داستان كوتاه "پدرمن"

من كوروش هستم ، پزشك خانواده اهل يك جايي از اين كره خاكي، الان ساعت ٢ نيمه شب است و من دركنار تخت مراقبتهاي ويژه نشسته ام و ساعتهاست در انتظار پلك زدن پدرم هستم ؛ او زير دستگاههاي قلبي ،تنفسي و مغزي حمايتي ؛روي تخت ويژه بي حركت آرميده است ؛ شواهد نشان داده اند كه سكته مغزي كرده است. يك سكته ناشي از خونريزي ، بدنبال افزايش فشارخون ؛
من نميدانم و مادر وخواهرم هم نميدانند اين فشارخون يكهو از كجا آمد، سابقه بيماري خاصي نداشته يا نگفته و بروز نداده است ؛پدرم مرد زحمتكش وصبوري است ؛ او ساليان سال در مزرعه كوچكش در حومه شهر كشاورزي و دامداري دارد ، اهل مطالعه فلسفه است ، پياده روي را دوست دارد ، او همچنين عاشق ما بچه ها و خانواده اش ميباشد...كلاً از دود و دم بدور است.
البته اين نوشته را نه براي تقدير و تحسين زحمات وكارهاي پدرم مينويسم و نه براي دلخوشي خودم و او ؛ بلكه براي مادرم و همه زنان كره خاكي مينويسم و براي فاطيما ، خواهر كوچكتر از خودم !
شايد تعجب كنيد كه بخش مراقبت ويژه وبيماري و رنج پدرم ، چه ارتباطي دارد به خواهر ومادرم و زنان ديگر!! ادامه داستان را بخوانيد:
بله پدرم يك مرد است و داراي خصوصيات خاص خودش مثل همه مردها ؛ من خودم از وقتي مرد شدم و ازدواج كردم و داراي فرزند شدم پدرم را بيش ازپيش درك ميكنم ! الان كه بر بالين بيماري اش نشسته و بر عرق نشسته بر پيشاني اش مينگرم ، باز بيشتر و بيشتر حس و حال پدرم را ميفهمم ؛ مَثَل مردان و زنان ، قياس استخوانهاي دنده است با استخوانهاي لگن يا ران ! زنان استخوان دنده هستند ، وجود وايمني قلب و نَفَس به وجود دنده هاست ،كماني و انعطاف پذيرند ، والبته شكننده ،كه اگر زياد خم شودميشكند ولي بدون نياز به گچگيري يا عمل خودجوش است ! دنده ها ميشكنند ولي بآرامي جوش ميخورند ، بيمار را وادار ميكنند كه استراحت كند و استراحت و مصرف مسكن تنها درمان لازم براي شكستگي دنده هاست...
مردان امّا استخوان لگن يا ران هستند، خشك وسخت ومقاوم ، تعادل و توازن بدن به وجود آنهاست ، حركت و ايستايي نيز ؛ آنقدر مقاومت ميكنند كه ساليان سال تمام وزن و بار سنگين بالاتنه بدن را بدوش ميكشند ؛ سخت ترين ضربات را تحمل ميكنند ولي بسيار در معرض شكستن هستند ؛ از نظر علم تروما در يك تصادف شديد و سخت؛ شانس شكستن استخوانهاي لگن وران ، با وجود پايداري بالا،بسيار زيادتر از شكستن دنده است !! تازه شكستگي استخوان ران بايد عمل شود و گرفتاري زيادي هم دارد ؛ شكستگي لگن وران تا خوب شوند زمان زياد ميبرد و حتي در بهترين شرايط ديگر همان كارآيي را در بدن نخواهند داشت !! بيمار مبتلا به شكستگي لگن زمين گير ميشود ، خانه نشين ميشود ...
يك مرد واقعي ميتواند در روز هزاران كيلو بار را جابجا كند ، به نفس زدن ميافتد ، امّا نميتواند ببيند همسرش و فرزندش ،چيزي لازم داشته و نتوانسته تهيه كند ...
يك مرد واقعي ده بار از كوه بالا و پايين برود وخسته هم شود خبري نيست ، امّا واي به روزي كه فرزندش را بدليل تنبلي يا شيطنت از كلاس ومدرسه اخراج كنند....
يك مرد ميتواند به اندازه ده گاو شخم زن كار كند وخم به ابرو نياورد امّا طاقت بي احترامي و بي مبالاتي از سوي اعضاي خانواده اش برايش سخت است ...انگار اين حسّ و اين غريزه ذاتي مرد است كه او بايد ستون و عمود باشد براي خانواده اش ، نبايد به رو بياورد ، نبايد بشكند ... ولي واي از روزي كه او بشكند ...
يك مرد سه شيفت كار ميكند تا خانواده اش در آسايش و آرامش زندگي كند؛
شما اجازه ندهيد ، او هرگز خستگي و كار زياد را به رخ نميآورد ولي شمابعنوان اعضاء خانواده اش اين اجازه و اين اجبار را برايش فراهم نكنيد ؛
مرد ناآرامي درون اش را، با سكون ظاهرش پر ميكند؛آرامش درون مرد زماني بهم ميريزد كه همسرش با فرزندش ،او را خورد كند ، و به او نسبت ناروا و حرفهاي تند بزند و به عبارتي غرور و اعتمادش را سلب كند ....
