برهی

یادت می آید
که بغلت کردند
و در چاله ای قرارت دادند؟
آب از دستِ عروس خانه می خوردی
و غرض می گرفتی ...
آنقدر عرض و طول گرفتی
که " سِجَمِ " حریمت را برداشتند
و بزی به دستت دادند
که تو میخ اش باشی !
***
باز هم یادت می آید
که همین بزی را که با او اخت گرفته بودی ،
به مبارکی تولد بچه ی همین عروس
بر ریشه ات گردن زدند ؟!
***
حالا هی هیچ نگو
تا حاجی
تمام مرداد و شهریور سوارت باشد !
و " خارک " گی شتری
برای نوه اش بچیند از تو .
علی حسین جعفری
تیرماه 98
پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۸ 17:45 سید حسام مزارعی








