پلی به گذشته 2...

سلام
بازهم صبحی دیگه و یه داستان دیگه از سبک وشیوه زندگی مردم قدیم شهر
در زمان قدیم درهر خانه ای علاوه بر گاو ،گوسفند ، والاغ - دربعضی خانه ها اسب وقاطر - تعداد زیادی مرغ وجوجه ویکی دوتا خروس وجود داشت .
اینها روزها به طور کلی در حیاط می چرخیدند و با نِکْ زدن روی زمین چیزی یافته و خود را سیر می کردند. زن خونه در طول روز یکی دوبار مقداری جو گوشه ی حیاط روی زمین پخش می کرد وبا صدای "بیچ بیچ" همگی بال زنان خود را به جو می رساندند و با سرعت روی زمین نوک می زدند. طولی نمی کشید که همه دانه ها خورده می شد .
اما شب مرغ ها جای مخصوصی داشتند .در یک گوشه حیاط با گرز وسَجَم یه اتاقک مخروطی درست می کردند و همه مرغ وخروس ها را درآن جا داده ودرش رو محکم می بستند .اگر مرغی یا خروسی در آنجا یا روی کلالو جا نگرفته بود شب طعمه روباه می شد.
من خودم یادم میاد که بارها روباه مکار شب هنگام به مرغ ها حمله می کرد وبا سروصدای مرغ ها فوری بلند می شدیم .روباه را فراری می دادیم. بیشتر اوقات هم یکی دوتا مرغ را تکه پاره می کرد ویکی را با خود می برد که فوری مرغ های زخمی را می کشتند. ازاین بابت ما بچه ها خیلی خوشحال می شدیم که فردا تلیت آبگوشت داریم .
مرغ کُرِکْ وجوجه های کوچک را در اتاقک کوچکی که از خشت وسنگ وگل درست می شد بنام "کوز" می کردند و درِ کوز را با یه تخت سنگ محکم می بستند که از حمله روباه درامان باشد. گاه وقتی می شد فراموش می کردند دَرِ کوز رو نمی بستند .شب روباه به کوز حمله می کرد. تعدادی را تکه پاره ویکی را هم با خود می برد .
درآن زمان تخم مرغ به صورتی که الان وجود دارد نبود. همه توی خونه هاشون تخم مرغ (خاگ) داشتند و حتی اضافه که با خاگ خرید می کردند. مثلا مادرم دوتا خاگ به من می داد می رفتم در دکان سر کوچه و قلم ،کاغذ یا ارده می گرفتم ویا اضافی تخم مرغ ها را می فروختند.
شخصی بود به نام مرحوم نوشاد تمام صبح یه "کپوره" تو دست می گرفت و توی کوچه ها دور می زد با یه آواز زیبا. می گفت : "خاگ فروش . خاگ فروش .کی داره ؟"
ما هم چند نفری شیطنت بازی مون گل می کرد و پشت سرش راه می افتادیم. او با آواز می گفت :خاگ فروش کی داره؟ ماهم با همان ریتم جواب می دادیم : "دار قِنِتْ وِرارِهْ".
می افتاد دنبالمون. بهمون فحش می داد. ماهم فرار می کردیم .نمی تونست ما را بگیره. این دفعه آهنگ خود را عوض می کرد و می گفت : "کی داره خاگ فروش ؟ ما هم ریتم رو عوض می کردیم و با آواز جواب می دادیم : " پر قنت کَهْ وکُرُوْش ".
حاج سید قاسم موسوی
ادامه دارد ..........








