مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

تصویری از آخر الزمان...

 

پا به پای غول رقصیده ایم

کمی کارد قدت را نشان بده

این بار

درخشکی لنگر می اندازیم

سیگاری پوسیده بر بروت دارد

شاید با نخستین پُکِ پوک

قی کند

سه چهارم حرف های فروخورده اش را

میان آب های آزاد

این سنگ پرتاب

ترساندن مترسک باغچه بود

پشت دیوار جالیز

اگر حرکت نمی کند

اما

می جنبد.

 

حسین جعفری - نخستین شب تیرگان نودوهشت

**********

 

به طور شگفتی این شعر استاد جعفری را دوست دارم. انگار تصویری از آخر الزمان است. ناگاه میان رقص دریابی، آن که با او می رقصیده ای، غول از آب در آمده؛ در آن میانه، دسته گُلی بیرون نخواهد آمد. وقتش است کاردها به نمایش درآیند. پیروزی بربرها ست که به مبارک باد برهوت، بر لاشه ها به رقص درآمده اند. زمین دهان باز کرده و دریاها و اقیانوس ها را بلعیده. لنگر در خشکی انداخته ایم به تماشا. تماشا که چه عرض کنم، خشک مان زده. انتهای راه ست، باید لنگر بیاندازیم به مردن. این آخرین نفر است که دارد گزارشی به ما می دهد. سیگارش هم ترس خورده و تکیده و پوک است. پُک آخر، پُکی پوک است. دود دست نمی دهد؛ فقط می توان قی کرد. حرف های فروخورده را میان آب های آزاد (که بیابانند) مثل سنگی پرتاب باید کرد. و وحشتناک این گمان است، شاید این که دارد آخرالزمان را می بیند و گزارش می کند، همان مترسک پشت جالیز است. فقط اوست که توانسته این نمایشِ خوف را تاب بیاورد. آخرین جنبنده اوست که اگرچه نمی تواند حرکت کند ولی دارد می جنبد بر مزرعه ی لاشه ها.
اما چیزی که بعد از چندبار خواندن این شعر دست می دهد و ترس را هربار پر رنگ تر می کند این است که این تصویرِ آخرالزمانی، یک تصویر اینک زمانی است. یعنی «همین دقیقه ای ست که در آن به سر می بریم» است. اما آنقدر سویه های زیبایی شناختی اثر زیاد است که همین ترس بدل به ترسی مطلوب می شود. یعنی می توانیم حین دریافت خوف، باز به عنوان یک اثر هنری از آن لذت ببریم. مثل سطری از نیچه که می گوید  «بیابان، نالیدن گرفته است».

 

حسین باقری

شنبه یکم تیر ۱۳۹۸ 11:58 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)