مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

سومین صفحه از چهل و ششمین شماره دوهفته نامه بردل

بخش شعر 

 

 

"تا اتفاقِ آمدنت"

تو را خورشید می کشم وسطِ تنهایی ام
و خود
گیاه می شوم پشتِ پنجره
انتظارِ آمدنت را....

هر شب نیز
چند متر خیابان را می دزدم!
که شاید
اتفاقِ آمدنت سریع تر شود.
تا آن موقع
آنقدر در رویا آفتاب می گیرم
در مرزِسایه های ندیدنت
که عاقبت خورشید می شوی
وباورت می کنم.

کبری زال

*****

 

آن دشت بزرگم که به دنبال بهارم

خرمن زده پاییز به هر گوش وکنارم


در حسرت لعل لب خونرنگِ شقایق

زیر خم ِخار و خس و خاشاک خمارم


در حلقه ی مهمانی باد و تمِ پاییز

افتاده به کف،قالیِ بی نقش و نگارم


تنگ است سراغت به تنَم ،حوصله ی دوست

عمریست که در سایه ی بیرنگ غبارم


دستی بکش از لطف حضورت به مجالم

تا که نکشیدند به سقف شبِ تارم

 

ابراهیم حیدری

 

دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ 9:42 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)