به مناسبت دوازدهم اردیبهشت ماه روز معلم و سالگشت وبگاه همدلی مزیری بی ورا

سیدمحمد حسین بهجت تبریزی وقتی دل به دلداده داد و در دانشگاه عاشق یکی از همکلاسی های خود شد و مجنون لیلی خود شد و این عشق او را به دنیای شعر و شاعری کشانید برای انتخاب تخلص یا نام مستعار هنری خود دست به دامان خواجه شیراز شد. سه بار تفأل به دیوان زد و هر بار خواجه نام شهریار را به او می نمود و بدین گونه او شهسوار و شهریار ملک سخن شد در دوره معاصر.
در پی درخواست دوست گرامی جناب حسام مزارعی به دنبال بهانه و موضوعی بودم تا چند خطی را به مناسبت سالگشت وبگاه تقدیم ایشان کنم. ناخودآگاه این بیت حافظ بر صفحه ذهنم نشست لذا با استعانت از لسان الغیب نوشته خودم را پیشکش دوستان ادیب می نمایم.
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار. بگذارند و خم طره یاری گیرند
زمانی که حمله ویرانگر مغول کشور ایران را خونین و لگدمال و تباه نموده بود اندیشمندان ایرانی به فکر چاره افتادند و در پی آن بودند تا مرهمی برای زخم های عمیق و جانکاه مردم بیابند و چگونه سیمرغ وطن را جانی تازه بخشید.تنها راه نجات را روی آوردن به عرفان و پاشیدن بذر عشق در دل و جان ایرانیان دانستند. در زمان مغول قتل و غارت و جنگ و کینه و حسد و نفرات وبرادر کشی و خیانت و فساد از عادی ترین امور رایج بود.با گرایش به عرفان دوره خود سازی ایرانیان آغاز گردید و کم کم جنگ و نزاع و نفرت وبیزاری از زمین و زمان جای خود را به عشق و محبت و نوع دوستی و نیکی و ستایش هم نوع(معشوق) داد و آهسته آهسته ایران دوباره قد کشید و سربرافراشت. در این زمانه نیز که انواع بیماریهای روحی و روانی مثل یأس و نا امیدی و بدبینی و بی اعتمادی در همه جا دیده می شود و بلایای آسمانی و زمینی مثل سیل و زلزله و خشک سالی از بردباری و شکیبایی مردم بسیار کاسته است باید پند حافظ را به گوش جان شنید و همه به ملت و مذهب عشق ایمان بیاوریم و کاری جز خدمت به معشوق نکنیم.
انجمن های ادبی و محافل فرهنگی امروزه همان کاری را می کنند که خانقاه های عرفا می کردند و آن تربیت انسان های عاشق و دلسوز که هدفی جز خدمت به فرهنگ و جامعه خود ندارند.وجود پیران زنده دلی چون آقایان فقیه الاسلام و بابا احمدی و جعفری و مزارعی و موسوی در انجمن ادبی باران و حضور جوانان پرشوری چون رحیمی و باقری و کاوسی و... در مراکز فرهنگی و ادبی و وجود وبگاه هایی چون مزیری و بی برا را باید مغتنم شمرد زیرا بدون هیچ چشم داشتی فقط و فقط برای خدمت به فرهنگ جامعه خود زحمت می کشند و وقت صرف می کنند.باید به چنین افرادی فداکار تندیس افتخار داد و آنان را ستود.
انجمن های ادبی و فرهنگی در عین وحدت رویه باید تکثر عقیده داشته باشند چراکه راه رسیدن به یک قله و هدف فراوان است.گروهی با طنز و کاریکاتور سعی در اصلاح جامعه و بیان کاستی ها دارد گروهی نیز با زبان شعر و قصه یا مقاله و کتاب سعی در اشاعه فرهنگ ایرانی و اسلامی دارند.باید به نظرات یکدیگر احترام گذاشت و چون آینه بازتاب حقیقت و واقعیت و زیبایی و هنر باشیم.
ماه اردیبهشت که فرا می رسد ناخودآگاه به یاد دو چیز می افتم یکی گلستان سعدی است که در اول اردیبهشت ماه جلالی تصنیف شد و دیگری دوازدهم اردیبهشت که در تقویم جمهوری اسلامی به عنوان روز معلم نام گذاری شده است.به رسم ادب نخست این روز مهم را خدمت تمامی آموزگاران و معلمان و دبیران و استادان تبریک عرض میکنم و دست و چهره یکایک معلمان خود را با افتخار می بوسم و از خداوند روزی ده و رهنما می خواهم که به آنان عمر با عزت و عاقبت به خیری عطا فرماید. به امید روزی که معلمان بار دیگر عزت و منزلت و جایگاه از دست رفته خود را بیابند و چنان شود که به قول سعدی شیرین سخن هرجا روند قدر بینند و بر صدر نشینند.
در پایان حکایتی از گلستان سعدی را تقدیم دوستداران شعر و ادب می کنم. فقیه زاده ای به پدرش گفت هیچ یک از سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمی کند زیرا گفتار و کردار روحانیون و علما موافق یکدیگر نیست .
ترک دنیا به مردم آموزند. خویشتن سیم و غله اندوزند
عالمی را که گفت باشد و بس
هر چه گوید نگیرد اندر کس
آنان مردم را به نیکی فرمان می دهند ولی خودشان را فراموش میکنند.
عالم آن کس بود که بد نکند
نه بگوید به خلق و خود نکند
پدرش که خود عالمی دنیا دیده و پرهیزکار بود فرزندش را دلداری داد و گفت با تکیه بر خیال و حدس و گمان باطل خود نباید روی از تربیت ناصحان گردانید و درست نیست علما را به ضلالت منسوب کنیم.نباید به بهانه نبود عالم معصوم از طلب علم و فواید دانش خود را محروم کنیم. مجالس درس و وعظ مانند کلبه بزاز است تا پول و نقدی ندهی جنسی به تو نخواهند داد و در مجالس درس نیز تا ارادتی نیاری سعادتی نبری
گفت عالم به گوش جان بشنو
ور نماند به و گفتنش کردار
سپس پدر یک حکایت کوتاه برای پسر خود تعریف کرد و در آن از دلیل برتری علما نسبت به عابدان و کسانی که دلخوش به نماز و روزه و روضه هستند سخن راند .
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش به در می برد ز موج
وین جهد می کند که بگیرد غریق را
خداکرم پدیدار








