مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

نانی را که سر سفره میبرد از رزم هست ولی شهرتش در بزم ...

بنام خالق زیباییها

برای ادامه مصاحبه های ندای وحدتیه سراغ یکی دیگر از همشهریان رفتیم و با رویی گشاده و شاد پذیرای این مصاحبه شد. این همشهری دوست داشتنی ما دارای ابعاد شخصیتی گوناگونی هست و در زمینه های مختلفی خود را پرورش داده است.

از علاقمندان سرسخت به ورزش هست،نانی را که سر سفره میبرد از رزم هست ولی شهرتش در بزم هست. قطعا مصاحبه با چنین شخصیت دوست داشتنی جذاب خواهد بود. آرزوی موفقیت و سربلندی برایش دارم و تشکر میکنم بخاطر وقتی که در اختیار ما قرار داد. محسن کاوسی

 

1.مختصری از بیوگرافی خود را برای خوانندگان بفرمایید؟

سلام.اولن سپاسگزارم ازشما که این فرصت را به من دادید....واحساس می کنم با وجود نفرات فرهنگی، ادبی، ورزشی و...‌واجد شرایط ارجح ترنسبت به من باید قبل از ورود به جواب تان از محضرشان کسب اجازه کنم.
متولد۱۳۴۹خورشیدی در روستای مزارعی...‌دبستان در مدرسه کاووسی مزارعی( طالقانی)... راهنمایی در مدرسه خیام.‌...از سال۱۳۶۸ورود به دبیرستان بهداری نیروی دریایی ارتش و اخیرن پس از سی سال خدمت در پایگاه دریایی بوشهر بازنشسته شده ام.

 

2.چه شد و از چه زمانی متوجه شدید که به شعر و شاعری علاقه مند هستید؟

می توان گفت ذوق شعری خدادادی و شاید هم ارثی است.من پدرم پتانسیل شاعری در وجودش مشهود است!( کما اینکه نوازنده ی نی/به قول خودش۴۰نقوم) را به خوبی می نواخته است. در مدرسه ی راهنمایی بود که در کلاس نظم هایی می گفتم و برای همکلاسان می خواندم و بیشتر هم مستمع و مشوقم دوست عزیزم عبدالرحمان بابا احمدی( دکتر بابا احمدی) بودند.از این مدل نظم های طنز( وگاهن پورنو):
کِش وکِش وکِش و کیش
بارِ خِرُم گُرز و پیش.....

نتیجه ی............................
تیغ وابیده کم و بیش

 

3.نام هنری خود را بیدل آذرخش انتخاب کردید،چرا؟

ببینید-من اعتقاد دارم دیکتاتورترین کارِ در دنیا در نزد دولتها و پدر و مادرها، این ظلمِ مضاعفِ انتخابِ نامِ قطعی برای بچه(دراوج ناتوانی و عدم داشتن حق انتخاب)و درج در شناسنامه و تشکیل هویت است!.... به زعمِ من باید فرایندی باشد که به راحتی( تاکید می کنم به راحتی و سهولت) وقتی بچه به سن تشخیص رسید، این اجازه را داشته باشد که اسم و حتا فامیلش را خودش( البته متعارف و در چارچوب قانونی خاص و وضع شده) انتخاب کند.ذوق شعری که داشته باشی( ساختارشکن و متمرد) این معضل دیگر بیشتر آزارت می دهد. و من نیز دنبال راهی بودم که حداقل از این "علسین"( ازبس ازاین و اون گوش مِلو شنیده بودم و هتک شده بودم) خودم را رها کنم( که نشد!) و این شد که....و البته در نزد اصحاب هنر( هرچند من فقط دوستدارِ هنرم) این رویه تقلیدی هم است! و خدمتت عرض کنم که واقعن من با اسم" بیدل دهلوی" و"بیدل سپهری" هم آشنایی نداشتم، و یادم است شعری داشتم که واژه ی بیدل درش بودو خوشم آمد و انتخاب کردم.و آذرخش( آقای نورافکن بعد از من اسم باربری اش را انتخاب کرد) هم شاید به همین منوال....

