدتیه می توانست  باشد اما نه کتاب حال حاضر که در دست است.

بنده بعنوان یک نیم کارشناس حقوقی معتقدم خلق یک اثر به لحاظ فنی ومحتوایی بسیار سخت است واصولا و به رویه همه کتابها خالی از خطا نبوده ونیست ولی زمانی که محتوای کتاب وایرادات فنی از حد بگذرد ونقض غرض گردد از حیز انتفاع خارج شده وعنوان اثر موثر و فاخر را ازدست میدهد خاصه ایرادات محتوایی./.

بنابراین اگرصاحب امتیاز ومالک معنوی یک اثرتاریخی مثلایک کتاب، از ذکر بعضی افراد واشخاص ومکانهای حقیقی وحقوقی حاضر وغایب در اثر خود استنکاف کند قابل نکوهش وپیگیری حقوقی نیست وکسی نمی تواند مدعی او باشد هرچند به اثرش غنا بخشد البته پیشنهاد می توان کرد ولی درمقام طلب ومواخذه نمی توان برآمد چرا که مالک است ومالک ذی حق و صاحب اختیارهرگونه تصرفی ویا تحدید حدودی در ملک خویش است ویا اگر بقصد برخورداری از همه انتفاعات اثر خود باشد محق بوده وطبق ماده 30 ق م این حق وامتیاز را داراست ولی درجایی که اثر مربوط به تاریخ  اشخاص ومکانها ورویدادها اعم از حقیقی وحقوقی باشد صاحب اختیارکامل نیست وادعاها و نوشتارش منوط به ارائه مستندات ،منابع،وماخذ است براساس" قاعده فقهی قانونی البینه علی المدعی"

اکنون مطالبی که بنظرحقیردرکتاب جناب اقای افشار قابل نقدند را به شرح زیر می آورم.

 امید است اگر کارهای جدیدی درپیش باشد چنین گونه نباشدتا خدای ناکرده باعث ملال خاطری نگردد.

البته کتاب دارای محاسنی است از جمله ارائه اشعار خوب در بین صفحات کتاب و تاریخ شفاهی (البته به شرط موثق وصحیح بودن) که در بین کهنسالان ومردم که  به بوته فراموشی سپرده می شدوبعضی مطالب ارزنده ای مثل تبار شناسی طایفه افشار واسماعیلی وچند خانواده اهل وحدتیه که (برخی از آنها به موضوع کتاب ربطی ندارد!!!) ویا ارائه وتوضیح بعضی نمادها و سنت های با ارزش وچند شخصیت مهم موثر در مزارعی ماندگار می شود ولی به لحاظ کلی کتاب فاقد یک ویژگی اثر بخش تاریخی که بتواند مستندومستدل باشد را داراست وبنابراین نمی تواند اثری را که باید داشته باشد از خود بگذارد .

کلیت کتاب در یک نگاه؛

کتاب مجموعه ای از گفتارهای پراکنده نامتجانس است که بعضا با منابع محلی که جای تردید دارد درهم آمیخته شده است گفتارها بهم پیوسته نیست وخواننده را در خود گم میکند به گونه ای که صدر وته مطلب از دست خواننده خارج می گردد درحالی که ویژگی یک نوشتار خوب این است که خواننده را با خود همراه کرده وتصویرذهنی برای وی بوجود  آورد و به اصطلاح خواننده در عالم منعکس شده ذهنی کتاب غوطه ور شده وتصویر ذهنی خودرا بسازد... ولی گفتارها از صفحات 215 به بعد بهتر می گردد.

موضوع و نام کتاب بایستی چکیده وعصاره محتوای کتاب باشد."پیشینه وفرهنگ  " پیشینه کلمه ای است فارسی محض به معنی تاریخ گذشته یک چیزیا عنوان وفرهنگ به معنی عرف رایج ومصادیق ودستاوردهای یک قوم، ملت ،تمدن ویا یک کشور است که در گذر زمان معنا می شود ومصادیق زیادی ازجمله سنت های رایج، باورها،موسیقی،پوشش،زبان وگفتار،اعتقادات مذهبی،اخلاق،شیوه زندگی و...را در بردارد.

به لحاظ محتوایی هرچند بصورت جسته وگریخته وپراکنده از تاریخ شفاهی مزارعی بسیار یاد شده ولی مدارک ومستندات متقن وقابل وثوق دردست نمی باشد واکثرگفتارها از افکاروباورهای خودنگارنده کتاب ویا افراد محلی است ویا منابع دسته سوم است بطورمثال در صفحه 42 نگارنده مینویسد" جمع بندی گفتارها وشنیدارها براین است که بنیادگذاران مزارعی از تیره بزرگ نادر شاه افشارند...."دراینجا باید پرسید چه گفتاری ؟از چه منبعی ؟پاورقی کو؟رفرنس شما چیست؟

و این درحالی که سابقه وجود قوم افشار الزاما از تیره نادر شاه نمی باشند بلکه ایل افشار بنا برکتاب تاریخ وصـاف ومنابع دیگر از طایفه غوز ترک ترکمنستان، کنار رودهای سیحون وجیحون آسیای مرکزی هستندکه بعد از سلاجقه به فلات جنوبی  ایران سرازیر شده اند واین را میتوانید ازمنابع متعدد دریافت کنید.

