مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

"تابستان و دخترِ شهری"

 

دختر

ازپشتِ شیشه به باغ می نگرد

و لباس هایش را

تا سامانه ی تکلیف    مرخص می کند.

نگاه به شاخصِ جیوه

اووف هوا چقدر گرم است!

 

*

کنارِپَرده پَردف رف رف ری ی ی....

وووی چه "رُستم"است همین اولِ تیری!

 

وظیفه ام است

شربت درست کند مادر

سکنجبین و خیار هم

                 نوشته اند خوب است.

 

*

 

از لای کِرکِره نگاه می کند خیابان را

آشغالمان را خوردند!

مادرش:

- کی؟ آشغالی؟

پس بگو بُردند مادر...

 

- نه به خدا مادر

    دارد می خورد!

- کی دختر؟

      - همان گدایِ خالخالی..... .....................................

 

 

بهارِدرآستانه ی تیر۹۸/بوشهر    علی حسین جعفری( بیدل)

دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۸ 9:13 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)