 

4.اولین شعرتون را کی سرودید؟

آخ دست رو دلم گذاشتی....
ما پیشتر و بیشترسه نفربودیم( من،زنده یاد سید علی موسوی و عبدالرحمان بابا احمدی)؛گرچه بعدن پنج تن آل عزا شدیم!(بعد از فوت علی جان، همکلاسانش در شیراز:محمدرضا جوکار، محمدرضا رزمجو و نقدعلی بارگاهی)به ما دو بازمانده( من و عبدالرحمان) پیوستندو می شود گفت به هم پناه آوردیم تا غمش را تحمل کنیم.اون چهارتا شیراز بودن بیشتر دیگه و من تنها بودم و غمی بزرگ...یکی دو درس( شک نکن ریاضی و آلش)تجدید آورده بودم! به صحرا می رفتم برای به اصطلاح درس خواندن و جاهایی که قبلن با علی رفته بودم( آخه با من از دبستان رفت و آمد داشت) می نشستم و زارِ زار گریه می کردم. تا اینکه یک روز بعد از اتمام گریه هایم احساس کردم می توانم و می خواهم چیزهایی بگویم! و این بود که نظمیه ای( بی تو ای دوست) غم انگیز( هرچند واجد اشکال)روی کاغذ پیاده کردم و به اصطلاح شاعر شدم و دیگر دامن هم را رها نکرده ایم تا الان..... هرچند می توان گفت: ناف شعرِ مرا با غم بریدند!

 

5. الان سالهاست به عنوان شاعر در شهر شما را می شناسند و از ارکان انجمن ادبی باران هستی،کی باید منتظر چاپ کتاب شعرت باشیم؟

ازنظر کمی( وحتا کیفی/البته به زعم خودم)که من می شود گفت شعرهایی در خورِ یک مجموعه حداقل دارم، اما بنا به دلایلی هنوز به آن"امن عیش" مطلوب در زندگی نرسیده ام که به این مهم که دغدغه ام نیز است برسم. یعنی به سامان رسانیِ بچه ها و استقرارشان، احساس می کنم در اولویت اول است تا این بچه های کاغذی ام( شعرهایم)...

 

6.شما یک خانواده اهل ادبیات هستید و برادر بزرگ شما حسین جعفری هست که از ادیبان مشهور شهر هست،ابتدا چه احساسی دارید؟رابطه شما در شعر و شاعری چگونه هست؟

ابتدا عرض کنم که به نظر من حتا زوجین شاعر نیز به ندرت ارتباط تنگاتنگ ادبی( تدقیق در کار همدیگر) دارند تا چه رسد به دو برادر!... اما خوشحالم که" حسین" دغدغه ی ادبیات دارد. و ایمان دارم که" حسین" نیز مثل علی( برادر کوچکترمان/ دکتر علی جعفری)، بر عکس من استعداد تجربی و ریاضی داشته و جبر روزگار او را به سمت علوم انسانی سوق داده است! هرچند الان بواسطه ی تدریس، نگارش آثار و سرایش شعر همه او را بعنوان یک ادیب می شناسند
و من هم بعنوان برادر کوچکتر و شاگرد بهش افتخار می کنم.

 

7.شما در کل آدم عجیبی هستید،اول اینکه چهره ورزشی هستید و شغلت و محل درآمدت رزم هست ولی شهرتت بیشتر در بزم و شعر و شاعری هست،نظر خودت چیست؟

عجیب بودنم که بله...یک روز "حسین خرمی" گفت: علسین اِیه مو تاریخِ زندگیمه سیت بگم خُش ویمو یه جغرافی"....شک نکن عجیبیِ من هم همینه!...اما به قول حضرتعالی( آبیدل عزیزم) بزم و رزم-بزار یه اعتراف کنم، یه حقیقت را بگویم: ارتش آخرین آغوشی است که یک عاشق شکست خورده،  یک مظلوم از خانه فرار کرده، یک فرزند از دست فقر و کارو بدبختی و درس رها کرده، باز است که او بتواند بهش پناه بیاورد! فلسفه ی ارتش ها هم همین است ها....می خواهد گرگی را در لباسِ شکیلِ انسانی برای روزِ مبادا در بیشه( پادگان) داشته باشد.تو ارتش گرگ نباشی باختی برادر!( ما که باختیم/ اشتباهی رفته بودیم)...گرچه از نظر میلیتاریسمی( نظامی گری) مثلِ آموزش وپرورش و... ما الان دچار تراژدی آموزشی هستیم!
به هر حال بگذریم حالا که همه چیز برای من تمام شده است و در آغازِ شروعی دوباره ام....

 

8.در یک سال گذشته آقای حسین جعفری دو کتاب به نامهای "از توه تا وحدتیه" و سپس رمان "بردادون" را چاپ کرد،نظر شما چیست در مورد کتابها؟

خدمت تان عرض کنم، صِرف نوشتن خودش فضیلت است. و "حسین" حداقل از نظرِ کمی( مقدار) هم که بنگریم، مشهود و معلوم است که به خودش، به ساحت واژه ها، به مملکتش و به اقلیمش بخاطرِ اینهمه هزینه ی وقت و معنویت ادای دین کرده است و قابل احترام.و البته هر شاعر، مولف و نویسنده ی بزرگی ‌نیز واجد اشکالاتی است( آنهم اولیه های آثار چاپی)، پس حسین نیز از این قائده جدا نیست.ولی اجازه بدهید از نظرِ کیفی فعلن من چیزی نگویم و آثار برای خود مخاطب مسئله باشد، و رویکرد ادبیات هم امروزه همین است که در ذهن مخاطب ایجاد پرسش و مسئله کند.

