مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

خاطره ای از آخرین روز مدرسه

 

 

سال سی ام هنگامی که به آستانه سی امین سال خدمتم درآموزش وپرورش رسیدم،چند گاهی ذهنم مشغول بود که چگونه و با کدام سناریو با دانش آموزان وکلاس درس خداحافظی کنم.

درسالهای آخری احساس میکردم که در کار تدریس به چیزهای نوینی دست یافته ام. لذا سبکبارتر وعاشقانه ترسر کلاس حاضر می شدم. گاهی فکرمی کردم ایکاش ساز وکاری فراهم می شد تامعلمانی که به آخرخط میرسند بشکلی دیگربه اعتلای دانش وفرهنگ این جامعه یاری رسانند. گاهی فکر میکردم چون به قول معروف "آسیاب به نوبت" بهتر است که ماها جا را برای نیروهای تحصیلکرده وجوانتر باز کنیم.

به آموزشگاههای غیرانتفاعی اعتقاد نداشته وندارم زیرا دیده وشنیده ام چیزها! چرخ زمان به روزهای آغازین دیماه 1392نزدیک میشد.

آخرین روزی که به کلاس چهارم انسانی دبیرستان طالقانی واردشدم،با تمهیدات قبلی دوربین فیلمبرداری رابه دست یکی ازدانش آموزان داده بودم تا قصه مرا با کلاس درس شاهد باشد وروایتگر!

زنگ کلاسی نواخته شد برای اینکه راهروخلوت شود با اندکی تاخیر بسوی کلاس رفتم.در ورود به کلاس زانوزدم ودربرابرچشمان بهت زده دانش آموزان با چشمانی نمناک برخاک درگاه ورودی کلاس بوسه زدم.سپس پشت تریبون قرار گرفتم و در حالیکه هنوز ذهن اغلب شاگردان جستجوگر چرایی رفتارم بود،توضیح دادم که این بوسه چند دلیل دارد.

اول اینکه لطف خداسبب شد تا بتوانم طی مدت سی سال آنچه را که اندوخته بودم نثار فرزندان این سرزمین اهورایی کنم

دوم اینکه کلاس جایگاهی مقدس است که عزیزترین سرمایه وامانت پدران ومادران (یعنی شماها) با ما مصاحب میشوید تاتبادل اندیشه کنیم .

سوم اینکه ما ازاعقاب میرزا حسن رشدیه بنیانگذارمدرسه نوین درایران هستیم.

برای شاگردان توضیح دادم که میرزاحسن چه مرارتها کشید.چه ترشروییها دید،چگونه وچرا او را تکفیرکردند،دستش را شکستند،مدرسه اش راخراب کردند،تبعیدش کردند،از ورود به حمام عمومی شهرمنعش کردند،متهمش کردند به شرک وبی دینی ! زیرا درمدرسه نوین درس شیمی خوانده می شد و از سدیم وپتاس حرف میزدند!

توضیح دادم که کهنه گرایان ومخالفان میرزا حسن مردم عوام را اینگونه تحریک میکردندکه آهای مردم!درمدارس نوین درس سدیم وپتاس میدهند!آیا میدانید سدیم وپتاس یعنی چه؟ یعنی خدا دوتاس!آهای مردم کی وکجا خدا دوتا بوده است؟ خداهمیشه یکی بوده!پس میرزا حسن مشرک است ومدرسه اش خانه فتنه وفساد!

کهنه پرستان دغدغه نان داشتند وعاجز از درک واقعیت ونیازجامعه. اما با گذر زمان مدارس نوین جا بازکرد و فراگیرشده واکنون ما و شما از اعقاب میرزاحسن رشدیه هستیم.پس لازم است که آستانه اش را بوسید،چون دراین گهواره هزاران معلم ومهندس وپزشک وخلبان و....پرورش یافته و از این درگاه خارج شده است. در واقع من بوسه برخاک پای شما فرزندانم زده ام که سکانهای مختلف این جامعه ی نیازمند را فراچنگ خواهید گرفت.

کلاس خاموش و بچه ها سراپا گوش بودند،فقط طنین صدای خودم به گوش می رسید و درنگاه مشتاق و معصومشان احساس رضایت ویکدلی میدیدم .

برایشان از قول سعدی گفتم "هرکه با پولاد بازو پنجه کرد ساعد سیمین خود را رنجه کرد" بلی دانش نوین ونیازهای اجتماعی پهلوانی را می ماند قوی پنجه که کسی را یارای مقاومت در مقابلش نیست ،مقاومت بی جا مایه تلف نمودن وقت وسرمایه جامعه بود.

مخالفان میرزا حسن رشدیه ازدرک این واقعیت عاجز بودند.

درپایان برای موفقیت شاگردان دعا کردم و با گرفتن عکسهای یادگاری با آنها خداحافظی کردم.

 

فرج الله گرمسیری

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ 22:26 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)