ویژه نامه بردل 54 برای بازگشایی مدارس
چقدر زود گذشت دوران تحصیلات .واقعا باورم نمی شود که دوازده سال از عمری را که با کتاب و مدرسه و دانش آموزان سر و کار داشتم به این زودی تمام شود .
یاد باد روزگاری که آقای شیری معلم کلاس اول ( و دوم ) دبستان همه را به خانه فرستاد تا مداد رنگی خریده و بعدا سرکلاس حاضر شویم . به یاد آن اکبرپور معلم سوم با آن پسر نازنینش مهدی که خیلی خیلی دلتنگشم . من و مهدی و مهدی هادی پور در یک نیمکت می نشستیم . به یاد مسابقه هایی که آقای اکبرپور پنجشنبه ها برای بچه ها می گذاشت . مسابقه بین نیمکت های سمت راست و سمت چپ . وای به حال گروهی که می باخت باید بر روی امتحان های قبل چند بار پاکنویس کند و گروهی هم که می برد دفتر یا قلمی به بهترین آن گروه جایزه می داد .
به یاد آن دبیری که از یک پا می لنگید کسی که سابقه زیادی در تدریس داشت همو که معلم برادرم عدنان هم بود : اقای رزمجو . (متاسفانه همین اواخر به رحمت خدا رفتند ،روحش شاد). یاد باد یاد و خاطره مدیر دبستان هفده شهریور :ابراهیم دادور
اما به یاد بهترین دوران زندگی دانش آموزی یعنی راهنمایی . به یاد آن معلم ادبیات ،حسن مهدویان بهترین معلم دوران تحصیل ،خیلی دوست داشتنی و البته خوش تیپ .معلمی که همه بچه ها اون رو دوست داشتند . خوب یادم هست وقتی که روی موتورش می نشست یکطرفه می نشست که خیلی برای بچه ها جالب و خنده دار بود .
اما آن معلم علوم ،بهمن رزمجویی . هنوز یادم نرفته آن پس گردنی های دو انگشتی اش را . تبحر خاصی داشت در پس گردنی های آبدار و چه بگویم از منصور سلیمی فرد معروف به حاج منصور ( آخرش هم متوجه نشدیم حج رفته بود یا نه ) معلم دینی و قرآن . یادم هست درس دینی بیشترین نمره ای که پیشش آوردم ۱۳ بود . هر هفته سوال می کرد .اگر سوال اول را بلد بودی می گفت مبصر بنویس . بدش بیست . حقشه . زحمت کشیده . اما اگه بلد نبودی می گفت مبصر . بنویس . بدش صفر . اگه کسی ۲۰ می آورد می گفت مبصر برای سه هفته دیگشم ۲۰ بزار . روز معلم فرا رسید و خیلی دوست داشتم برای حاج منصور هدیه ای بخرم . تصمیم گرفتم آن نقل های دانه درشت را در پلاستیکی بپیچانم و رفتم دفتر و روز معلم را بهش تبریک گفتم . از اون روز به بعد با ما دوست شد و نمره ۱۸ نیز بالاخره در درس دینی گرفتیم .
و اما آن معلم عربی آقای قایدی یادش به خیر . همو که وقتی حرف می زد نیمکت های جلویی را با آب دهان آبپاشی می کرد . همو که همه حرف و حدیثش مربوط به قیمت مرغ و تماته بادنگون بود . یادم نرفته آن دفتر منفی اش را . نه چوبی و نه شلنگی به سر کلاس می آورد بلکه هر کس بلد نبود یا اذیت می کرد یک منفی خوشکلی در دفتر ثبت می کرد و با سه ثلث جمع می کرد . یه بار از او منفی گرفتم آن هم برای بلند کردن صدا با هم کتی بود .
و اما آن معلم حرفه و فن یعنی سلیمی فرد که هر وقت به کلاس می آمد بوی عطرش فضای کلاس را پر می کرد .درس که نمی داد روخونی هر جلسه ای حداقل سی صفحه و بعد از اون سه چهار هفته مرخصی چون به مدرسه نمی آمد .