 

9.شما عاشق کارهای سید علی صالحی و شمس لنگرودی هستی،چرا؟

من اعتقاد دارم،شعر بدون طبیعت محکوم به فناست...و چون خودم نیز بسیار عاشق طبیعت هستم، پس به شاعران طبیعت گرایی مثلِ این دو عزیز و حتا زنده یاد"آتشی" گرایش خاص دارم و حتا می شود گفت؛ متاثر از آنانم.....

 

10.نظر شما راجع به انجمنهای ادبی شهر چیست؟به نظر شما موفق بوده اند؟

اولن وجود فیزیکی شان مغتنم و موجب شعف و اعتبار است.
همین که سالهاست عده ای عاشق دور هم جمع می شوند و دغدغه ی ادبیات دارند خودش موفقیت است.و یقین داشته باشید نمود این موفقیت در سالهای آتی با ظهور چهره های ادبی در ادبیات کشور خودش را نشان خواهد داد. و البته از نظر تخصصی به جهت وجود"حلقه ی مفقوده"( منتقد ادبی تراز اول) تا اندازه ای در رنجیم!

 

11.شما از ابتدای شاعریتون چندین بار تغییر سبک داده اید،ابتدا شعر محلی بعد شعر کلاسیک و سپس به سمت شعر نو متمایل شدی،چرا؟

ببینید' ابن یک روندو پروسه ی طبیعی است که شاعر به نحله های مختلف شعری سرک بکشدو حتا آنان را تجربه کند تا عاقبت به یکی از این نحله ها جلب وتثبیت شود. و من با احترام به همه ی نحله ها( سبک)شعری/قالب شعری، اکنون عمیقن طرفدارِ شعرِ سپیدم.

 

12.بی پرده بی تعارف،از عملکرد مسئولین شهر در جهت حمایت از انجمنهای ادبی راضی هستی؟توقع چه حمایتی از مسئولین شهر هست جهت بازده بهتر انجمنهای ادبی؟

اگر حمایت کلامی و حضوری باشد که بله- اما ما خواهان حمایت تعریف شده هستیم که متاسفانه در حد مطلوب نیست و این بر می گردد به عدم وجود مصوبه ای در  منشور شوراها و شهرداری ها شاید که ردیف بوجه ی مکفی برای امور فرهنگی ندارند!

تا ببینیم منظورتان از حمایت چه باشد؟ اگر حمایت کلامی و گاهن حضوری باشد که بله- اما ما خواهان حمایتِ تعریف شده هستیم. و البته"آبیدل" جان، من در مصاحبه های قبلی با دوستان نیز دیده ام که یکمرتبه توپ را در زمین مسئولین شهر انداخته ایم! در حالی که لازم است یه سوزن هم اول به خودمون بزنیم بعد یه جوالدوز به آنان....اول بیایید ثابت کنیم ما پدرانمان، مادرانمان، بستگانمان و مردمانمان این حمایت را داشته اند تا بعد این توقع دا از مسئولین در مجموعه ی شورا و شهرداری داشته باشیم.
منِ شاعر  اگر قرار است بیایم نشست انجمن( باران/ قلم-فرق نمی کنه)، اول می بینم خانمم، بچه ام، پدر و مادرم، همسایه ام و‌‌.... با من کاری ندارند بعد تصمیم می گیرم که به نشست انجمن بروم!.... داریم کسانی که مثلن توی مِجریِ"بووا کوسه" حاضرند پول بریزند اما به صندوق انجمن ادبیِ شعر با افرادِ زنده و معلوم الحال که می رسند، نه تنها کمکی نمی کنند بلکه لچار نیز بارمان می کنند! باید انجمن های فرهنگی/ هنری صندوق و امین داشته باشند- مردم با شوق کمک کنند تا بتوان مسئولین را نیز در منگنه قرار دادبرای پدیده ی فرهنگی ردیف بوجه داشته باشند.

 

13.چند نفر از آینده داران ادبیات شهر را نام ببر؟

البته در نزد من این نام ها و لیست بصورت پرانتز باز است- مثلِ حرفِ کلیشه ای: درب تیم ملی همه ی زمان ها به روی همه باز است، می باشد. به هر حال:
حسین باقری، عابد اسماعیلی، کبرا زال، الوالفضل اقبال، روشنک شولی، یاسر یوسفی و البته خودت"آبیدل" یه اعجوبه ی در حال رشد هستی.....

