چند پیام در یک قلم
ماه مهر، ماه شروع سال تحصیلی و بازگشایی مدارس . بازهم معلم، کلاس، دانش آموز، کیف و کتاب ، قلم و دفتر، درس و بحث.
* مدیرکل بهمن بیگی.
* معلم حضرتی .
* دانش آموز خدیجه.
حسین حضرتی از دانش آموخته های دانشسرای عشایری شیراز بودند. کم نبودند تحصیل کردگان این مکتب که در کار خود غوغا کردند و یکیش همین حضرتی بودند. اهل فارس و بسیار فعال. گوی رقابت تدریس را از خیلی ها ربوده بودند. با الفبای معجزه گر کاری کردند کارستان . عزیز بود و هرروز عزیزتر می شد. همیشه مورد تشویق بهمن بیگی قرار گرفته بود و این بار بیشتر. این معلم واقعا معلم ، صدها انسان را آموزش داد و هم پرورش ، ساخت و تحویل جامعه دادند.
بهمن بیگی مدیرکل آموزش و پرورش عشایر کشور بودند، او از پشت میزنشینی بیزار بود.تب ایل داشت و این تب سخت گریبانش را گرفته بود. سالها رنج کشید، خون دل خورد و از خیلی امتیازات ممکن الحصول آب و نان دار چشم پوشیدند. او که خود بچه ی عشایر بودند سختی ومرارت زندگی این قشرغیرتمند اما بیسواد را دیده بود، او معتقد بود که علاج تمام مشکلات عشایر در لابلای حروف الفبای فارسی نهفته است، از اینرو به خیلی از مناصب دولتی نام و نشان دار پشت کردند و نوشتند بخارای من ایل من ، بسوی ایل رفتند ، برای باسواد کردن بچه های عشایر قیام کردند و نهضتی فرهنگی راه انداختند، در این راه جان کندند، راه های مخوف پیمودند، به قله های رفیع صعود کردند ، به اعماق دره ها فرود آمدند و جز مردم ایل به احدی نیندیشیدند . برای اولین بار قلم در دستان نازک و لاغر عشایر زادگان محروم از سواد خواندن و نوشتن نشانده شد. به جائی رسیدند که پدر آموزش عشایر کشور لقب یافتند و این مدال " پدر بودن" مدال کمی نبود ونیست. در این آخرها و درروزی که به سن پیری رسیده و بازنشسته شده بودند با همسر خود سفری به تهران دارند. همینکه از هواپیما به همراه دیگر مسافران پیاده می شوند و به فرودگاه قدم می گذارند با استقبال کنندگانی مواجه می شوند. اوهیچوقت تصور اینکه کسی از ایشان در این سفر معمولی و خانوادگی هم استقبالی داشته باشه به ذهنش خطور نمی کرد ،اما صدایی رسا و بلیغ بر شلوغی جمعیت غالب آمد که "بهمن بیگی خوش آمدی"
او خدیجه بود. خدیجه محصل حسین حضرتی بود. خدیجه هم اکنون آموزگاربود ،اما هنوز خود را دانش آموز حضرتی می دانست. شعر معروف ایرج میرزا را از یاد نبرده بود ، این بانوی عشایری آن را با صدای بلند و زلال وبا قدرت تمام و به سبک دانش آموزان عشایری با ایما و اشاره نثار بهمن بیگی نمودند." وه چه خوب آمدی، صفا کردی ،، چه عجب شد، که یاد ما کردی !"
بهمن بیگی به یاد دیدارهایش از دبستانهای عشایری در سالهای دور و خیلی دراز افتاد. صدا همان صدا، روحیه همان روحیه و شعر همان شعر بود. به یاد نوباوگان شاد و شوخی افتاد که به همین شیوه ورودش را به دبستانها خوش آمد می گفتند، ناخودآگاه ذهنش به سمت لاله های دشت مغان ، نرگس های فارس و شکوفه ی درختان بادام و بلوط لرستان ، چشمه های روشن و روان بختیاری هدایت شد و هم بچه های قد و نیم قد سرخ گونه و رنگارنگ این دیار را به یاد آورد که چگونه از عهده درسهای سخت برآمدند . در این میان سکینه
همسرش قدمی برداشت که خواهر سخنگویش را در آغوش بگیرد و خودش خواست برای تشکر کلماتی برزبان بیاورد، ولی مگر خدیجه مهلت می داد و این بار با صدایی که به فریاد شباهت داشت سکوت حاضرین و ناظرین را شکاند!
چرا شادی نکنم ؟ چرا فریاد شادی برنیارم ، معلم ایلم آمده است . معلمی که خودم را، همسرم را، برادرم را و بیش از صدنفر از کسانم را در زیر یک چادر سفید در میان تپه ها و دره ها ، در فراز قله ها و دامنه ها ، بهمراه کوچ باسواد کرده است . خود آموزگارم، همسرم مهندس نفت و برادرم سرهنگ است . دو دختر دارم . یکی پزشک است و دیگری آخرین سال مهندسی برق را می گذراند!
چرا شادی نکنم؟ پس برای کی شادی کنم ؟
قطرات اشک بهمن بیگی که در پی بهانه ای بودند که فروریزند ، فرو ریختند و مژه هایش را تر کردند.
درتهران شاگردان باوفای معلم حضرتی دست از سر بهمن بیگی برنداشتند با مهربانی و پذیرایی نشان دادند که هنوز هم آتش مقدس وفا و قدردانی در قلوب مردم شعله ور است، آتشی که می تواند ضامن بقای خوب خدمت کردن باشد.
بهمن بیگی وادار شد که جملاتی کوتاه اما پرمعنا به حسین حضرتی بنویسد و نوشت:
" عزیزم حضرتی ، غلام همت و رهین منت تمام آموزگاران فداکاری هستم که در چادرها و بیغوله ها از میان کودکان خانه بدوش وطن ، هزاران معلم ، مهندس ، ادیب، قاضی ، طبیب و مدیر پرورانده اند و هم شما که آموزگار برجسته ای بودی، به افتخار راهنمائی و دبیری نیز دستی یافتی ، همیشه در نظرم عزیز و محترم بودی ، به تازگی عزیزتر و محترم تر شده ای !
باشد که ما معلمان هریک بهمن بیگی ای باشیم ، اگر قدمان نکشید حداقل به کمتر از حضرتی شدن قانع نشویم و حتما خدیجه وار باقی بمانیم .








