دمی با چوپان کتاب دوست ...
یکماهی از راه اندازی ایستگاه های کتاب شهر وحدتیه در اردیبهشت ماه گذشته بود که جهت بازدید وگرفتن آمار از استقبال مردمی به ایستگاه ها سر زدم . خوشبختانه از بین سه ایستگاه ( هم اکنون چهار ایستگاه کتاب فعال می باشد)دو ایستگاه در همان ابتدای راه اندازی در وضعیت خوبی بودند. دفتر آمار ایستگاه ها را که چک می کردم در ایستگاه "کافه پل" ، کتاب یار آن آقای "سید مرتضی موسوی" خبر مسرت بخشی را اعلام کرد که در بین مراجعه کنندگان چوپانی نیز مرتب به ایستگاه سر زده و از کتاب ها استفاده می کند . بسیار مشتاق شدم که ایشان را از نردیک دیده و ضمن گرفتن مصاحبه و حتی فیلم از ایشان به بازتاب آن اقدام نمایم . همین یک نفر چوپان عزیز نشان دهنده موفق بودن طرح گروه ترویج کتاب بود . روزها پشت سر هم گذشت اما فرصتی دست نداد که پای حرف های این چوپان عزیز بنشینم .وقفه ای پنج ، شش ماهه و تعطیلی کارهای فرهنگی باعث شد که این دیدار نیز به باد فراموشی سپرده شود . در آخرین ساعاتی که این ویژه نامه قرار بود روی خروجی برود ناگهان به یاد چوپان عزیز افتادم و تنها فرصت شد با تلفن اطلاعاتی از ایشان بگیرم و مقرر شد که در فرصتی مناسب حضوری پای صحبت هایش بنشینم . حاصل این گفتگوی تلفنی و مختصر پیشکش به شما خوبان روزگار :
"محسن (مسلم) بلالی فرزند بهرام ، مجرد ،30 ساله، و ساکن روستای سرقنات می باشد . از نظر سطح سواد دیپلم ناقص بوده و اگر چه شغل شریف چوپانی را از پدر به ارث دارد اما به شغل های دیگر همچون باغبانی و کار خرما نیز مشغول است . مسلم خیلی شیرین سخن، و ساده حرف می زد و معلوم بود که کتاب خواندنش نه از روی تفنن بلکه در راستای بالابردن اطلاعات و استفاده در زندگی شخصی بود" .
• مسلم جان از چه زمانی احساس کردی که به کتاب علاقه مند هستی ؟
• با سلام . پا به دوره راهنمایی که گذاشتم آقای محمدیان ،دبیر دینی ما خیلی حرف هایش برایم شیرین بود و از سر کنجکاوی همواره برایم سوالاتی که پیش می آمد پاسخگو بود . ذهن کنجکاو من مرا سوق داد که از همان زمان پیگیر کتاب هایی باشم که خودم پاسخگوی سوالاتم باشم .
• پس می توان گفت یکی از کسانی که شما را سوق به خواندن کتاب کرد و در زندگی شما تاثیرگذار بود دبیر دینی تان بود . دقیقا . البته بزرگتر که شدم از آنجا که از هر دو نعمت بزرگ زندگی ام یعنی سایه پدر و مادر محروم گشته ام پیش خواهرم و در کنار هم زندگی می کنیم . دختر خواهرم نیز با توجه به اینکه دانشجو بود و علاقه مند به کتاب از ایشان نیز تاثیر گرفته ام .
• مسلم بیشتر چه کتاب هایی می خوانی . به عبارتی چه ژانری را دنبال می کنی؟ میشه گفت فقط مذهبی . کتاب هایی که بتونه به سوالاتم پاسخ بده از زمان پیغمبر . کتاب هایی که ذهنم را درگیر کند و هم روی آن بتوان بحث کرد وهم مطرح کرد. به کتاب بهلول بسیار علاقه مندم .
• داری میگی روی مطلبی بحث کرد . آیا در مورد کتابی که می خونی با دیگران هم بحث می کنی ؟ آره . در کنار کار چوپانی من به کارهای دیگری هم مشغول هستم . مثلا کار باغ هم می کنم . یکی از کسانی که به تمام معنا انسان هست و خیلی از ایشان یاد گرفتم مشهدی علی هوشمند ِ باغدار هست که وقتی با هم سر کار هستیم اوقاتی را در کنار هم نشسته و به بحث در مورد کتاب هایی که خوندم می گذرد . میش علی بسیار آدم متدین و بزرگی است و تاکنون یک بار از ایشان دروغ نشنیده ام . می توان گفت الگوی زندگی ام ایشان است و کتاب هایی که می خوانم در راستای خودسازی است . با دوستانم هم که جمع می شویم داشته های خودم را برایشان شرح می دهم .
• معمولا چقدر در شبانه روز یا هفته مطالعه دارید ؟ معمولا پس از رسیدن به محل چرا و رها کردن گوسفندها در دامان طبیعت ، زیر سایه نخلی می نشینم و صبح تا بعدازظهر را با کتاب به سر می برم .
• آیا خاطره ای هم در این مورد داری ؟ یک روز که داشتم گوسفندها را به سمت چراگاه می بردم دیدم کنار تل آشغالی روستا ،تعدادی کتاب روی زمین ریخته . اومدم آنها را پاک کردم و در خورجین الاغم ریخته و با خودم به محل چرا بردم . دیدم روی کتابها نام مرحوم آسید عبدالله موسوی نوشته شده و فرزندانش بعد از فوت ایشان کتاب ها را بیرون ریخته بودند و شانس من بود که نصیب من شود و با حرص و ولع آنها را مطالعه کنم .
• شغل پدرت هم چوپانی بود ؟ آره . من از پدرم به یادگار یک تبر و چوبی که به چوپانی می رفت را دارم . از پدرم این را به ارث خاطره دارم که گفت : " چوپان اگه چوپان باشه حتی یک چوب پای گله را حتی اگه تکه ای از اون پریده شده باشه نباید دور بیاندازه . باید همیشه با خودش حمل کنه تا زمانی که قابل استفاده باشد" .
• مسلم جان برای حسن ختام اگر صحبتی داری یا حرفی ناگفته باقی مانده ؟ من دلم می خواد آدمیزاد بیشتر خوندن کتاب را نه فقط برای مطالعه کردن و لذت بلکه بیشتر به فکر درک کتاب باشد . وقتی مطالعه صرفا جهت لذت باشد وقت خود را هدر دادن است . یکی از عادت های خودم نت برداری از کتاب هاست و در دفتری ثبت می کنم . مطالعه مفید زمانی با ارزش است که بتوان حداقل در زندگی خودمان آموخته ها را پیاده کنیم . اگر بتوانیم در زندگی دیگران و اطرافیان هم پیاده کنیم چه بهتر. خدا را شکر من تا حد ممکن در این زمینه موفق بوده ام.