2.مقدمه وپیشگفتار کتاب وعکس وپرتره پشت جلد (نادرشاه کشورگشا..وفردوسی پاکزاد..وسد رئیسعلی وشرکت نفت )ربطی به موضوع کتاب نداردوخارج موضوع است (ایراد فنی)

3.ص 34 "رشته کوه های مزارعی" این رشته کوه ها صرفا متعلق به مزارعی نیست .(ایرادمحتوایی)

4.ص 36درخصوص" کل غرون درحمله اعراب..." رفرنس یا منبع باید ذکر گردد.(ایراد فنی)

5.ص 36پاراگراف 3"درکوه های هرمزی وبید زردی و.."  چه نشانه هایی ؟براساس چه منبعی؟..(محتوا)

6.ص 37نویسنده در مقام قضا نبایستی باشدویا نظرش را برخواننده تحمیل کند واین نظرنویسنده یعنی "امیدوارم که روزی نام وحدتیه به مزارعی بی براء تغییر یابد .."است که مرتب در صفحات تکرار می شود

مثلا خواننده می پرسد چرا بی براء مزارعی نشود؟ واستدلالهایی می آورد...اصولایکی از دلایل نامگذاری وحدتیه بنظربنده به سبب اختلاف افکارها بود تا با نامی جدید بر شهری نسبتا بزرگ و مهاجر پذیرهیچ کس خودرا وارث آن نداند.

 7.ص 38"...جدایی ازاستان فارس درسال 1354ش...منبع ندارد (ایرادفنی)

8. ص43 "آغاز آمدن افشاریان به زیراه.."نویسنده  مستند ادعای خودرا میبایست درپاورقی ذکر میکرد.که چنین نیست لذا قابل رداست

9.ص48 عنوان شده که"اسماعیل اسماعیل زاده وبرادرانش.....خاله زای ما هستند" درحالی که اسماعیل اسماعیلزاده وبرادرانش فرزندان  ابراهیم هستند ومادرشان مرحومه معصومه بنوی فرزند حسین می باشد  (محتوا)

10.نوع تاریخها در کتاب ذکر نشده مثلا شمسی یا قمری یا میلادی...بطورمثال ص 51

11.گفتارهای صفحات 52تا 58 می بایست با حساسیت کمتری که وهم انگیزنبود نوشته میشد بهتربود چه بسا شائبه توهین داشته باشد.

12.ص58عبارت صولت الدوله صحیح است نه صول الدوله همچنین بکار بردن اسامی محلی وبعضا نامفهوم می بایست در آخر کتاب تعریف ومعنی گردد که نشده است

13.ص63 پاراگراف سوم درخصوص شخصی بنام حاجی.. این گفتار به احترام بازماندگان نمی بایست ذکر می شد.

14.صفحات 50 تا 100درخصوص پیشینه خانوادگی نویسنده است

15.صفحات 50 تا 100نویسنده بجای  گفتن وتشریح که بعضا نامفهوم وگنگ است می توانست با ترسیم یک شجره بهتر به خواننده مطلب خودرا برساند مثلادرصفحه 94 با عنوا"کربلایی حسن دوپسر...."خواننده در میان تراکم کلمات واسامی گم میشود وتا می خواهد به نام اول نیای فرزندان برگردد بقیه اسامی باز فراموش می شود واین تراکم وجناس الفاظ خواننده را خسته ومایوس می کند.

16.ص100"بزرگی کربلایی محمد.." کربلایی محمد کیست؟ ..نویسنده وی را ناقص ومجهول معرفی می کند ولذاپیوستگی  گفتار ومطالب بهم خورده وگفتار عقیم می شود.

17.صفحات 123و124درخصوص علوی ها... در افواه عام، آنها تا آنجاکه حقیر آگاهی داردو گفته می شودمخصوصا گفتار حاج سید عبدالخالق که این خاندان اصالتا بی برایی اندوحتی برخی پسوند بی برائی به نام خانوادگی خودااضافه کرده اندولذااین صفحات قابل تردید جدی است.آنها خودرا منسوب به  سید علوی بزرگ میدانند که در نخلستان بی براء مدفون است..والله اعلم.(محتوا)

18.ص 149کلمه منسوبین صحیح است نه منصوبین

19.ص 150 کلمه چنارهیجان کجاست؟!

20.باز نویسنده محترم درکتاب خود در مقام قضاوت وارد شده ومی گوید مزارعی بی براء واین درست نیست اگر حتی به تقدم تاریخی که ایشان معتقدند وذکر کرده اند باشدبه فرض  باید بی برا مزارعی باشد اصولا نویسنده یا باید اول شخص کتاب بنویسد ویا دوم شخص ولذا وضعیت نوشتارشان پراکنده گویی واز این شاخه به اون شاخه پریدن است.

