"تابستان و دخترِ شهری"

دختر
ازپشتِ شیشه به باغ می نگرد
و لباس هایش را
تا سامانه ی تکلیف مرخص می کند.
نگاه به شاخصِ جیوه
اووف هوا چقدر گرم است!
*
کنارِپَرده پَردف رف رف ری ی ی....
وووی چه "رُستم"است همین اولِ تیری!
وظیفه ام است
شربت درست کند مادر
سکنجبین و خیار هم
نوشته اند خوب است.
*
از لای کِرکِره نگاه می کند خیابان را
آشغالمان را خوردند!
مادرش:
- کی؟ آشغالی؟
پس بگو بُردند مادر...
- نه به خدا مادر
دارد می خورد!
- کی دختر؟
- همان گدایِ خالخالی..... .....................................
بهارِدرآستانه ی تیر۹۸/بوشهر علی حسین جعفری( بیدل)
دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۸ 9:13 سید حسام مزارعی








