دل ز شوق حرمت پر می زند ...
چند سالی هست که به مانند همه ی عاشقان ابا عبدالله که برای یکبار قدم در پیاده روی اربعین گذاشته اند و هر ساله بی قرار رفتن مجدد می شوند ، پدر ما نیز چند روز مانده به اربعین و پیاده روی دل بی قرار خود را حسینی کرده و این چند بیت را سروده :
دل ز شوق حرمت پر می زند
زایری سرگشته ام بر درگهت در می زنم
بود خون پاکت دم ایزدی
نشانم تو دادی ره ایزدی
وفای مجسم ببینی تو در کربلا
بخواهی بجویی به گیتی وفا
نبیند زمانه چو زینب زنی را
که رسوا نماید به عالم دروغ و جفا را
شود شرمگین صبر از صبر او
به هر مجلس و محفلی باشد آن گفتگو
مسیرش به سوی حقیقت به یزدان قسم
به راه نبی و ولی است به یزدان قسم
کفن پوش کویت چشمم به در
سر شب تا دمد در سپیده سحر
به جز نیمه جانی ندارم نمایم نثارت
به راس بریده به نیکو عذارت
سید حسین مزارعی









