خاکستر گرم و پر التهاب گذشته را که عقب میزنی...
خاکستر گرم و پر التهاب گذشته را که عقب میزنی خرنگ های داغ و رخشانش دلت را گرم و روح و روانت را صفا و جلا می بخشند.
نقل خاطرات آن هم در وانفسای روز مرّه گی این روزها که سیر تحولات بسان سیلی بنیان کن میرود تا تمامی آداب و سنن و آئین گذشتگان ما را بیرحمانه زیر چرخ دنده های خود له و لورده کند و میراث هزاران ساله ی آبا و اجدادی ما را یکجا با خود بروبد و به تاراج ببرد، پرداختن به این ارزش ها در قالب خاطره نویسی که الحق و الانصاف یکی از شاخسار های پر بار ادبیات این روزگار است وظیفه ای خطیر می طلبد و همتی بلند که تنها و تنها از عهده اهل قلم برمی آید.
دوست خوب و نازنینم جناب آقای موسوی که عمرشان دراز و قلمشان مانا باد از جمله ی این دلسوختگان و دست بر آتش داران این دیار است که دغدغههای نوشتنش ما را به ضیافت های "نه توی" کوچه پس کوچه های قدیم و خانه های خشت و گلی روستا می برد تا سخاوتمندانه خاطرات شیرینش را با همگنان تقسیم کند.
جای بحث و نقد نیست اما نمی توانم از این نکته چشم بپوشم و آرزو نکنم که ای کاش این قلم به جای پرداخت صرفا گزارشی و روایی که متاسفانه معمول این روزگار است با ریزه کاری های ادبی و چینش های داستانی و ایضا رعایت حداقل هایی چون: تصویرسازی و جزیی نگاری... عمق بیشتری به نوشته های شان می بخشیدند تا آثاری ماندگار در حوزه ی ادبیات فورکلور این دیار از خود به جای گذارند. برای ایشان و دیگر دست اندرکاران توفیق روز افزون آرزو می کنم.
محمدرضا فقیه الاسلام








