مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

نهمین صفحه از چهل و دومین شماره دوهفته نامه ادبی بردل

نقد ادبی :معشوقه در کشو، بیرون آمد "  به قلم حسین جعفری 

 

 

معشوقه در کشو نام کتابی است از شاعر جوان و نوپرداز وحدتیه ای که این روزها روی پیشخوان کتاب فروشی ها ی شهرستان ، استان و شایده هم پایتخت به چشم می خورد . این کتاب در کمتر از سه ماه از انتشار نیاز به چاپ سوم پیدا کرده .
چهل پاره گوهر که در دیگ خیال جوشیده و بر ماهی تابه ی موج های خلیج فارس برشته شده وهر گوهر در ادویه ی عشق و پیاز داغ احساس، سرخ شده و روی شنزار ساحل افشانده است تا گوهرشناسان بجویند ودریابند که دُریابند ازاین دریای مهربانی .
حسین باقری ، مهندس کشتی و ناخدای دریاست و دریاگونه سه حسن برتری جوهری در انسان ، یعنی ؛ دانایی ، زیبایی و مهربانی را یک جای دارد
" آنچه خوبان همه دارند ،او یک جا دارد"
استاد جلال خسروی در همایش رونمایی از کتاب " معشوقه در کشو " فرمودند : شعر حسین ، شعر خوبی است ، شعر باید هم حسی ایجاد کند ، شعر باید هنر باشد ، شاعر نباید سخن بگوید ، بلکه باید نشان بدهد و در دیار خودمان شعرهای سرکارخانم زری شاه حسینی ، آقای احمد فکر اندیش و حسین باقری چنین است و این شیوه سرودن در استان و شاید بزودی در سراسر کشور حرفی برای گفتن باشد."
شاعر در پاره ی نخست مدعی است که : این تاریکی عمدی است/ واین خواب نرفتن هم /.../ بریده، بریده ی باد/ طوفان لکنت گرفته است /... می سراید . و این ایماژی زیباست و در سطر آخر از نخستین بند پاره ی دوم ، پرسش می کند " چرا باد ، بُرده را بر نمی گرداند ؟ و در معنا ، به نوعی ، از صنعت "طرد و عکس " بهره می جوید .
حرفه ی حسین دریا سالاری و دریا نوردی است و از هر پاره بوی دریا ، ماهی ، کوسه ، باد موافق و موج ، گرداب و حیرانی و خواب آشفته ی دریا را می شنوی ، انگار که هرپاره ای ، تخته ایست که بر آن می نشینی و به همراه شاعر در میان گرداب های خیال به چرخش در می آیی ، چنانکه آسمان و دریا یکی می شود و در بیکران افق دریا به آسمان پیوسته و زمین از دیدگاهت رخت بسته و آنگاه که به انتهای شعر می رسی پایت از پاره جدا شده و خود را در شنزار ساحل رها شده می بینی ، با آفتاب سوزان و شرجی جنوب .
شعر را اوج هنر استفاده از زبان در همنشینی و سازگاری واژگان دانسته اند و شاعر کسی است که بتواند این سازگاری را با ترکیب های خوش لفظ و معناهای خیال انگیز ایجاد کند و هرچه از زبان متداول و عادی فاصله بگیرد ومعانی تازه ایجاد کند یا به اصطلاح " آشنایی زدایی " داشته باشد شعر زیباتر است و حسین چنین سروده است .مانند : در پاره ی پنجم :" ... / با خودمان و چندتای دیگر باخودشان /.../بعد می چرخیم دور خودمان/.../ آنقدر بالا بیاوریم که از جهان خالی شویم / .../ از یاد خالی شویم/ ... / بعد به افق نگاه می کنیم که گیج شده است / خورشید گیج گیج / و کشتی های گیج یکی یکی گم می شوند ./ " و این گیجی بیان فلسفه است . انسان سرگشته ی دنیای بیکران در جستجوی حقیقت و یک شاعر جوان فیلسوفانه با کلماتی ساده و صمیمی به یک اصل فلسفی و یک حقیقت عرفانی پرداخته که لازم به ذکر مثال از ادبیات کلاسیک نیست .
در پاره ی هفتم " ساعت از سه می غلتد روی عقربه ها / من از دست برد این همه آدم ها / که بی تو ترند از من / خیالم را کجا مخفی کنم / تصویر بسیار زیبایی از نبودن ها و تنهایی و گریزان شدن آدم ها از هم است.
ودر پاره ی هشتم ، آنگاه که : " غروب منفجر می شود / وخاکستری دنیا را می بلعد / در این خاکستر مسری /.../ سر به خیابان گذاشته ام " شاید خیال شاعر به دنبال معشوق بیرون شده از کشو باشد .
در پاره ی نهم تناسبی زیبا و تصویری ناب از شب ، کلاغ ، سقف ، روح و پرواز برقرار کرده است . " هرشب تاپاسی از تو / .../ که در فاقد تو / روحم عدول نکند از سقف / و در باغی از کلاغ / دست به دست کبود می شوم تا به زور هم شده / خوابت را بمیرم پیش از صبح ." درپاره ی بیست وششم" جغدی در حنجره ی باغچه گیر کرده و / بلوط ها یکی یکی شلیک " ، از عهده ی تنهایی که می ترسم / در پاره ی بیست و نهم : بی مقدمه / پنجره را می برم به خیابان ... ، و در پاره ی بیست وهفت خیال را " صبح اول وقت / از قلم پایین آمده وبر سر سطر رفته و بدون ذکر مأخذ /معشوقه را از کشو بیرون کشیده و.../ فکرهایی که ما از آن بی خبریم / عمود شده است وسط ادبیات / ..." .
و در گوهر سیم " دوباره می آیند پشت پلک ها/ که حلقه ای از سرخ/جوانیم را دوره کند / باید از اصابت برگردم/ اما کسی نیست / نگاه فلزیم را پایین بیاورد ... در قطعه ی سی و سه : وقتی که چینه دان خیابان /پربود از گونه های سرخ / وابر به فرض رنگین کمان/ با مثانه ی پر می رفت/ سمت امارت جدید شکل ها/ تا روی بوسه هایی که به حریق می انجامند / ببارد پر از تخیل و تخییل است.در شعر سی وچهار : در دیگ داغ ملاقات / وتلفظ صاعقه از دهان ابر / به تعویق می افتد . قطعه ی سی و پنج که می توان نامش را" بی یاغی گری" گذاشت شاعر "سوار بر اسبی از خمار تو / زیبایی ات دور برنو پیچیده / تو شلیک شدی ومن لای موهایت / یک دوره ی یاغی نشده و به کوه زده را در دیالوگی با معشوق بیان می کند . در قطعه ی سی و شش تصویر سازی زیبایی از برش اره ودرگیری دندانه های آن با چوب دارد : با دندانه های هزار سو/ اره که می شود بیخ گلو/ در رفت و برگشت دندانه ها / مرگ با دهان پر از میخ/ ایستاده روی براده ها/تبر تعارفم می کند که به نوعی دور تسلسل روزگار سردرگم است . گوهر سی وهشتم بازهم دریایی است پر از مروارید و مروارید سی ونهم بازهم خاطره ی دریا یی ا ست : جلو آیینه / استالینش را تاب می داد/ پرسید آمار غرقی های امروز/ سه نفر حوالی نای بند / یک نفر راس المطاف /آهی کرد/ با این همه از کجا که ناخداتر نشویم ! قطعه ی چهلم : امروز نهم اسفند است / روی ساحل جفره/ ماهی ای باد کرده در کفن شن ها/ باد می دود روی نعش ... ساحل رنگ پریده / دریا، استفراغ گون / قایق ها زانو زده روی آب ....." و خلاصه همه جا خیال دریا و دریایی شدن و غرق خاطره ها . 