21.ص 205"مکتب خانه آموزگار" ما کارشناسی وکارشناسی ارشد در مکتب خانه نداریم واین بیشتر به  یک طنز شبیه است.

22.ص 213و214 پل حاج محمد رحیم صرفا مربوط به مزارعی نیست.

23.ص 230 "بی برایی ها کم کم فوتبال را یاد گرفتند...ویا درصفحاتی دیگر عنوان میدارد بی برایی ها لباس پوشیدن مزارعی هارا نگاه میکردند مفهوم این عبارت ها یعنی اینکه بی برایی ها از روستای همجوار خود یاد گرفتند ویک مطلب خوبی نیست .

24.ص 265 اگر قائل به تفکیک بی براء ومزارعی باشیم براساس تفکر وعلاقه جناب افشار نبایستی از جناب دکتر شجاع نام برده شود چون ایشان بی برایی است نه مزارعی واگر قائل نباشیم که به موضوع کتاب ربطی نداردولذا مصادره به مطلوب است وخطاست.

25. صفحات 266تا 270 مربوط به دشتستان است نه مزارعی اگر منظور مهندس رازقی است بلی به موضوع ارتباط دارد.

26.ص 271پاراگراف آخر نویسنده باز از آرزوی دیرینه خود نام می بردواین غیر فنی است

در پاسخ خدمت جناب افشار بعنوان یک وحدتیه ای که مثلا قائل به  بی برایی بودن باشد می پرسم که به فرض اگر بی براء مزارعی یا مزارعی بی براء نامگذاری شود چه مرز وحدودی برای آن متصور می باشیدویا گردد؟

اگرقائل به مرز سنتی ومثل همه ادوار گذشته که رودهای فصلی ودائم حدو مرز بودندباشیم ومرز را که همه میدانیم دره هیوی است که خیلی از بی برایی ها خودرا بی برایی نمی دانند وخیلی ازمزارعی ها به این سوی مرز یعنی خاک بی براء مهاجرت کرده اند اگر قائل به اقامتگاه باشیم نیز باز اینگونه است

اگر قائل به تقدم تاریخی دو روستا باشیم که باید بشود بی برا ومزارعی که باز اختلاف افکننده است وبرعکس همینطور ...لذا عنوان کردن وتحریک احساسات بدین گونه در یک کتاب که ماندگار می شودخوب نیست.واصولا بهتر است نویسنده قضاوت را به عهده خواننده بگذاردواین صحیح است.

27. گفتارهای صفحات 280 به بعد بی برا،سرقنات ،سیامنصور،وذکر نام شهداء به موضوع کتاب "پیشینه وفرهنگ مزارعی" ربطی ندارد و از موضوعیت خارج است اگر چه محتوای آن گفتارها نیز مورد نقد است

 اگر روح این گفتارها با اندیشه خدای ناکرده درسایه بودن  این روستاها به مزارعی آغشته باشد که کاری است ناصواب وبهتر بود وحدتیه نامگذاری میشد نه مزارعی

28. ص 285 شجره خاندان بنوی اشتباه است وصرفا فرزندان کی قلی نیست  اگر نویسنده محترم بدقت کتاب حقیررا مطالعه می نمودکه به گفته ایشان منبع بوده متوجه می گردیدکه بنوی هاکی قلی ،رمضان ،علی عسکربودندوهمچنین در وراث  حسن( به محلی حسنِ کاقلی)شخصی بنام قائد علی در شجره نداریم.واین شجره در آینده تحریف نسل بوجود می آورد .شجره حاج غلامحسین ستوده خو (بنوی)بعنوان یکی از مفاخر شهرمان بدین صورت است؛

حاج غلامحسین فرزندحاج حسن فرزند حسین فرزند حسن فرزند  کی قلی (کاقلی)فرزند کی شمشیر (کاشمشیر)فرزند حسینقلی فرزند جمشیدفرزند (بعضی منابع محلی امیرقلی)فرزند شمشیر گپ بنوی یا بنافی است همچنین عبارت اینکه بنوی ها ناچارشدند به این منطقه بیایند صحیح نیست درحالی که مهاجرت این قوم به دشتستان و وحدتیه در کتاب حقیرتابع شرایط ونقل قولهای متفاوتی است که.هرکدام جای تحقیق دارد.

درپایان موارد تاریخی که درخصوص مزارعی و مردم بزرگوارش نوشته شده چون درتخصص بنده واطلاعاتم نیست و در گفتارهای مربوط به سادات و تاریخ شفاهی بعضی اقوام مهاجر است صرفنظرمی کنم.

به امیدارائه آثار تاریخی ادبی خوب ازدهمشهریان گرامی .

 

 عبدالرحیم بنوی

بهمن 96

دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ 18:1 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)