سومین صفحه از چهل و چهارمین شماره دوهفته نامه ادبی بردل
مروری بر «معشوقه در کشو، حسین باقری، نشر پاتیزه، ۱۳۹۶ – دکتر عبداله رئیسی

«آدمِ کاغذی/ رویاهای کاغذی دور و درازی دارد/ دفتر و دستکی دارد در ضمائم خود/ صبح اول وقت/ از قلم پایین میآید و/ میرود سر سطر/ معشوقهای دارد در کشو/ -بدون ذکر ماخذ- …»
«معشوقه در کشو» اولین مجموعه شعر حسین باقری است. در این مجموعه، زبان در مرکز توجه شاعر قرار دارد و تمام شگردهای باقری در شعر از مسیر زبان عبور میکنند. باقری فهمی دقیق از کارکردهای زبان در شعر دارد و پیوند حسی عمیقی بین اجزای شعر در ساحت زبان برقرار کرده است. او در زبانآوری، شاعری مسلط است و با دقتی ستودنی، کلمات را روی ریل سطر قرار داده است.
«از عهده ی تنهایی که بترسم/ بی مقدمه/ پنجره را میبرم به خیابان/ که در اقدام به قاعده/ روی اضلاع طولانی بلوار/ دود کنم به علامت قرار…»
شعرهای باقری در این مجموعه بیش از هر چیز محصول تفرّد ادبی اوست؛ به گونهای که وی با مغازله در ذات سیال و شناور زبان، به تجربهای در زبان دست یافته که بیش از شنیدنی بودن، خواندنی است. انگار شعر باقری با دور زدن قواعد آشنا و معمول، میکوشد تن به رویکردی بدهد که بر پایه ی رمزگان ادبی استوار است. «معشوقه در کشو»، به دو نوع رمزگان، روی خوش نشان میدهد؛ رمزگان جغرافیایی و رمزگان تاریخی. از این رو نیز در شعر او علیرغم خودبسندگی و استقلال متن، با برخی ارجاعات بیرون متنی مواجهیم که ذهن مخاطب را در وضعیتی پارادوکسیکال قرار میدهد. این وضعیت، آغاز قرائتی تردیدپذیر در متن و بطن شعرهای اوست؛ تردیدی که نه تنها سرچشمهی نسبیگرایی معنا در شعرهای باقری است، بلکه روایتگر هستی قطعه قطعه شدهی انسان معاصر است؛ انسانی که در سرگشتگی نشانهها، میان زبان و جهان نمادین در گردش اجباری است.
«دارم به سمتِ می روم متمایل می شوم/ به سمتِ بروم با تو/ می خواهم به فرمان شاه/ رگم را بِبرم زیر تیغ/ حیف، نشد کاشان به دنیا بیایم/ نشد فین را پای دیوار بمیرانم…»
شعر باقری در این کتاب، به نوآوری در زبان و فرم بیش از هر چیز دیگری وفادار است؛ از این رو مخاطب شعر باقری، خود را در مقابل شاعری میبیند که مدام میخواهد لباسی تازه بر تن شعرش بپوشاند. شعر باقری با اجرای هنرمندانه در زبان، به تنوع لحن میرسد. و این تنوع، بیش از آنکه شگردی برای زیباییشناسی معطوف به صورت باشد، نیازی است که در کنش و منش موتیفها و موقعیتهای شعری تعبیه شده است.
«… ساعت از سه میغلتد روی عقربه/ از دستبرد این همه آدم/ که بی تو ترند از من/ خیالم را کجا مخفی کنم؟…»
شعرهای حسین باقری در این کتاب، شعر اجراست؛ اجرایی معطوف به سیالیت زبان و فرم؛ که از یکسو نشان دهندهی تفکر حرفهای او در شعر، و از سویی دیگر نشاندهندهی قدم زدن او در قلمرو پیشنهادهای بخش آوانگارد شعر معاصر است. قلمرویی که از مرزهای کلی و عمومی شعر معاصر گذشته و به نوعی از فردیتیافتگی مدرن و تاریکی و تردید پستمدرن رسیده است.
