مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

   خاطره  (ویژه گرامیداشت روز معلم )

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

 

 

 

اولین روز حضور در مدرسه 17 شهریور با شوق پشت نیمکت کنار پسرعمویم نشستم. حس شوق توام با اندکی سرگشتگی داشتم .در همان حال و هوا بودم که مدیر مدرسه اسمم را صدا زد و گفت که باید به کلاس دیگر بروم، ظاهرا پدرم انتخاب معلم را بر انتخاب همکلاسی هایم ترجیح داده بود و به مدیر مدرسه گفته بود من باید در کلاس آقای حسین شیری باشم. بی هیچ گفت و گویی به انتخاب پدر راضی شدم و راهی کلاس دیگر شدم...

با آقای شیری رابطه خانوادگی داشتیم، بیشتر بهانه ارتباط آقای شیری با پدرم تیم فوتبال آزادی بود. سال دوم دبستان هم مثل سال قبل معلمم آقای شیری بود. از قضا در همان سال ،تورنمنتی یا به قول ما جام فوتبالی در محل برگزار شد و تیم وحدت بندرریگ به مزارعی آمد. نوع بازی آنها خاص بود و کمتر زیر توپ می زدند و کار ترکیبی(یک و دو) بیشتر از تیم های فوتبال محل ما انجام می دادند و شوتهای سنگینی هم روانه دروازه می کردند...تا جایی که با دوستانمون که بازی می کردیم بعد از یک حرکت قشنگی که به زعم خودمان انجام می دادیم" می گفتیم داریم بندرریگی بازی می کنیم .."

خلاصه دور مقدماتی جام، تیم آزادی و بندرریگ باید با هم بازی می کردند... بنا بر همین روابط خانوادگی یادم می آید که خانواده ما به آقای شیری گفتند "مهدی بازیگوشی می کنه و بیشتر دنبال توپ بازیه تا درس خوندن.." آقای شیری هم همانجا تشری به ما زد و گفت " باید بیشتر حواست به درس و مشقت باشه.." حال این مکالمه دقیقا قبل از بازی آزادی و بندرریگ صورت گرفت و من هم واقعا مثل خیلی از بچه های دیگر از آقای شیری حساب می بردم و بخاطر همین موضوع به تماشای آن بازی نرفتم. تا جایی که خاطرم هست بازی خوبی هم شده بود. معلم من آقای حسین شیری هم در آن بازی، عالی بازی کرده بود.

صبح شنبه سر کلاس درس با این مضمون به من گفت که "مهدی کیف کردی بازی را..." من هم با صدای آرامی گفتم آقا ما بازی را ندیدیم... خودت هم گفتی که حق نداری دنبال توپ و فوتبال بری.... خلاصه پس از اتمام دوره مقدماتی دو تیم در فینال جام مجددا به هم رسیدند ، تورنمنت هم به اوج حساسیتش رسیده بود. من هم به طور ضمنی اجازه دیدن بازی را از معلممان گرفته بودم و هیجان انگیز است که هنوز بعد از گذشت سالها از آن بازی صدای بوق غلام عابدی، قیافه علی خالدی (بازیکن بندرریگ که شنیدم به رحمت حق پیوسته است) ،تلاش بازیکنان آزادی و هنرنمایی معلممان در وسط زمین را به خاطر دارم...

همانقدر که در فوتبال جدی بود در درس دادن هم جدیت خاص خود را داشت و رشد و اعتلای دانش آموزانش برایش با اهمیت بود... معلممان را می گویم آقای حسین شیری که عمرش دراز باد.

 

مهدی هادی پور

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ 22:5 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)