و اما آن اقبالی سر طلایی ،کلاسی که بچه های کلاس برایشان بهتر از زنگ ورزش بود . و یا آن معلم زبان ،بهروزپور همو که پایه و اساس زبان را خوب یادمان داد . کسی که زبان انگلیسی را شیرین تر از ادبیات برایمان کرد . او شلواری به پا می کرد که حداقل چهار سال پایش بود و نگاه دقیق و بینای او و چرخش چشم در زیر عینک ته استکانی خیلی زبانزد شده بود و امکان نداشت که بشه پیشش تقلب کرد . برعکس ایشان اقبالی بود. بچه ها علاوه بر اینکه در سر جلسه تقلب می کردند در هنگام نمره وارد کردن هم ۲ تا ۳ نمره به خود اضافه می کردند . سید عباس مهدیان نازنین ،معلم عربی همو که لفظ « حَسام » را روی من گذاشته بود .خودش می گوید من یادم از شاگردی تو نمی آید ولی من خوب یادم هست ویژه تفریح به شازابریم . یاد باد معلم دوست داشتنی پرورشی که بچه ها قبل از اومدنش به کلاس روی تابلو می نوشتند : عقاب آسیا ، شیر زمین ، نهنگ دریا ... محمدرضا بنوی . امان از همکلاسی هایی همچو اکبر ممتاز ، حسین کشاورز , هماورد و...
و اما آن معلم ساکت و آرام ،اهل پشتکوه که سال اول راهنمایی معلم حرفه و فن بود و اکثر کلاساش رو بیرون از کلاس و در بین کُرده ( کرت ) ها که حاصل دسترنج خود بچه ها بود برگزار می کرد . بله آقای رضانیا . کرامت کشاورز هم معلم حرفه دوم و سوم راهنمایی بود که درس های عملی اش خوب به یادم مانده به خصوص پیل و کلید .
اما دبیران ریاضی آقایان علوی و حیاتی . آقای علوی وقتی می خواست بچه ها را کتک بزند کتش را در می آورد ، آستینها را بالا می زد و شروع می کرد به زدن بچه ها با چوب . هر کس هم که شاگرد درسخوانی بود و سوالی بلد نبود تنبیه اش سخت تر از مابقی بود . آقای حیاتی اما سخت گیر نبود و شعر حیاتانای مقیم صدیق رو خوب یادم مانده که به خوبی ایشان را معرفی می کرد با آن رنوی آبی رنگ .
معلم درس شیرین ورزش آقای وطنخواه بود که مردی کوتاه قد و با بچه ها صمیمی . کلاس باحالی داشت اما به جای ایشان ملک زاده آمد که از نظر اخلاق متاسفانه جالب نبود اما از منظر ورزش خیلی بلد بود . ویژه در والیبال و بسکتبال و تاکید زیادی روی والیبال داشت. من که بواسطه قد دور این دو ورزش رو به کلی خط کشیده بودم و دنبال توپ گرد می دویدم . در بسکتبال هم فقط یکنفر را تمرین می داد اون هم یاسر موسوی که بالاخره چیزی هم نشد و دیگه اصرار نکرد .
و اما معلم تاریخ ،جغرافی . بله امیری که من هیچ وقت خوشم از این درسها ی حفظی نیامد ( هم اکنون یکی از ژانرهای دوست داشتنی ام تاریخ هست ). دو درس اجتماعی و جغرافی دیوانه ام کرده بود . وقتی درس می داد تکیه کلامی جالب داشت که با تکان دادن دست چند بار واو را تکرار می کرد که این برای بچه ها خیلی جالب بود و خصوصا اکبر ممتاز و مهدی هادی پور خیلی ادای اون رو در می آوردند .
معلم علوم به غیر از اقبالی که کلاس سوم با او بود و اول هم بهمن رزمجو ، معلم دوم بحرالعلوم بود که خاطرات خوشی با این معلم نازنین برایمان به یادگار ماند . حسن ختام این نوشته را به خاطره ای از کلاس این معلم اختصاص می دهیم :
یه روز می خواست دو ،سه دانش آموز را تنبیه کند .مبصر رو فرستاد که تا بیرون چوبی بیاره اما دانش آموز برگشت و گفت اجازه چوب پیدا نکردم . با شنیدن این حرف بچه های خاطی خیلی خوشحال شدند اما این خوشحالی دوامی نداشت چرا که آقای بحرالعلوم که جلویش وسایل آزمایش بود ناگهان چشمش به شیلنگ کپسول گاز خورد . آن را در آورد و تا توانست آنها را کتک زد .
یاد باد ابراهیم شولی نازنین معاون و علی باقری مدیر راهنمایی خیام .
این بود چکیده ای از دوران پر از خاطره دبستان و راهنمایی من. گرچه دبیرستان هم آماده بود اما به دلیل طولانی شدن متن از آن صرفنظر نمودیم . یاد باد یاد دوران پر از خاطره مدرسه و دبیران زحمتکشی که با جان و دل برای ما عرق ریختند و هم اکنون در کسوت بازنشستگی به انتظار گوشه چشمی از شاگردان دیروز خود هستند .
سید حسام مزارعی