«… از روبرویم میپرد رنگ/ سالهای سال جرقه میزنند در اتصال هم/ صف کشیدهام در دهان گور/ و برادرهای خونخواهم تا ابد نخواهند فهمید/ کشتهی تو بودم یا مُردهی تو»
نگاهی گذرا به معشوقه در کشو نشان میدهد که باقری در بیشتر شعرها تلاش میکند با عبور از خطوط روایت، روایت خطی را بشکند و معماری دیگری از روایت شاعرانه بدست دهد. شعرهای باقری هم زمانمند هستند هم مکانمند؛ با این حال زمان و مکان در شعر او زمان و مکانی صرفاً روایی نیست؛ بلکه عمدتاً زمانی شناور و مکانی غیرایستاست که به جای لو دادن رمزگان داستانی، نظامی از تداعیها میآفریند تا امکانهای جدید در درون متن شکل بگیرد.
«… صحبت از انار دلِ خوش میخواهد/ خصوصا وقتی کارد را تعارف میکنی/ در عکسی که هنوز خون میچکد از درخت/ (اینجا روایت از تو تمام میشود/ و از کادر بیرون میروی) …»
در این مجموعه، اگر چه هر کدام از شعرها به لحاظ زیباییشناسی دنیای مخصوص به خود را دارند، اما یک نوع یکدستی زبان و فضا بر سر شعرها سایه افکنده که بیانگر درکی از زیباییشناسی توسط باقری است که معطوف به فرم درونی و معماری نهایی شعر است. این زیباییشناسی البته در دل خود، مولفههایی نیز پرورانده است؛ که این مولفهها به شدت امکانساز و فرارونده و فرورونده هستند.
«… از فرط گربه/ ماه بند آمده بود/ من دست بریدهی درخت را/ در بقایای شب بردم/ تا تولههایش را بزاید از حدقه»
باقری در شعر از زبان کار میکشد؛ او اگر چه از پیچیدگی غیرلازم دوری میکند، اما سادگی زبان را هم برنمیتابد و جنبههای زیباییشناسی زبان را در نحو و دستوری متفاوت به اجرا میگذارد. باقری در این مجموعه به گردش لحن علاقهی خاصی نشان داده و با قطع و وصلهای روایی، چرخش زاویهی دید، تمرکز بر انرژی درونی کلمات و شناور کردن ریتم و فضا، این مولفهی کیفی را در شعرش رقم زده است.
« این تاریکی عمدی ست/ این خواب نرفتن/ اعتراف کن عمدی ست/ بریده بریدهی باد/ طوفانِ لکنت گرفتهست/ در فواصلی که ایستادن احتیاط دارد و/ نشستن در خانه/ نخواه که اسمت را بر زبان بیاورم…»
در پایان، باید بر این نکته تاکید کنیم که با توجه به بازار داغ و کاذب شعر سادهنویس، چاپ کتابهایی نظیر «معشوقه در کشو» با رویکردی حرفهای و زبانی، میتواند مخاطب جدی شعر امروز را به آیندهی شعر این نسل امیدوار نگه دارد.
دو شعر از مجموعه ی معشوقه در کِشو/ حسین باقری:
آدمِ کاغذی
رویاهای کاغذی دور و درازی دارد
دفتر و دستکی دارد در ضمائم خود
صبح اول وقت
از قلم پایین میآید و
میرود سر سطر
معشوقهای دارد در کشو
-بدون ذکر ماخذ-
که مفصلا فکر میکند به او
فکرهایی که ما از او بیخبریم
و در ظریفترین حالات اداری
عمود میشود از وسط جمله
که در ضمن صندلی
امضا کند ضمائرش را
پیش از هجوم مراجعین
در حالات دایره
…….
شاید
یک گفتگوی طولانی با پرتقال
و دست بردن به درخت
در حاشیهی تو
برای دل انگیز کردن روز کافی باشد
اما من، یکنفره از پس ندیدنت برنمیآیم
با پنهانیِ پیشروندهای که تو داری
و اختلال در نبض ملاقات
که دردی ضمیمهی دردهای ریشهای ست
صحبت از انار دلِ خوش میخواهد
خصوصا وقتی کارد را تعارف میکنی
در عکسی که هنوز خون میچکد از درخت
(اینجا روایت از تو تمام میشود
و از کادر بیرون میروی)
قاعدهی شب غم انگیز بودن است
و دلانگیز باید روز دیگری باشد
خصوصا که پرتقال پریده رنگ است
و دستم نمیرود به درختی که
کارد را گرفته به گلوش








