دومین صفحه از چهل و چهارمین شماره دوهفته نامه ادبی بردل

خوشحالم که مرگ پایان غرق شدن است
من از زیاده رویهای باد
از موجهای افراطی
از بادبانهای برافراشته
از ناخدا بودن
دیگر بدم میآید
باور دارم دریا روزی به زانو در میآید
تو را پس می دهد
به ساحل میآیی
قایقم را به تو میدهم
و تو
دوباره به دریا میروی که غرق شوی
حسین باقری
****

"هر زنی...."
هر زنی دوست دارد
خانه را
باآوازهای قابلمه های برآتش نهاده
زنده نگه دارد.
تو ای مَرد....
"شیرین"ات را
نه در شکرخندهای دلبرانِ مجازی
بلکه در همین خرابه
وپای همین اجاق و قابلمه ها
"خسرو"باش.
زمستان(اسفند)۹۶-نای بند/علی حسین جعفری(بیدل)
****

پناه من باش
مثل پناهگاهی در آژیر قرمز
مثل درنایی
تازه رسیده از سرما
به آب های گرم
مثل افتاده از اسبی
که می جوید راه
بگذار از دروازه ی چشم هایت بگذرم
می خواهم در دلت بیتوته کنم
پناه من باش
حتی اگر تبسم ی باشد از لبانت
#شیرین_ترابی
**********
رفتی و ندیدی
چطور نعشم
باد کرده روی دست زمین
روحی سرگردان
بر خرابه های خانه ای متروک
به دیدنم بیا
هر چند دور
هر چند دیر
حالا که تکه های تو
مانده در کاسه ی چشمم
شیرین ترابی
******








