ششمین صفحه از چهل و نهمین شماره دوهفته نامه ادبی بردل

معرفی کتاب : سمفونی مردگان ، عباس معروفی
“سمفونی مردگان” رمان بسیار ستوده شده عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را به دوش میکشند و در جنون ادامه مییابند، در وصف این رمان بسیار نوشتهاند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را میطلبد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانهاش درآوردهایم، به قتلگاهش بردهایم و با این همه او را جستهایم و تنها در ذهن او زنده ماندهایم. کدام یک از ما؟
- چرا سمفونی مردگان؟
آنچه این کتاب را از سایر آثار متمایز میکند، ساختار آنست. ساختاری که بر اساس قالب سمفونیک و با راویان متعدد در هر موومان (movement) شکل گرفته و مرتباً در میان اول شخص و سوم شخص جا به جا میشود. این تکنیک در روایت داستانی که با خاطرات (memory) درگیر است، میتواند بسیار موثر میباشد.الهام یکتا در “ازل تا ابد” صفحه ۸۱ میگوید:” [معروفی ] آگاهانه فصلهای رمانش را چون موومانهای سمفونی به فرم AßDßCßBßA مینویسد.
- فضای وقوع داستان :
فضای داستان سمفونی مردگان بسیار تراژدیک و غمانگیز است. مخصوصاً فضای کنونی آن در سال ۱۳۵۵ در اردبیل که پر از برف و سرماست و حتی کلاغها روی شاخههای درخت کاج پیاپی میگویند: “برف، برف”. فضایی که سیاهی درون اورهان را در تضاد با سفیدی برفهای روی زمین بیشتر آشکار میسازد..سالهای ۱۳۱۳ تا ۱۳۵۵ در اردبیل از ارزش سیاسی زیادی برخوردار است. مخصوصاً در جنگ جهانی دوم که روسها، انگلیسها و آمریکاییها هر یک چیزی را به تاراج میبرند. کارخانه پنکه سازی لرد، نماد حضور انگلستان و اینکه پس از مرگ آقای لرد شرکت “بایکوت” شروع به تبلیغ میکند، روی کارآمدن آمریکاییها پس از انگلیسیها را در ذهن تداعی میکند.پس میتوان فضای داستان را نه فقط محدود به اردبیل بلکه سمبلیک (Symbolic) و به جای تمام ایران در نظر گرفت.حضور بارز برف و کلاغ در زمینه داستان هم حس سرما و مرده بودن شهر را تشدید میکند، و هم داستان قابیل و هابیل و مضمون برادر کشی را تکرار می کند.
- تم داستان :
همان طور که پیش از این اشاره شد. “مقوله برادر کشی تم داستان است و در معنای وسیعتر سرکوبی روشنفکری در داستان بسیار مشهود است.همیشه ایازها و پدرها و اورهانهایی هستند که با کوته اندیشی خود مانع از رشد روشنفکرانی چون آیدین میشوند.و با وجود دید اگزیستنسیالیستی معروفی، میتوان چنین برداشت کرد که روشنفکر بودن و یا کوته بین شدن ما در گروی شرایطی است که برای روحمان در نظر میگیریم. و ما همانگونه که هستیم، نباید از دنیا برویم، بلکه باید گذشته را پلی برای حرکت به سوی آینده و بر طرف کردن نقصها و ضعفها قرار دهیم.
- شخصیت پردازی (characterization)
شخصیت پردازی در “سمفونی مردگان” هم به صورت توصیفی و هم تصویری صورت گرفته است.
اگر بخواهیم شخصیتها را به دو دسته اصلی و فرعی تقسیم کنیم ، در میان اصلیها: پدر، آیدین، اورهان، ایاز، مادر ، آیدا و یوسف، و در میان فرعیها: جمشید دیلاق (دوست اورهان)، استاد دلخون، سورمه (همسر آیدین)، آقای میرزایان، عمو ناصر، و … را خواهیم داشت. در اینجا صرفا به شخصیت پدر خانواده می پردازیم :
یکی از شخصیتهای کلیشهای داستان که مانند نامش (جابر، ستمگر، زورگو) در برابر روشنفکری آیدین میایستد. او در واقع همان پدر سختگیر و متعصب همیشگی داستانهاست کسی که تبعیض را میان آیدین و اورهان به حداکثر میرساند و در عین حال میگوید:” آدم نباید بین بچه هایش فرق بگذارد”. نزدیک شدن به این پدر دست نیافتنی برای آیدین آرزو شده بود و او” عادت کرده بود که پدر را اخمو ببیند. گاه به وضوح میدید که وقتی پدر از کنارش میگذشت، او را نمیدید و یا نادیده میگرفت.” (ص ۱۵).پدر کوچک و ریزه، مثل کشمش خشک مانده بود. برخلاف صداش که آدم حیرت میکرد این صدا از کجاش در میآید. صدایی سرد و برنده. به تحکم صدای ماموران تامینات. پدر بزرگ در آخرین سفرش گفته بود” همیشه جابر بود و صداش. هیکلین یوخ. (ص ۸۸).اما همین پدر قساوت را در مورد دخترش به حد اعلا میرساند، وقتی که در عروسی او شرکت نمیکند و نه تنها خانه، بلکه شهر را ترک میکند.قساوت پدر، تنهادر مورد دخترش آیدا ، زنش که پس از ۲۵ سال دست به روی او بلند میکند، و پسرش آیدین که تمام وسایلش را به آتش میکشد خلاصه نمیشود.او نیز قابیلی از جنس دیگر است. از روابط او با برادرش (ناصر)، همین بس که رابطه برادری را نادیده می گیرد و میگوید: “شاشیدم به این برادری” عین عبارتی که بعدها اورهان در مورد آیدین به کار میبرد.پدر با اینکه جانماز و مفاتیح [ص ۱۲۷] اش را ترک نمیکند؛ اما چنان در بند خرافات و مجذوب حیلهگری ایازها شده است که رفتارش هیچ رنگ و بویی از مذهب حقیقی ندارد.او که با یک کسوف، تمام چهارستون بدنش به لرزه میافتد، مثل طبلی از درون پوچ و توخالی است.
************
عباس معروفی در سال ۱۳۳۶ خورشیدی در تهران متولد شد. فارغالتحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات دبیرستانهای تهران بوده است. نخستین مجموعه داستان او با نام "رو به روی آفتاب" در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستانهای او در برخی مطبوعات به چاپ میرسید اما با انتشار “سمفونی مردگان” بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد.
در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی” گردون” را پایهگذاری کرد و به طور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد.معروفی در پی توقیف” گردون”، ناگزیر به ترک وطن شد. او به آلمان رفت و مدتی از بورس خانه هاینریش بل بهره گرفت. اما پس از آن برای گذران زندگی دست به کارهای مختلف زد. مدتی به عنوان مدیر یک هتل کار کرد و پس از آن “خانه هنر و ادبیات” هدایت را که کتابفروشی بزرگی است، در خیابان کانت برلین، بنیاد نداد و به کار کتابفروشی مشغول شد. و کلاسهای داستان نویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد. تازهترین اثر جاپ شده معروفی «فریدون سه پسر داشت» نام دارد و اکنون مشغول نوشتن رمانی است با نام "تماماً مخصوص".