يك مرد هرگز لب به شكايت نميگشايد بلكه لبهايش را ميبنددو حرفهايش را هرچند سخت باشد فروميخورد ... و تمام نگفته هايش در درونش جمع و تلنبار ميشود ...
يك مرد دوست ندارد كسي اشكهايش را بر گونه اش ببيند ، براي همين گريه هايش بيصدا و بي اشك مي آيند واشكهايش بر قلب و عروق و اعصابش سرا زير ميشوند و فشارخون و استرس و سكته و بخش ويژه و ...
براي يك مرد شكست و زبوني معنايش اين است كه در خانه بوي غذاي دستپخت همسرش را نشنود، سر سفره دعا ونيايش وشكرگزاري خداوند را نشنود ولي در عوض غرولندهاي سنگين وزننده همسرش و مديرش و رئيسش را هر روز بشنود ؛ شكايات زنان درون خانه ؛ كه چرا اينگونه نيست وآنگونه نيستيم براي بيشتر مردان خوردكننده است بخصوص زماني كه مرد به لحاظ توان اقتصادي و جايگاه شغلي نتواند خواسته هاي همسرش را تأمين كند.... و واي بر احوال خانواده اي كه مردش احساس شكست كند،شیرازه ی این خانه شکست بر میدارد ، دل و جان مرد می شکند، و صدا هم نميدهد، مغز مرد ترك برميدارد و تقه هم نميدهد ....
يك مرد نميشكند ، امّا اگر شكست ، ترميم و جوش خوردنش بسيار ناممكن است ...
دل دريايي يك مرد را هزاران طوفان سخت نميتواند بلرزاند ولي بي اعتنايي فرزندان ، وهمسر چرا ! موجي كه پنهاني درياي وجود يك مرد را ميلرزاند موجي است كه ،عدم آرامش و طعنه ها و كينه هاي درون خانواده به بار خواهد آورد...
يك مرد گريه نميكند ، او هزاران بار هم كه زير فشار زندگي خورد شود ، گريه نميكند ولي تمام رنجها و دردهاي عالم را در خود جاي ميدهد...
يك مرد هرگز به فرزند و همسرش نميگويد نميتوانم ، ندارم ، نميشود ... ولي تك تك اعضاء و جوارحش را اجير واسير ميكند تا پاسخش به خواسته هاي ايشان خوب و رضايت بخش باشد...
يك مرد واقعي مانند پدرم ! مثل شمع ميسوزد و مثل خودكار مينويسد تا روزي كه ناگهان تمام شود!!
برخي مردان رو به اعتياد و سيگار و مشروبات الكلي ميبرند و ...
برخي مردان براي سرگرمي و فراموش كردن رنجهايشان حتي دچار اشتباه بزرگ زن باره گي ميشوند ...
برخي مردان بالاخره فرياد خستگي و خشم شان بلند ميشود و همه چيز وحتي خودشان را تخريب ميكنند...
اما بعضي مردان مثل پدرم ...
تنها ميشوند، قدم ميزنند ، مطالعه و مطالعه ميكنند ، ساكت ميشوند ، راه ميروند ، غرق كارشان ميشوند ...
اين مردان حتي سردردهاي گاه وبيگاهشان را پنهان كرده ويواشكي از گنجه داروها استامينوفن برداشته و ميخورند ...
برخي از اين مردان تن به سرطان ميدهند و اسير ومغلوب پنجه هاي خوردكننده خرچنگ سرطان ميشوند ...
اين مردان مثل باباي من در سكوت خود ترك برميدارند ، ميشكنند و بالاخره روزي بر روي تخت بيمارستان تمام ميشوند ؛ باباي خوب در زندگي فرزند يا شوهر خوب در زندگي زن ،مثال درخت تنومندي است كه در مسير آبريز سيلابي كوهستان ريشه در خاك
وسنگ دارد؛ تمام سنگيني سيلاب را و خاشاك و ضربات همراهش را به جان ميخرد تا در پايين دست خانواده اش در امن وآسايش بمانند ؛ خدا نكند روزي تنه اش بشكند و تن مقاومش سست شود ؛ كه اگر شد در پايين دست ، خانواده اش ميماند و يك سيلاب سهمگين و خوردكننده !و از هم پاشنده !! وناگهاني..
مراقب مردان دوست داشتني پيرامون خود باشيد ! مراقب مرد زندگيتان يعني شوهرتان باشيد ؛
مردان واقعي و مردان مرد مثل پدر من ! مانند شيشه سكوريت دوجداره هستند ؛ پس هر روز و هر ساعت به نزديكشان بياييد ، روي تن شان يك " ها ي قشنگ وآرام " بكشيد و با "پارچه لطيف و نمداري "او را تميز كنيد! تا اگر تَرَكي يا لَكّي دارند يا خش و خطي از روزگار بر تن رنجورشان افتاده؛ زودتر ببينيد و چاره اش كنيد زيرا " تَرَك هايش و رنجهايش صدا ندارند ، هاي وهوي ندارند ، و مبادا روزي شيشه عمرشان بشكند و شما دير و دير متوجه بشويد ، يا هرگز نفهميد ..."
نويسنده : دكترسيروس عباسي - شيراز - ايران
🍁🍃🍂🍁🍃🍂
@moziribeyvara








