مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

رهگذران خسته ی رسیده

تقدیم به برگشته گانِ رنج کشیده ی دربند(اسیران/ آزادگان)- که رفته بودند در تداومِ داشتنِ وجودِ روشنِ میهن وقفه نیفتد. و حالا که بازآمده اند، جاودانه اند.

 

" رهگذرانِ خسته ی رسیده"


امروز
چندمِ مرداد
یادرحوالیِ شهریور است؟
رهگذرانِ خسته
که رفته بودند:حُرمتهارامضاعف کنند،
غیراز بعضی هاشان
که درشکستنِ پیله وبه پروانه گی رسیدن
شتاب کردند،
 همه از راه رسیده اند!
       ****
در سرزمینِ ما
روزی لازم شد
متجاوزانی
که از راههای بی منطق
به دزدیدنِ چراغِ روشنِ منزلمان آمده بودند،
سرِ جای خود بنشانیم.
بی هیچ دادنِ فرصتِ پرسشی به خود،
از هر قشری
و هر سنی
سردرپیِ بادِجنون نهادیم
و اسمِ قشنگِ ایران
و تک تکِ آبادی ها را
علامتِ آرامش وامنیت
            امضا دادیم.
هر چند بسیاری
چون ردیفِ انار
و دسته های شقایق
زیرِ تعجبِ ماه
به غارِ آفتاب رفتند
واصهابِ نه خواب ونه بیدارِ
بُلوارهای شهرند اکنون!
        ****
عده ای نیز وقتی
در تورِغبارو دود و مِه
به آرایشِ بی دستی
و پادر خلسه گی
ناچار آمدند!
نترسیدندوغسلِ الهی به امیدِتوگرفتند
و سر در قیر کردند!
        ****
یکی از بی آبی
یکی از بیقراری
و دیگری از زخم
نالیدند،امّا نشکستند!
و گفتند:
-روشن می مانیم
رویا می بینیم
خواب میبینیم که به خانه برمیگردیم!
      ****
اینان
پروانه های پا در دام
و بال بر لهیب،
در نگهداری شان
آن سالهای سیاه
هرچندهمه جا خاموش بود.
اما چراغِ دلشان روشن بود.
و عطرِ عجیبِ اُمید
که به هیچ روزنی
محبوس نیست
وحسِ مشترکِ تمامِ زبان هاست،
در شطِِّ میانِ دو کشور....
ملاحِ ترددآزادی بود
که بی توجه به" متاعِ کفرودین"
"نجوای انسانی" به گوششان زمزمه میکرد.
       ****
هرگزهم کسی توجه نمی کرد
چرا یک اشتباهِ ساده
یک خودخواهیِ محض
وحماقتِ دل به دیوارخوش بودن
باید
در دو شاخه ی بریک کُنده
بُلبُلِ"هزار"و بُلبُلِ" خرما"
به ستیز برخیزند!
       ****
سال ها گذشت
و تابویِ دیوار
جایش رابه حقیقتِ واژه داد!

دیگرآفتاب آنقدربالاآمده بود
که به هیچ دیواری پنهان نباشد.
بنابراین
ازواپسین خواب بیدار شدند!
وازاتفاقِ افتاده پرسیدند
بی هیچ جوابی روشن.
و سرانجام روزی
همه به هوایِ بازآمدنتان
قطعنامه دادند.
        ****
همه خیال می کنند
همین که تقویم ورق بخورد
و چنین روزی
یادآورِ بوسه ی بازگشتی
به خاکِ وطن باشد
و منی
واژه هایی را
در پیشوازتان ردیف کند
کافی است!
امّا
سیلیِ انسان به انسان
درحضورِ آب و درخت
چیزی نیست که از یادِواژه رود.
هرچندبه اصطلاح توآزادی اکنون!
تو....آزادی؟
.....................‌........

تابستان (مرداد) سال۹۷خورشیدی

علی حسین  جعفری(بیدل)

یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۸ 18:46 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)