 

14.برا فرزندانت پترسا و آیدا برنامه ای برا ورود به ادبیات هم داری؟قدرت شعرخوانی آیدا خانم خیلی بالاست و آینده دار هست،نظر خودت چیست؟

انگار دولت مستعجل بودند! آیدا چسبیده به درس و مشق و دلش می خواد آینده پزشکی بیاره....پارسا هم علاوه بر فضولی همانطور که گفتم فوتبال بازی می کنه. البته ماهی یک رمان سهمیه دارند براشون می گیرم.

 

15.انتقادی که به شما وارد هست در مورد نقد میگن گاهی وقتها خیلی تشویق میکنی و انگیزه میدی و گاهی هم بیرحمانه نقد میکنی،چرا؟

عزیزم انجمن نوپا است، طرف رفته زحمت کشیده شعر گفته/ قصه نوشته کتاب چاپ کرده اومده نشسته تو انجمن هف هشت ده نفر هم بستگان آورده، سه کیلو هم شیرینی تر آورده، شما بگویید این آدم تشویق و تعریف نداره؟! بزن دست قشنگه را....
اما بی رحمانه، تو یه کاغذ کاهی شعر نوشته، شیرینی نیاورده!صبغه ی مهجور هم انتخاب کرده چه کنیم؟
( البته در میانه مصاحبه خواستم تنوعی باشه)...
بگذار این جواب را سپبدخوانی متن توسط مخاطب بزاریم.

 

16.جهت مزاح،در انجمن باران حرف و حدیثهایی هست که ارتباط شما با انجمن و شعر بستگی به کولر خونت و درخشش فرزندت سینا در مسابقات فوتبال داره،این واقعیت دارد؟

آبیدل جان، جنس خیلی گرون شده-کولر گازی۱۲میلیون به بالاست! یک آدم کارمند آسیب پذیر است....اگر یه بچه ات خدای ناخواسته بمیره میشه زیر کولر بشینی خاک تو سر خودت کنی ولی اگر کولرت سوخت اون چنتا بچه ی دیگر هم که داری در معرض نابودی قرار میگیرند...
پارسا هم بله؛ یک استعداد فوتبالیِ فراتر از استان نرویی داره ببینیم کی مثلِ خودمون چِوَحل ویمو بیا بشینه تو خونه!

 

17.قرمزته یا آبیته؟البته گاهی وقتها که ارتش سرخ در مقابل طوفانی آبی زانو میزنه بی رحمانه حمله میکنی به سرخها،چرا؟

البته طرفداری قرمزته...اما رنگ مورد علاقه آبیته!
می تازم بهشون چون می خوام از ناراحتی شکست در خودم کم کنم.

 

18.آینده ادبیات شهر را چگونه پیش بینی میکنید؟

اینشالا پایتخت فرهنگی استان خواهیم بود.

 

19.اسامی افرادی را که نام میبرم در یک جمله احساست را بگو

محمدرضا فقیه الاسلام:نگارنده ی خاطرات مو به مو

حسین جعفری: تازه شروع کرده است. شاهنامه آخرش خوش است.

عبدالرحمان بابا احمدی: دوست همیشه بیست

ستار کاووسی: تفنگ، قطار، شعر، موسیقی و فوتبال...

حسین باقری: اینجا براش کوچکه باید بره تهرون...

عدنان مزارعی: مدیریت و تکیه گاه اول باران....

گودرز رحیمی: خاکی و بی ریا با روابط عمومی قوی و تکیه گاه دوم باران....

حسام مزارعی: مگر خود نمی خواست ورنه می توانست دهباشیِ دیگری باشد...

بزرگمهر یزدانی: دکاپریو و مالک درّه ی روباه ها....

محمد دهقائدی:ستونی در انجمن موازی...

کبرا زال: شاعر جوششی با دو مصرع کاوه و آرش....

سمیه تراکمه: شیرآهن کوه مردا در انجمن قلم...

 

20.صحبت پایانی شما با مردم،چه توصیه ای به جوانان دارید؟

این مردم نازنین، با شعر به احترام بنگرند....
اما جوانان:
درس بخوانند
ورزش کنند
با گذشت باشند
آستانه ی تحمل غیر داشته باشند.

 

تشکر از شما به خاطر وقتی که به ما دادید جهت انجام این مصاحبه.
برای شما موفقیتهای بیشتر و طول عمر با عزت از خداوند خواستارم.

مصاحبه کننده: محسن کاووسی

****

 

ممنونم عزیزم- نظرِ لطف شماست
وباعث افتخارم بود روبروی جوان خوش فکر و با آتیه ای مثلِ شما نشستن و به سوالات جواب دادن.
امیدوارم حضرتعالی و مخاطبین مرا احیانن به جهت  کوتاهی ها و یا قانع نشدن در این مصاحبه ببخشند.
سبز باشید چون بهار
و پایدارهمچون سپیدار

بیدل آذرخش

پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۸ 20:54 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)