. حسین باقری در مضمون آفرینی و خلق معنی از محیط و خود مهارت خاصی دارد و با یک لبخند ،نگاه ، حرکت ، سکون ، رفتن به دریا ، برگشتن ، مه و مهتاب و... یک شعر زیبا آفریده "پاره ی بیست و هفت"و در آن اندیشه و خیالی را گنجانده و ساده و صمیمی خواننده را به هم حسی می کشاند به طوری که خواننده و شاعر و شعر همه لای صفحه ی کتاب به پرواز در می آیند و بال در بال افق به اوج پر می کشند . کتاب معشوقه در کشو "ژانر" عاشقانه دارد اما حسین در آن پیوندی بین حماسه ونمایش و تعلیم بر قرار کرده . بیشتر شعرها سخن گفتن با معشوق است و در هر دیالوگ مضمونی با آرایه های بدیعی وبیانی بلاغی که از ویژگی های شعر سخته و خوب همراهی شاعر و خواننده را ایجاد می کند. حسین از تلمیح و اشاره های تاریخی نیز بهره جسته ، به عنوان نمونه تلمیح به واقعه ی " فین کاشان" به زیبایی در پاره ی بیست ، داستان آدم وحوا، پاره ی یازده ،و در همین پاره "سبدی که به روی آب می رفت کودکی من بود " اشاره به داستان حضرت موسی و در داستان های ملی داراب پسرهمای چهرزاد و نواده ی بهمن پسر اسفندیار " در پاره ی چهارده " ... که بیرون بکشم از دهان نهنگ /بقایای یونس شدنم را و بیشتر از این ها این کتاب به مطالب علمی ،ادبی ، تاریخی ، حماسی و مذهبی اشاره کرده وعلاوه بر چینش هنری و زیبایی های زبانی شعر از مضامین عالی و پخته هم برخوردار است .
در یک شعر بیان خاطره و تصویر دوران کودکی ذکر شده : پاره ی بیست و چهار " تنباکوه را که اخته می کنند / تا زانو در تو می دوم / که پدر داد بزند ، پدر سوخته ، از تو تاکی / شروع کنم به سرفه ...."


با آرزوی موفقیت روزافزون برای شاعر همشهری و امید به دیدن آثاری بیشتر از ایشان – حسین جعفری ، بهمن ماه نود وشش

دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ 18:48 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)