مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

دومین صفحه از چهل و نهمین شماره دوهفته نامه ادبی بردل

 

خواب بودم.

جاماندم ازدیروز،

کودکی لبریزآبشارخنده،

جامانده ،

دراطمینان دستان پدر،

دیروز و

تفنگ هایی که هیچ کسی رانمی کشت.

دوستی هایمان

فقط یک بعدازظهرتحریم میشد،

ودوباره دلتنگِ آسیابهای شلی میشدیم،

که جوانیمان راناخواسته

آسیاب میکرد.

بزرگترین دیپلماسی،

برداشتن عروسک شهری بود..

حوض وسط خانه جلوترازویرانی

تمام پاکی های دیروزراشست...

 

کبری زال

****

 

ساحل پر از کف است

این یعنی هنوز

کلماتی از دهان جنوب

ناگفته مانده است.

 

                 خیرالنسا موسوی(مهتاب)

 

******

 

کجا گم شدیم.....

در کدام راه

به بیراه زدیم که اینگونه سر در گم کوچه های دود اندودیم

کجای داستان

مرا

تو را

به پرتگاه ‌کشاند؟

اویزانم به لبه ی وحشت

آویزانی در انتهای تنهایی

 

دستم را بگیر

پیش از انکه باد  بخواند:

رها شو

شیرین ترابی

******

 

تقدیم به دلِ سوخته ی کسی که به من آموخت روزی:

"ثروت همین داشتنِ شناختِ کلمات است".... معلمم"حاج اکبرِ بابا احمدی"

 

مرگِ عزیز و گرامیِ من

مراقبِ من است

وعاقبت روزی مرا

از گزندِ روزگار

به امنیتِ گهواره برمی گرداند.

"سید علی  صالحی"

مرگ، این"واقعه ی ناگزیر" چون داسی تیز در میانِ مزرعه ی انسانها می بُرَّد و می بَرَد.....چه باید کرد؟!

آیا غیرازپذیرشِ مرگ(مرگِ عزیز) و کنار آمدن با آن، کاری از دستِ ما ساخته است؟

خانه ای که روزی ما درآن با همه ی اهل می نشستیم، اکنون مجبوریم بی وجودِ یکی که تازه از این خانه رفته است؛ تحملش کنیم! وسخت است.....به خداسخت است.

گوشه نشینی، یک روز برای ما(من)- هم نشینی با خود، با کتاب،موسیقی و کاغذ بود. اکنون، گوشه نشینی با غم و اندوهِ بی پایان است.....

می گویند: تنها شدن، یکی از آزمایش های بزرگ انسان برای داشتنِ قدرتِ خویشتن داری است و توانِ غلبه بر دلتنگی و غم و اندوه.....آیا من می توانم؟

به هنر(سرودن) پناه می برم...هنری که وقتی روزی از "محمود درویش" پرسیدند: آیا هنر می تواند حریفِ "مرگ" این واقعه ی ناگزیر شود؟.... پاسخ داد: این یک خیال است که ما آن را می سازیم تا برایِ وجودمان بر زمین، بهانه ای داشته باشیم. واین، خیالِ زیبایی است.... خیالِ زیبایی است.....

وتو نیز هر روز زاده می شوی در خیالم و شبها در خواب های بیقرارم.....واین نیز، دیدارِ زیبایی ست دیدارِ زیبایی است.......

 

پدرم را باور کنید

که گریان به عکسِ من نگاه میکند

وزمزمه می کند:

-پسرم...چه شد که نقش های خودراعوض کردیم؟!

و تو پیش از من رفتی....

من پیش از تو باید می رفتم

پیش از تو.......

 

        "محمود درویش"

 

علی حسین جعفری

یکشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۷ 16:10 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)