نهمین صفحه از چهل و سومین شماره دوهفته نامه ادبی بردل

به نام خدا
عید ، باز گشت است ، یسن است و ستایش که همان جشن و شکوه باشد ، شادمانی در هر بازگشتی و گذشتن از سختی ها و مشکلات. چه ،عید نوروزو بازگشت دوباره ی طبیعت به آغاز سال نو و چه ، عید های اسلامی . کلمه ی عید در دوره ی اسلامی متداول شده است واژه ی ماقبل آن " یسنا " و "یسن " بوه است که معادل امروزی آن " جشن " است و کم کم کلمه ی نامتجانس " مراسم" دارد جای واژه ی "جشن " و "عید " و دیگر هنگامه ها و هنجمن ها را چه شادمانه و چه سوگوارانه می گیرد .
جشن شکوهمندی و بازگشت شادمانه ی بهاری را به پیشگاه خوانندگان مهربان وبگاه و سایت پرافتخار "مزیری – بی برا" شاد باش می گویم و در پیشگاه باری " عزّ اسمه " می خوانیم" ...یا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَال"ِ
"حَول" در دعای عید نوروز، به معنای "سال" است و "احوال" جمع حال، به معنای طبیعت و ضمیر یا تغییر و دگرگونی وضعیت انسان است. از این رو، خداوند تغییر دهنده سال و یا دگرگون کننده طبیعت مربوط به مخلوقات است و این ضرورت تحول در مسیر رشد و کمال موجودات، لازمه امر زندگی و حیات است. در این دعای شریف از درگاه ربوبی میخواهیم که طبیعت وجود ما را به بهترین و نیکوترین طبیعتها تبدیل کند و این تغییر باطنی یا ظاهری وجودی ما را همسو با تغییر و دگرگونی طبیعت ظاهری، در مسیر شکوفایی و بالندگی قرار دهد.
و از این که دیدگان جهان بینم این روزها بیش از این اجازه ی نوشتن را به من نمی دهد با چند بیت شعرکه " حسب حال " خویش است ؛ بسنده می کنم و آرزوی بهروزی برای خوانندگان و این که سالی خوب ونیکو در پیش رو داشته باشند ، دارم . عیدتان مبارک باد .
خفته برخیز که خورشید زکهسار دمید
رفت سالی و دگر سال ، شتابان برسید
شصت بار است که نوروز بر این می گذرد
کاکل سبز تو را کرده چنین خشک وسپید
هیچکس از گذر عشوه گر این عیار
کام دل یا رطب نخل شکر بار نچید
بر سرت تاج کیانی ز کرم بگذارد
عاقبت در گذری ، زیر زمین رفت و تپید
جان ، تو نومید مباش از گذر عید چنین
بارها، بار دگر "حول و الاحوال "شنید
حسین جعفری – نوروز نود و هفت
****

وقتی
بهار وعده ی شکفتنش را
بر سر سفره ی شادی میدهد
جویبار ماهی در دست
در کوچه ها
بدنبال کاسه ای است
تا آرزو بردارد
از موجی به نام
" نوروز"
ابراهیم حیدری
*****

رویش سبز دیگری در راه است
وطبیعتِ سرشار/ از عشق
ترانه میخواند
باران بهاری بوسه باران میکند
تنِ درختان تازه از خواب بیدار شده را
و چه زیباست دعای یا مقلب القلوب والابصار
تمام پنجره ها باز می شوند
عشق جامه نو می پوشد
پرستوهای مهاجر با نسیم بهاری
شادی را جار می زنند
و خوش به حال نوروز که بهار را در آغوش میکشد
مردمان عاشق سر مست میشوند
بلبلان کنار گلهای بهاری
بزم به پا میکنند
و انسانهای پاک سرشت
با چنگِ دلشان چنگ مینوازند
یا مدبر الیل ونهار یا محول الحول ولاحوال حول حالنا الا احسن الحال
خاتون نجفی
****








